تجدید مطلع در حوزه کتاب(3)؛
مشکلات در هم تنیده‌ی کاهش شمارگان کتاب

شاخص سرانه‌ی تولید کتاب برای هر ایرانی، در 4 سال قبل از سال 1390 به سرعت کاهش یافت. براساس داده‌ها در سال 1373، میانگین شمارگان کتاب 5.308 جلد بوده که در سال 1375 به بالاترین عدد یعنی 5.645 جلد و در سال 1389، به پایین‌ترین میزان یعنی 3.102 جلد رسید. چنانکه شاخص میانگین شمارگان کتاب در طول 14 سال، 45 درصد کاهش داشته است.

گروه فرهنگی-اجتماعی اندیشکده برهان/ محمد سرشار؛ ابراز نارضایتی رهبر معظم انقلاب از وضعیت کتاب در کشور در نخستین دیدار کتابداران و مسؤولان نهاد کتابخانههای عمومی کشور در 29 تیرماه سال 1390، هشداری جدی بود که متأسفانه از سوی مسؤولان رسمی و متصدیان حوزهی کتاب، مورد توجه قرار نگرفت. مقام معظم رهبری آن دیدار مهم را، بهانهای برای «تجدید مطلع» در حوزهی کتاب خواندند و با بیان برخی آسیبها و تهدیدهای مهم در این حوزه، پیشنهادهایی را نیز ارایه فرمودند. این سلسله مقالات میکوشد با آسیبشناسی حوزهی کتاب در جمهوری اسلامی ایران براساس بیانات مقام معظم رهبری و رهنمودهای ایشان، به ارایهی الگویی بومی برای پیشرفت در این حوزه، کمک کند.
 
در بخش یکم، شاخصهای رسمی ملی و جهانی توسعه در حوزهی کتاب مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد که براساس شاخص تعداد عناوین منتشر شده در یک سال، جمهوری اسلامی ایران کشور نخست منطقهی خاورمیانه و یکی از 20 کشور برتر جهان است.
 
در بخش دوم، با آسیبشناسی شاخصهای پیش گفته و تحلیل دقیقتر دادههای رسمی، ناکارآمدی شاخصهای رسمی ملی و جهانی در این حوزه نشان داده شد و با پیشنهاد شاخص جدید «سرانهی تولید کتاب»، گوشهای از دلیل نگرانی مقام معظم رهبری از وضعیت کتاب در کشور، به نمایش درآمد. همچنین در این بخش گفته شد که از نظر شاخص جدید سرانهی تولید کتاب، در 16 سال گذشته، دولت نهم بهترین کارنامه را داشته است و دولت ششم، ضعیفترین دولت به حساب میآید.
 
اما از سوی دیگر، همین شاخص نشان میدهد که در سه سال اخیر، وضعیت هشدار آمیزی بر میزان تولید کتاب در کشور حاکم شده و براساس آهنگ رشد 13 ساله، در سال 1388، 29 درصد و در سال 1389، 33 درصد، عقبافتادگی از شاخص پیشبینی شده مشاهده میشود. در این بخش، میزان اعتبار شاخص جدید سرانهی تولید کتاب، براساس شاخص میانگین شمارگان یک عنوان کتاب سنجیده میشود و سپس، مشکلات کاهش شمارگان کتاب مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
 
* میزان اعتبار شاخص سرانهی تولید کتاب
 
گفته شد شاخص سرانهی تولید کتاب این گونه گزارش میکند که سهم هر ایرانی از کتاب، در 4 سال اخیر به سرعت کاهش یافته است. معنای این گزاره علمی این است: «در این سالها، رونق کتاب در کشور کمتر شده است.» شاخص «میانگین شمارگان یک عنوان کتاب» نیز، این گزاره را تأیید میکند. دادههای خانهی کتاب به عنوان مرجع رسمی انتشار اطلاعات حوزهی نشر کتاب، میزان میانگین شمارگان یک عنوان کتاب را از سال 1373 تا سال 1389 بیان کرده است.
 
 
براساس این دادهها در سال 1373، میانگین شمارگان کتاب 5.308 جلد بوده که در سال 1375 به بالاترین عدد یعنی 5.645 جلد میرسد و در سال 1389، پایینترین میزان خود، یعنی 3.102 جلد را تجربه میکند. (جدول و نمودار شمارهی 12) بنابراین، شاخص میانگین شمارگان کتاب در عرض 14 سال، 45 درصد کاهش داشته است.
 
 
             
 
                   
                                                     
از نظر میزان تولید یک عنوان کتاب، بهترین سالهای حوزهی کتاب، به ترتیب سالهای 1375، 1376، 1373، 1380، 1378، 1374، 1379، 1377، 1381، 1382، 1383، 1385، 1384، 1387، 1386، 1388 و 1389 بودهاند. این شاخص نشان میدهد که در 9 سال اخیر، کمترین میزان شمارگان یک عنوان کتاب وجود داشته است. به عبارت دیگر، روند نزولی کاهش شمارگان کتاب در 9 سال اخیر، بیوقفه ادامه داشته است. اما چرا کاهش شاخص میانگین شمارگان کتاب باید نگران کننده باشد؟ نگاه دقیق به این مسأله نشان میدهد که این کاهش، موجب ایجاد چهار مشکل مهم میشود.
 
