حمایت راهبردی از کالای ایرانی (2)
تولید ملی و مکاتب اقتصادی

برای نیل به اقتصاد ملی ابتدا باید ملیت و فرهنگ تاریخی هر کشوری مبنای نظریه¬پردازی و سیاستگذاری اقتصادی قرار داده شود. تنها این روش سیاستگذاری اقتصادی است که می¬تواند در بالا بردن سطح رفاه اقتصادی جامعه با حفظ عقاید ملی مفید و موثر باشد.

گروه اقتصادی اندیشکده برهان؛ در مطالعه سیر تاریخی مفهوم تولید ملی به هیچ وجه نشانه­ای از ملتی نیست که تولیدات داخلی­اش برای خودش هیچ ارزشی نداشته باشد و مردم و دولت رفتارها و سیاست­هایی را نه تنها در حمایت از تولید داخلی اجرا نمی­کنند بلکه رفتار اجتماعی مردم و رویکرد سیاسی دولت بطور آگاهانه یا غافلانه بر علیه تولیدات داخلی و اقتصاد ملی است. هیچ اقتصاددانی چنین نسخه مرگباری برای کارگزاران اقتصادی کشور خود نپیچیده است و در صورت وجود چنین ملتی عمر آنها بسیار کوتاه بوده و پس از تبدیل شدن به مستعمره دچار استحاله فرهنگی و تمدنی شده و به کلی اصالت تاریخی خود را از دست داده­اند. در ادامه به سیر تطور تاریخی مفهوم تولید ملی در چند قرن اخیر اشاره می­نماییم.
 
از دوران انقلاب صنعتی به بعد، موضوع صنعتی شدن کشورها به عنوان یکی از اساسی ترین اجزای استراتژی توسعه ملی کشورهای جهان مطرح بوده است. در این مسیر تمامی دولت ها در پی روش های حمایت از توسعه صنعتی بوده اند و در این راه از روش های متفاوتی استفاده کرده اند. یکی از مهم ترین روش های مورد استفاده، تضمین بازار مصرف برای کالاهای صنعتی تولید شده در داخل کشورها بود. در این چارچوب بازارهای داخلی با استفاده از ابزار های متفاوت مورد صیانت قرار می گرفت. با گسترش رقابت بین کشورها، دولت ها به این نتیجه رسیدند که باید از تولیدکنندگان داخلی حداقل در بازار داخلی در مقابل رقبای خارجی حمایت کنند، زیرا این موضوع نه تنها سبب رونق اقتصادی می شود بلکه زمینه لازم برای ایجاد اشتغال را نیز فراهم می کند. از این رو، ایجاد مانع برای رقبای خارجی در جهت ورود به بازار داخلی کشورها به صورت یک رویکرد همیشگی در سیاست های تجاری دولت ها به منظور تقویت تولیدات داخلی اتخاذ گردید.
 
منطق این استدلال این است که تولیدکنندگان داخلی در مقایسه با تولید کنندگان خارجی نسبت به بازارهای داخلی محق تر هستند. همچنین دلایل دیگری مانند اینکه تولید کنندگان داخلی پول حاصل از فروش در بازار داخلی را بار دیگر در اقتصاد همان کشور سرمایه گذاری خواهند کرد در این زمینه مطرح است.
 
این روال معمول در تجارت جهانی تا قرن پانزدهم بود. طی قرون هفدهم و هجدهم میلادی، گروهی از تجار، بانکداران، مقامات رسمی دولتی و فیلسوفان به انتشار مقالاتی در حمایت از تجارت بین الملل و منافع حاصل از آن برای اقتصاد ملی پرداختند که به نظریه سوداگری یا مرکانتیلیسم مشهور شد. البته مرکانتلیست­ها بر حمایت از تولید ملی به منظور افزایش صادرات و کاهش واردات تاکید می­نمودند.
 
در ادامه فیزیوکرات­ها و سپس لیبرال کلاسیک­ها بر تجارت آزاد تاکید نمودند. اما سردمداران این عقاید در صورت لزوم بر تفکرات خود محدودیت اعمال نمودند و از تولید ملی حمایت کردند.
در قانون تجارت سال1987 آمریکا بخش 301 قانون تجارت سال1984 با شدت بیشتری تحت عنوان «سوپر 301» گنجانده شد که دولت آمریکا را ملزم می کرد کشورهایی را که در مناسبات تجاری خود با آمریکا به مازاد تجاری قابل توجهی دست یافته اند شناسایی کرده و اقدامات محدود کننده تجاری علیه آنها اعمال کند. از سوی دیگر، طرفداران این دیدگاه معتقدند که با محدودسازی واردات، مردم کالاهای داخلی را خواهند خرید که در نتیجه آن هم کالا و هم پول در داخل کشور حفظ خواهد شد و کشور پول لازم را برای سرمایه گذاری به منظور ایجاد ظرفیت های واقعی اقتصاد ملی دارا خواهد بود.
 
