واپسین دغدغه‏های انقلابی علامه مطهری؛ (بخش اول)؛
اگر به استقلال فرهنگی نرسیم، باخته‏ایم

حساسیت‏ها و هشدارهای علامه نه فقط در دهه‌های 40 و 50 بلکه در دهه‌های70 و 80 نیز رنگ صدق پذیرفت؛ چراکه در دهه‌های70 و 80، بخش قابل توجهی از نیروهای انقلابی، آرام آرام، مبتلا به «استحاله‌ی فکری» و «التقاط ایدئولوژیک» شدند و فضای ذهنی آن‌ها به تسخیر آمیزه‏ای از آموزه‏های «اسلام» و «لیبرالیسم» درآمد!

گروه فرهنگی-اجتماعی اندیشکده برهان/ مهدی جمشیدی؛ بی­شک علامه‌ی شهید مرتضی مطهری(ره) را باید «مغز متفکر» انقلاب اسلامی قلمداد کرد. کسانی که تاریخ انقلاب اسلامی را به خوبی مطالعه کرده­اند، دریافته­اند که علامه مطهری در مرتبه‌ی پس از امام خمینی(ره) چه نقش عظیمی را در عرصه­های نظری و تصمیم­سازی ایفا کرده‌است.

 

در مدت 15 سالی که امام خمینی(ره) در تبعید به سر می­بردند ایشان پل ارتباطی با ایران و هدایت­گر جریان نهضت اسلامی به شمار می­آمدند. گواه این ادعا آن است که امام خمینی(ره) آن هنگام که «شورای انقلاب اسلامی» را به عنوان اولین و مهم­ترین نهاد سیاسی مدیریت نهضت اسلامی معرفی کردند، علامه را به ریاست آن برگزیدند تا بار دیگر اعتماد وصف­ناپذیر خود را به ایشان، آشکار نمایند.
 
صد افسوس که علامه مطهری بسیار زود از قافله‌ی انقلاب جدا شد و به شهادت رسید. به یقین حضور ایشان می­توانست بسیاری از حوادث و رویدادهای انقلاب را در سال‌های بعد، دگرگون سازد. اما در طول حیات 3 ماهه‌ی ایشان در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی (22 بهمن 1357 تا 11 اردیبهشت 1358)، علامه در قالب سخنرانی، یادداشت و مصاحبه، مطالب بسیار ارزشمند و کم­نظیری را درباره‌ی تحلیل انقلاب اسلامی و مسایل اصلی مربوط به آن، بیان کردند که در کتاب «آینده‌ی انقلاب اسلامی ایران» گردآوری شده‌است. بخش مهمی از این بیانات به مسایلی باز می­گردد که می­توان آن­ها را «واپسین دغدغه­های انقلابی علامه مطهری» خواند.
 
در این یادداشت و دو یادداشت بعد، به صورت موجز و مختصر، برخی از این واپسین دغدغه­ها را بازگو و تحلیل می‌کنیم.
 
 
1-استقلال فرهنگی و ممانعت از التقاط
 
از آن­جا که علامه مطهری در درجه‌ی نخست یک متفکر و نظریه­پرداز بود، بیش از هر چیز دیگر نسبت به «استقلال فرهنگی و مکتبی» جامعه‌ی ایران حساسیت نشان می­داد. مقصود ایشان از تعبیر «استقلال فرهنگی و مکتبی» تکیه‌ی محض بر ایدئولوژی اسلامی و پرهیز از التقاط در قالب تجددگرایی بود. به نظر ایشان:
 
«ما با گرایش به مکتب­های بیگانه، استقلال مکتبی خودمان را از دست می‌دهیم؛ می­خواهد آن مکتب بیگانه، مکتب کمونیسم باشد یا کاپیتالیسم. با یک مکتب التقاطی، یک کلمه از این گرفتن، دو کلمه از آن گرفتن و سه کلمه از اسلام گرفتن[...] ما به استقلال مکتبی نمی­رسیم و اگر چنین کنیم محکوم به فنا هستیم. این اعلام خطر بزرگی است که من میکنم.»[1]
 
در تعابیر نقل شده دقت کنید؛ علامه معتقد است که «التقاط» ما را به «فنا» خواهد کشاند و «التقاط» یک «خطر بزرگ» برای انقلاب اسلامی و انقلابیون است! 
 
