آمریکا نمی تواند قدرت ایران را فهم کند
تقلیل مشکل آمریکا با ایران به دوره ترامپ اشتباه است

آمریکایی ها چه به لحاظ ایدئولوژیک و چه به لحاظ استراتژیک نمی توانند قدرت ایران را فهم کنند، سر و صدایی هم که دونالد ترامپ به پا کرده است در همین چارچوب قابل فهم است. سیاست آمریکایی این است که ایران تبدیل به قدرتی بین المللی نشود، برای رسیدن به این موضوع نیز از هیچ تلاشی فروگذار نیست.

گروه بین الملل برهان / سیاست دونالد ترامپ در خصوص ایران تنها روی سخت سیاست آمریکا است. آمریکایی ها معتقدند ایران نباید تبدیل به یک قدرت بین المللی و دارای نفوذ استراتژیک شود، برای این هدف خود نیز راه های متعدد را آزمون می کنند، از محاصره اقتصادی گرفته تا مهار سیاسی. در زیر به برخی راه هایی که آمریکایی ها رفته اند تا مانع از تبدیل شدن ایران به یک قدرت بین المللی شوند، اشاره می شود.
 
1. سیاست های خصمانه ترامپ، تداوم سیاست آمریکایی
 
اخیرا دستور اخیر دونالد ترامپ به نمایندگان آمریکا در سازمان های اقتصادی بین المللی از جمله صندوق بین المللی پول سر و صدای فراوانی به پا کرده است، موضوعی که نشان می دهد آمریکایی ها به خوبی صحنه مبارزه با ایران را دریافته انه؛ صحنه اقتصادی. ترامپ به نمایندگان ایران در صندوق بین المللی پول دستور داده با تقاضای وام ایران در این نهاد بین المللی اقتصادی مخالفت کنند. این موضوع دقیقا همان نقطه ضعف اقتصادی است. وابستگی به نهادهای توزیع پول بین المللی، یعنی فراهم آوردن زمینه برای فشار از طریق قدرت های ذی نفوذ در آن نهادها برای شروع مجادله .آمریکایی ها به خوبی می دانند که به واسطه فشار سیاسی توان کنترل ایران را نداشته و نخواهند داشت، لذا «هجوم به اقتصاد ایران» را به عنوان راه جدیدی برای مهار ایران تصویر کرده اند. این موضوع زمانی برای آن ها محاسبه پذیر می شود که در داخل ایران نسبت به آن حساسیت نیز وجود داشته باشد. به همین دلیل است که آمریکایی ها بر روی فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی ایران محاسبات فروانی داشته اند. اهمیت این موضوع در ذهنیت آمریکایی ها تا حدی است که معتقدند که با استفاده از این فشارها ایران را وادار به مذاکره کرده اند. برای مثال باراک اوباما بعد از انتشار بیانیه مطبوعاتی لوزان در نطق خود چندین بار ادعا کرد که «تحریم‌ها به‌تنهایی نمی‌توانست برنامه هسته‌ای ایران را متوقف کند اما ایران را مجبور کرد که به میز مذاکره بازگردد.»[1]
 
یکی دیگر از ابزارهای آمریکا برای مهار ایران پروژه بالا بردن ریسک سرمایه گذاری شرکتهای خارجی در صورت سرمایه گذاری در ایران است. در اثنای توافق ایران و 5+1 شرکتها و بنگاه های اقتصادی خارجی انتظار گشایش فضای اقتصادی ایران برای ورود و سرمایه گذاری در این کشور را داشتند. اما برای اجرای طرح های سرمایه گذاری خود با یک مانع مواجه شدند و آن هم بیم مجازات آمریکا به واسطه سرمایه گذاری در ایران بود. آمریکایی ها حتی بعد از اجرای برجام نیز از وجود تحریم های خود علیه ایران در رسانه ها سخن به میان آوردند و با استفاده از این ابزار تلاش کردند خطر سرمایه گذاری خارجی در ایران را برای شرکت های خارجی تبدیل به یک توهم کنند.
 