1- عقاید مکتب سوداگری و تولید ملی (1600- 1758)
سودگران به شدت طرفدار اقتصاد ملی و تقویت تولیدات داخلی به منظور صادرات و افزایش تراز بازارگانی بودند. با واردات بخصوص واردات کالاهای لوکس و تجملی از کانال تعرفه­های وارداتی مخالفت می­نمودند. طلا و ثروت را عامل ثروت می­دانستند و کانال دستیابی به این ثروت را تولیدات ملی و صادرات آن برمی­شمردند. به این منظور شدیدا طرفدار یک اقتصاد ملی و ناسیونالیسم اقتصادی بودند. جمعیت را نیز به منظور کمک به تولید داخلی مقدس می­شمردند و وجود یک دولت مقتدر مرکزی به منظور حفاظت از این اقتصاد ملی لازم می­دانستند. بدین ترتیب تاکید بر تقویت تولیدات ملی ریشه در اعماق تفکرات نظام سرمایه­داری دارد.
 
از دوران انقلاب صنعتی به بعد، موضوع صنعتی شدن کشورها به عنوان یکی از اساسی ترین اجزای استراتژی توسعه ملی کشورهای جهان مطرح بوده است. در این مسیر تمامی دولت ها در پی روش های حمایت از توسعه صنعتی بوده اند و در این راه از روش های متفاوتی استفاده کرده اند. یکی از مهم ترین روش های مورد استفاده، تضمین بازار مصرف برای کالاهای صنعتی تولید شده در داخل کشورها بود
 
 
2- عقاید مکتب فیزیوکراسی و اقتصاد ملی طبیعت (1758-1776)
فیزیوکراسی یا فیزیو کراتیسم به معنی تسلط طبیعت و در واقع آموزه اقتصاد ملی طبیعت است. طبیعیون زمین را عامل ثروت می­دانستند زیرا زمین عامل تولید محصول ویژه و تولید ملی است. طبیعیون طرفدار آزادی مبادله بودند زیرا معتقد بودند کالای صادراتی به اندازه طلا ارزش دارد و صادرات و در مقابل دریافت طلا و نقره مبادله دو کالای هم ارزش است. به این ترتیب تولید ملی را به اندازه طلا و نقره ارزشمند می­دانستند. البته به هیچ وجه طرفدار فروش منابع طبیعی و صرف آن در مسیر واردات نبودند.
 
3- عقاید مکتب تاریخی و اقتصاد ملی (1840- 1870)
فردریش لیست بنیانگذار مکتب تاریخی و عقاید اقتصاد ملی معتقد بود که قوانین اقتصادی در شرایط متغیر زمان و مکان قوانین مطلقی به شمار نمی­آیند و قوانین اقتصادی باید با تغییر زمان و مکان تغییر یابند تا کارایی اقتصادی منابع متغیر، در جریان تولید (که خود با تغییر شیوه و ورش تولید در حال تغییر است) محفوظ بماند. لیست معتقد بود که قوانین اقتصادی مکتب کلاسیک در قرن 18 انگلستان قابل تعمیم در قرن 19 در آلمان نیست. زیرا نهادهای اجتماعی و سیاسی، آداب و رسوم و فرهنگ اقتصادی یک ملت به لحاظ زمانی و مکانی در حال تغییر است و نظام سرمایه­داری به لحاظ فروض خاص خود این ویژگی­ها را در نظر نمی­گیرد. فردریش لیست در مقابل تاکید کلاسیک­ها بر مفهوم فرد به عنوان یک واحد اقتصادی بر یک اقتصاد ملی با مفهوم ملت تاکید می­نماید. برای نیل به اقتصاد ملی ابتدا باید ملیت و فرهنگ تاریخی هر کشوری مبنای نظریه­پردازی و سیاستگذاری اقتصادی قرار داده شود. تنها این روش سیاستگذاری اقتصادی است که می­تواند در بالا بردن سطح رفاه اقتصادی جامعه با حفظ عقاید ملی مفید و موثر باشد. فردریش لیست طرفدار تجارت آزاد است اما سیاست حمایت از صنایع نوزاد را به منظور تقویت اقتصاد ملی پیشنهاد می­نماید و البته او به هیچ وجه از انحصار حمایت نمی­کند.
 
ادامه دارد ...
 

*گروه اقتصادی اندیشکده برهان/ انتهای متن|