 
* مشکل یکم: افزایش سرانهی هزینهی تولید
 
تولید هر کتاب، شامل هزینههای ثابت و متغیری است. هزینههای حق التألیف، کاغذ، صحافی، بستهبندی، انبارداری، حمل و نقل، توزیع و ... از هزینههای متغیر تولید کتاب هستند که به تناسب شمارگان کتاب، افزایش یا کاهش مییابند. بنابراین، به صرف کاهش شمارگان کتاب، این هزینهها لزوماً افزایش پیدا نمیکنند. اما یکی از مشکلات اصلی کاهش شمارگان کتاب، در سرانهی هزینههای ثابت خود را نشان میدهد. برای تولید یک کتاب هزینههای زیر را میتوان به عنوان هزینهی ثابت، شناسایی کرد:
 
 1. هزینه‏ی اجاره‏ی دفتر‏؛
 
2. هزینه‌‏ی حق‏الزحمه‏‏ی نیروی انسانی؛
 
3. هزینه‏ی ویراستاری و نمونه‏خوانی؛
 
4. هزینه‏ی حروف نگاری؛
 
5. هزینه‌‏ی صفحه آرایی؛
 
6. هزینه‌ی طراحی جلد؛
 
7. هزینه‌ی فیلم و زینک؛
 
8. هزینه‌ی چاپ.
 
 
 در گذشته گفته شد که میانگین تعداد صفحههای کتاب در سال 1389، 237 صفحه بوده است. با توجه به این عدد، به بررسی تأثیر هزینههای ثابت، در هنگام کاهش شمارگان کتاب میپردازیم. برای یک کتاب 237 صفحهای، میتوان هزینههای ثابت زیر را فرض کرد:
 
  
 
· سرانهی هزینهی ثابت برای یک کتاب 237 صفحهای در سال 1375 (با فرض ثابت بودن هزینهها): 3.689 ریال
 
· سرانهی هزینهی ثابت برای یک کتاب 237 صفحهای در سال 1389 (با فرض ثابتبودن هزینهها): 6.714 ریال
 
بدینترتیب در نمونهی مورد بررسی مشاهده میشود که کاهش میانگین شمارگان یک عنوان کتاب از سال 1385 تا سال 1389، موجب افزایش 82 درصدی هزینهی تمام شدهی تولید آن میشود.
 
 
 *مشکل دوم: کاهش خریداران کتاب
 
 
در یک قاعدهی کلی، یکی از عوامل ایجاد مطلوبیت برای خریداران کتاب قیمت آن است. یعنی صرف جذابیت محتوایی، شهرت نویسنده، اعتبار ناشر و کیفیت فیزیکی کتاب، ممکن است به خرید کتاب منجر نشود و شخص خریدار، تمامی این عوامل را در کنار بهای پشت جلد کتاب قرار دهد و برای خرید کتاب تصمیم بگیرد. بنابراین افزایش سرانهی هزینهی تولید کتاب، در میزان خرید کتاب نیز تأثیر خواهد داشت. چرا که این افزایش، با ضریبی 300 درصدی، خود را در بهای پشت جلد کتاب به نمایش میگذارد.
 
قابل ذکر است براساس عرف بازار کتاب در ایران، بهای پشت جلد کتاب، سه برابر هزینهی تمام شدهی تولید آن تعیین میشود. به بیان دیگر، کاهش شمارگان یک عنوان کتاب به افزایش بهای پشت جلد کتاب، یعنی سه برابر میزان افزایش هزینهی تمام شدهی تولید آن، میانجامد. در نمونهی پیشین، این افزایش بهای پشت جلد برای یک کتاب 237 صفحهای، 9.075 ریال خواهد بود. پس کاهش شمارگان کتاب، به گرانتر شدن کتاب میانجامد و در نتیجه، افراد کمتری قدرت خرید آن را خواهند داشت.
 
* مشکل سوم: کاهش حق‌ التألیف نویسنده
 
کاهش شمارگان کتاب به معنای کاهش مستقیم حق التألیف نویسندهی کتاب نیز خواهد بود. براساس عرف بازار کتاب در ایران، حق التألیف نویسندهی کتاب، درصدی از حاصلضرب بهای پشت جلد در شمارگان کتاب است. این درصد، به توافق ناشر و نویسنده بستگی دارد و عموماً بین 8 تا 12 درصد تعیین میشود. هر چند کاهش شمارگان کتاب به دلیل افزایش هزینهی تولید، عامل بهای پشت جلد اثر را بالا میبرد اما به طور معمول این افزایش به اندازهای نیست که کاهش شمارگان را جبران کند و در نتیجه، حق التألیف دریافتی نویسنده، کاهش مییابد.
 
این مشکل، در کنار کاهش خریداران کتاب و در نتیجه کمتر دیده شدن کتاب، به طور مستقیم به کاهش انگیزش نویسنده میانجامد. به شکل طبیعی، وضعیت مطلوب برای نویسندهی حرفهای، نشر اندیشهی خود در کنار امرار معاش از این راه است و کاهش شمارگان کتاب، هم منجر به کمتر خوانده شدن کتاب و هم کاهش درآمد نویسنده خواهد شد.
 
* مشکل چهارم: افزایش عناوین کتاب
 
کاهش شمارگان کتاب به شکل غیرمستقیم به افزایش عناوین کتاب میانجامد. استدلال در این باره و برشمردن مشکلات متعدد حاصل از آن موضوع بخش چهارم این سلسله مقالات خواهد بود.(*)
ادامه دارد... 
 
 
*محمد سرشار؛ دانشجوی دکترای مدیریت و برنامهریزی فرهنگی، مسؤول دفتر مطالعات و برنامهریزی مجمع ناشران انقلاب اسلامی و مسؤول پیشین کار گروه کتاب و نشر مشاوران جوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی/انتهای متن|