این سخن مقام سابق آمریکا را به یاد آورید همچنیکه اظهار داشت «وقتی آنها موشک بالیستیک با شعارهایی برای نابودی اسرائیل شلیک می‌کنند، این شرکت‌ها را مشوش می‌کند. برخی خطرهای ژئوپولتیک وجود دارند که وقتی آنها (شرکت‌ها) می‌بینند این اتفاق دارد می‌افتد، تشدید می‌شوند. اگر ایران به ارسال موشک به حزب‌الله ادامه بدهد، این کار شرکت‌ها را مضطرب می‌کند.»[2]
 
2. انزوای بین المللی
 
قدرت، توازن سازی، بازدارندگی، توان وارد کردن ضربه اول متعارف، مشروعیت و اقتدار ایران نه برای حوزه اندیشه ای آمریکایی ها پوشیده است و نه برای نخبگان سیاسی – نظامی این کشور. آمریکایی ها به واسطه توافق هسته ای به دنبال مهار این ظرفیت ها و ابعاد قدرت سیاسی ایران بودند. سیاست مهار ایران از اوان شکل گیری انقلاب اسلامی جزو دستور کارهای آمریکایی ها برای کنترل ایران بوده است. کارتر، ریگان، کلینتون، بوش ها و نسخه بروز شده آن ها یعنی اوباما، همه و همه از این سیاست بهره جسته اند. به عنوان یک نمونه نیکلاس برنز، معاون وزیرخارجه‌ی آمریکا در زمان جرج بوش که در مذاکرات هسته‌ای با ایران نیز حضور داشت، با بیان اینکه استراتژی آمریکا در قبال ایران می‌بایست فشار از طریق مذاکرات باشد، گفته بود: «باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا و جانشین او و یا حتی جانشین رئیس‌جمهور بعد از اوباما، باید تلاش کنند قدرت ایران را در منطقه مهار کنند... بنابراین ما باید قدرت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی خود را برای انسداد ایران در شرایط فعلی و مهار قدرت این کشور در منطقه در سال‌های آینده به کار بریم... استراتژی مؤثرتر و هوشمندانه‌تر، فشار به آن‌ها از طریق مذاکرات است.»[3]
 
محاصره سیاسی ایران همان چیزی است که از آن تحت عنوان انزوای بین المللی تهران نیز یاد می شود، تلاش آمریکایی ها بر این است که نظام بین الملل نسبت به نقش ایران در تحولات بین المللی رویکردی منفی داشته باشد. اخیرا رئیس پیشین کمیسیون اروپا سه شنبه شب در آستانه اجلاس سران جی 7 در گفت وگویی با خبرگزاری رسمی ایتالیا (آنسا) با ابراز نگرانی از تحولات سیاست خارجی بین المللی بیان داشته تصمیم انزوای ایران به عنوان دشمن مشترک که ترامپ در عربستان عنوان و در سفر به اسرائیل آن را تایید کرد، اشتباه است. پرودی همچنین از سرگیری مسابقه تسلیحاتی در ریاض را نگران کننده دانست و گفت: این یک پیام جدید نیست اما اکنون با توافق میان آمریکا و عربستان این مسابقه تسلیحاتی از سرگرفته شد.
 
در این خصوص همچنین «مولود چاووش‌اوغلو» وزیر خارجه ترکیه تاکید کرد منزوی کردن ایران یک اشتباه است. این موضوع که تمام کشورها از «انزوای بین المللی ایران مطلع شوند» دقیقا همان چیزی است که آمریکایی ها به دنبال آن هستند. آن ها به دنبال این هستند که کشورها بدانند ایران کشور عادی نیست و مطالبات ایران از نظام بین الملل که آمریکا آن را هدایت می کند باید این باشد که از انزوای سیاسی بیرون آید. به زعم آن ها این موضوع برای ایران یک امتیاز بزرگ محسوب می شود که تبدیل به کشوری به هنجار شود.
 
 آمریکایی ها در حالی سیاست انزوای بین المللی یا محاصره سیاسی ایران را پیش می برند که به زعم خود در حال شرمنده سازی ایران در سطح بین المللی هستند. آن ها می خواهند شرایط را برای ایران تا بحدی پیش برانند که مجبور به تن دادن به سیاست های بین المللی و منطقه ای واشنگتن شود.
 