علامه در زمانه­ای این سخن­ها را بر زبان جاری می­سازد که جریان­های مارکسیستی به شدت قوّت یافته و دست به ترکیب «اسلام» با «مارکسیسم» زده بودند. به جرأت می­توان ادعا کرد که هیچ­یک از چهره‌های برجسته‌ی انقلاب به اندازه‌ی ایشان در این باره حساس و نگران نبودند و از خود واکنش نشان نمی‌دادند.[2]
 
جالب است که حساسیت­ها و هشدارهای علامه نه فقط در آن هنگام (یعنی دهه‌های 40 و 50) بلکه در دهه­های70 و 80 نیز رنگ صدق پذیرفت؛ چراکه در دهه­های70 و 80، بخش قابلتوجهی از نیروهای انقلابی، آرام آرام، مبتلا به «استحاله‌ی فکری» و «التقاط ایدئولوژیک» شدند و فضای ذهنی آن‌ها به تسخیر آمیزه­ای از آموزه­های «اسلام» و «لیبرالیسم» درآمد!
 
اگر جناب علامه در این دهه­ها به سر می­برد، بی­تردید، همان­گونه که سرسختانه در برابر موج «اسلام مارکسیستی» ایستادند، در صف اول ستیز با «اسلام لیبرالیستی» نیز قرار می­گرفتند و اجازه نمی­دادند خلوص ایدئولوژیک انقلاب اسلامی مخدوش گردد؛ زیرا که این مسأله برای او از اهمیت حیاتی برخوردار بود:
 
«ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارایه نکنیم انقلاب ما به نتیجه و ثمر نمی­رسد، جذب مکتب­های دیگر می­شویم. ولو این که رژیم را عوض کنیم، استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی به دست آوریم، اما اگر به استقلال فرهنگی، به خصوص به استقلال مکتبی نرسیم، باخته­ایم. ما باید کاری کنیم، باید نشان دهیم جهان­بینی اسلامی نه با جهان­بینی غربی می­خواند نه با جهان‌بینی شرقی»[3]
 
فراتر از این، علامه بر این باور بود که تهدیدزایی «التقاط» هم­رتبه با تهدیدزایی «الحاد» و یا حتی شاید افزون­تر از آن است:
 
«این مکتب­های التقاطی به عقیده‌ی من، ضررشان برای اسلام از مکتب­هایی که به صراحت ضدّ اسلامی هستند اگر بیش‌تر نباشد، کم‌تر نیست.»[4]
 
امروز که علامه‌ی شهید در میان ما نیست باید در گفتار عمیق او تأمل کنیم و بدانیم که «مارکسیسم اسلامی»، «لیبرالیسم اسلامی»، «ناسیونالیسم اسلامی»[5] و آیین و مرام دیگری که از آبشخور «التقاط» می‌نوشد؛ هویت اصیل اسلامی ما را مستحیل می­سازد و به غارت می­برد، هر چند در ظاهر و قشر، خود را به جوانب و ابعادی از اسلام آراسته باشد.
 
پی‌نوشت
[1] . مرتضی مطهری، آینده‌ی انقلاب اسلامی ایران ، تهران: صدرا، صفحه‌ی 166.
 
[2] . مقام معظم رهبری در این باره می­گویند: «شهید مطهری در حراست از مرزهای ایدئولوژیک نهضت اسلامی، بی­نظیر بود».
 
[3] . آینده‌ی انقلاب اسلامی ایران، صفحه‌ی 167.
 
[4] . پیشین، صفحه‌ی 97.
 
[5]. «مارکسیسم اسلامی» در دهه‌های 40 تا 50 از سوی گروه­هایی از قبیل «سازمان مجاهدین خلق» و «گروهک فرقان» سر برآورد؛ «لیبرالیسم اسلامی» در دهه‌های 70 و 80، مقوّم گفتمان اصلاح­طلبان بود و اکنون «ناسیونالیسم اسلامی» در قالب «مکتب ایرانی» موجودیت فعّال یافته و قصد تبدیل شدن به گفتمان مسلط (هژمونیک) را دارد!(*)
 
* مهدی جمشیدی؛ پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی/انتهای متن|