در همین زمینه است که ستون‌نویس نیویورک‌تایمز سیاست خارجی ترامپ را سیاستی «عاری از ارزش» توصیف کرده و نوشته که چنین رویکردی برای آمریکا، «مشکل‌ساز» خواهد بود. وی در بخش دیگری از این یادداشت می‌نویسد: «داعش، البته گروهی سنی است. ایران، (سنی) نیست. اگر تصور کسی چنین است که او مجدانه خواستار متحد کردن مسلمان‌ها علیه داعش بود، (باید گفت) که ترامپ به خواسته‌های میزبانان سعودی‌اش تن در داد و ایران را به عنوان منشأ 'خرابی‌ها و بحران در سراسر منطقه' مورد هجمه قرار داد» «راجر»  استدلال کرده است که این اظهارات ترامپ «به همان رقابت‌های سرسختانه‌ای در خاورمیانه دامن خواهد زد که ریشه چندین جنگ نیابتی بین عربستان سعودی و ایران بوده‌اند». «ایالات متحده نباید این نقش فتنه‌انگیز را بازی کند بلکه باید در عوض برای ایجاد پیوند بین سنی‌ها و شیعیان تلاش کند. منزوی کردن ایران که ترامپ خواستار آن شد، اقدامی نابخردانه است. ایران بزرگتر از آن است که بتوان منزوی‌اش کرد.» این تحلیلگر در ادامه با اشاره به اینکه اظهارات ضد ایرانی ترامپ همزمان با برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در این کشور انجام شده نوشت: «ایران جزیره بزرگی از ثبات و جامعه‌ای متشکل از نیروهای منتخب و مشارکتی بیشتر در مقایسه با عربستان سعودی است. هر کس که نتواند در ایران بارقه‌هایی از امید ببیند، نابینا است.»[4]
 
3. تحدید تجاری
 
فرقی بین اوباما و ترامپ وجود ندارد، مشکل آمریکا با ایران یک مشکل عمیق است؛ یک مشکل ایدئولوژیک. آمریکای دوران دونالد ترامپ اینک شدیدا به دنبال تغییر رژیم در ایران است. اگر در دوره اوباما سیاست تغییر رفتار ایران مد نظر بود، حالا این ترامپ است که به دنبال تغییر رژیم است. او ابتدا با توافق هسته ای شروع کرده است، توافقی که در نوع خود نتوانسته خواسته های ایران را بر طرف کند. این ها درس هایی است که می بایستی از تعامل با آمریکا گرفت. یکی از برنامه هایی که آمریکایی ها در یک سال اخیر به شدت به دنبال آن بودند روند انقلابی زدایی از رفتارهای ایران در منطقه بوده است. به عبارتی آمریکایی ها در راستای همان گزاره نرمالیزه کردن رفتار ایران، به دنبال این هستند تا بخشی از بدنه نظام را به سمت «شرمندگی بین المللی» بابت رفتارهای انقلابی ایران ببرند تا به واسطه همین شرمندگی بین المللی، ایران دست از حمایتش از محور مقاومت بر دارد.
 
روزنامه آمریکایی «واشنگتن پست»‌ یادداشتی به قلم «زلمای خلیل‌زاد» مشاور مرکز مطالعات بین‌المللی و استراتژیک (CSIS) در دوره «جرج بوش» رئیس‌جمهور سابق آمریکا و سفیر سابق واشنگتن در افغانستان و نوشته که در آن‌ «ارتباط آمریکا با ایران یک معمای ژئوپولتیک قدیمی» قلمداد شده. نویسنده بر آن است «ایران یک قدرت منطقه‌ای مهم است... از سوی دیگر آمریکا تنها در صورتی که در هر زمانی که ممکن است وارد تعامل با ایران شود تنها می‌تواند به مسائل مهم بپردازد. درست همانطور که در جنگ سرد با شوروی سابق در تعامل بود، آمریکا باید حین اینکه با ایران به صورت دیپلماتیک وارد تعامل می‌شود، سیاست‌هایی را دنبال کند که مانع از هژمونی منطقه‌ای شده و توازن قدرت در منطقه ایجاد کند. به همین دلیل است که اوباما (این یادداشت در زمان خداحافظی اوباما نوشته شده است) قبل از اینکه از کاخ سفید کنار برود باید گام‌هایی را برای افزایش ارتباطات میان ایران و آمریکا بردارد. مهمترین و مشخص‌ترین اقدام باید ایجاد روابط دیپلماتیک عادی میان دو کشور باشد.»[5]
 
4. مسیر تلقی یک بازیگر بد
 
نرمال نبودن رفتار ایران، که یکی از سیاست های اساسی آمریکایی ها طی سالهای قبل بوده است یکی از مسائلی است که چند صباحی است که توسط آمریکایی ها باب شده است. بلافاصله بعد از برجام آمریکایی ها لفاظی های جدیدی علیه ایران را شروع کردند و ایران را متهم به نقض روح برجام کردند و متعاقب آن با فشار علیه مسائل موشکی ایران، عنوان کردند که رفتار ایران در سطح بین المللی نرمال نیست و همین موضوع سبب شد تا اروپایی ها که تا پیش از این تصور می کردند که ایران بعد از برجام زمینه بسیار مناسبی برای سرمایه گذاری را فراهم می کند، اینک و بعد از این لفاظی های آمریکایی ها تصور کنند که فرق چندانی بین وضعیت پیش و پس از برجام به وجود نیامده است. همین ترس شرکت های بین المللی از تحریم های ایالات متحده آمریکا، سبب شد تا شاهد رشد مبادلات تجاری بین ایران و این کشورها نباشیم. این ترس در بخش خصوصی ریشه دوانده است. اساسا سرمایه «ترسو» است. در جایی که صحبت از ریسک پذیری به میان آید، سرمایه گذار بخش خصوصی قطعا حضور نخواهد داشت و با احتساب هزینه و فایده یک امر، منافع زودگذر را رها کرده و به کلی از سرمایه گذاری چشم پوشی می کند.
 
در این خصوص نه تنها بخش خصوصی از رابطه با ایران می ترسد، بلکه این موضوع در بخش دولتی کشورهای اروپایی نیز ریشه دوانده است. برای مثال کسر قابل توجهی از کشورهای اروپایی در روابط بانکی با ایران از طریق بانکهای دولتی واهمه دارند. این موضوع نیز به طور مستقیم به ترس آن ها از تنبه شدن به وسیله ایالات متحده آمریکا نشات می گیرد.
 
این موضوع ترس از سرمایه گذاری در ایران سبب شده است تا علی رغم بسیاری از توافقاتی که بعد از برجام بین ایران و کشورهای اروپایی منعقد شده است، این توافقات در هاله ای از ابهام باقی مانده و در فضایی از نامشخص بودن به سر ببرند. بسیاری از سرمایه گذاران منتظر هستند تا واکنش دونالد ترامپ نسبت به ایران را مشاهده کنند تا بعد از آن به صورت جدی در خصوص روابط اقتصادی با ایران سخن بگویند. این موضوع سبب شده است تا توافقات بین ایران و کشورهای اروپایی، همانطور که رهبر انقلاب فرمودند، توافقاتی کاغذی باشند.
 
هنجاری شدن ایران یکی دیگر از الگوهای رفتار آمریکا در برابر ایران است. نرمالیزه کردن موضوعی است که ابتدا در فضای اندیشکده ای و بعد رسانه ای آمریکا مطرح شد و سپس وارد محافل دیپلماتیک شد. منظور از هنجاری شدن، پذیرش قواعد نظام بین الملل توسط کشور هدف است.
 
برای مثال روزنامه وال استریت ژورنال در یادداشتی به قلم برت استیونز با عنوان «عادی سازی ایران» «Normalizing Iran» صراحتاً اعلام می دارد ایران فقط زمانی کشوری «عادی» خواهد شد که دیگر جمهوری اسلامی نباشد.» نویسنده در این یادداشت «بهترین راه مرتفع کردن بدبینی‌ها در طی زمان» را «از بین بردن نفوذ تندروهای ایرانی، تعامل هر چه بیشتر با میانه روها و نمایش حداکثر انعطاف پذیری دیپلماتیک» دانسته است.[6]
 
 پی نوشت ها

[1]. http://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/01/13
[2]. http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950114000018
[3]. http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=30745
[4]http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960303001602
[5], http://www.farsnews.com/13950328000654
[6]. http://www.wsj.com/articles/normalizing-iran-1453162144

*گروه بین الملل برهان/انتهای متن/