عبرت‌های برجام (3)
آمریکا قسم خورده که تغییر رژیم در ایران را پی‌گیری کند
روابط آمریکا با ایران یکی از الگوهای ثابت در جهان متحول سیاست در قرون 20 و 21 بوده است، ثباتی که از قصد ایالات متحده برای بی ثباتی ایران خبر می دهد. انقلاب اسلامی و تبعات آن برای هژمونی آمریکا، تأثیر تغییرات سیستمی در نظام بین‌الملل را بر روی چارچوب کلی رابطه امریکا و ایران خنثی نموده است.
گروه بین الملل برهان؛ یکی از تجربه­هایی که در ورای برنامه جامع اقدام مشترک برای ایران تحصیل شد، مسئله روابط ایران – آمریکا و الگوی ثابت این روابط است. برای آمریکایی ها ایران به هر نحوی بایستی در منطقه غرب آسیا مهار شده و به تعبیر آمریکایی ها به مرزهای خود بر گردد. برای ایران نیز آمریکا بایستی مزاحمت­های خود را در این منطقه از بین برده و به حق حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای منطقه احترام گذارد، آب های منطقه را ناآرام نکند، وارد حوزه تغییر رفتار و رژیم کشورهای منطقه نشود، دیدگاهی انتفاعی به منطقه غرب آسیا نداشته باشد و به بهانه فروش سلاح دست به ایجاد ناآرامی های امنیتی در منطقه نزند.
 
این تقابل هم در ابعاد ایدئولوژیک خود را نمایان ساخته و هم ابعاد عملیاتی و استراتژیک و حتی ژئوپلیتیک دارد. تجربه برجام یکی از آخرین و عملیاتی­ترین تجربه­هایی است که بر اساس آن می توان روابط دو کشور را تحلیل کرد. در تجربه برجام، اگرچه سطح بالایی از روابط دیپلماتیک در حد وزیران امور خارجه به وجود آمد، اما ماحصل آن دشمنی آمریکا با ایران بود. یکی از مهمترین پرونده های نیمه دوم سده بیستم میلادی پرونده نزاع دیپلماتیک ایران و آمریکا بوده است. اینکه ماهیت این منازعه به کجا ختم خواهد شد، مسئله ای است که قابل بررسی آینده پژوهانه است، اما آن چه ضروری است که بیان شود، چرایی این مناقشه است. برای پی بردن به چرایی این مناقشه ضروری است که به ریشه منازعه ایران – آمریکا پرداخته شود. بسیاری ریشه منازعه ایران – آمریکا را در مداخله آمریکا در کودتای 28 مرداد 1332 و برکناری دولت مصدق می دانند و بسیاری نیز ریشه این منازعه را در انقلاب اسلامی می­دانند. در ماجرای 28 مرداد طبق اسناد منتشر شده از ایالات متحده آمریکا، با سیاست های آمریکا علیه ایران مواجه بوده است و منجر به روی کار آمدن دولت زاهدی در ایران شده است.
 
درست بعد از این کودتا بود که دولت آمریکا مداخلات خود را در امور ایران تشدید کرد و حضوری فعال در سیاست ایران داشت به گونه ای که بسیاری از کارشناسان دولت پهلوی دهه های 30 – 40 و 50 را دولتی دست نشانده به نیابت از دولت آمریکا می دانند.
این مداخلات دولت آمریکا بعد از کودتا نیز ادامه داشت. به دلیل حمایت دولت آمریکا از رژیم پهلوی که سیاست های سرکوب گرانه ای نسبت به قیام مردمی مردم انقلابی انجام می داد حمایت آمریکا در فضایی از تیرگی در کشور ما وجود دارد.
 
روابط آمریکا با ایران
روابط آمریکا با ایران یکی از الگوهای ثابت در جهان متحول سیاست در قرون 20 و 21 بوده است، ثباتی که از قصد ایالات متحده برای بی ثباتی ایران خبر می دهد. انقلاب اسلامی و تبعات آن برای هژمونی آمریکا، تأثیر تغییرات سیستمی در نظام بین‌الملل را بر روی چارچوب کلی رابطه امریکا و ایران خنثی نموده است. انقلابی که یک نظام مردمسالار و مبتنی بر ارزش های دینی و سنت‌ها در قامت جمهوری اسلامی را جایگزین یک رژیم استبدادی پادشاهی و غرب‌گرا در مدار آمریکا نمود. مولود انقلاب اسلامی در ایران نظامی دموکراتیک مبتنی بر آرمان های جامعه ایران بود که استقلال، منافع ملی و مصالح اسلامی را بر وابستگی، منافع قدرت های غربی و عدم توجه به مصالح اسلامی ترجیح داد. این نظام جدید که در قالب همه پرسی با آراء بالایی یعنی 2/98 درصد جمهوری اسلامی نام گرفت، نگاهی انتقادی بر مناسبات حاکم بر نظام بین الملل داشت و از آغاز رویکردی مستقلانه مبتنی بر عدم وابستگی به محورهای بین المللی موجود در زمانه خود یعنی شرق به رهبری شوروی سابق و غرب به رهبری آمریکا اتخاذ نمود. انقلاب اسلامی از سوی نخبگانی در ایران به وقوع پیوست که به لحاظ تاریخ ملی و تاریخ دینی به منشوری متشکل از استقلال، عدالت و حمایت از مظلومان باورمند بودند. لذا تز رهایی از سلطه و پیگیری حاکمیت عدالت چکیده حرکت تاریخی ایرانیان بود که در سال 1979(1357) به ثمر نشست و در مقام اجرا و عملیاتی شدن بوسیله ساختارها و کارگزاران جمهوری اسلامی ایران درست در نقطه مقابل منویات آمریکا که خود را رهبر جهان می دانست قرار گرفت.
 
انقلاب اسلامی و سیاست های ضد ایرانی آمریکا
انقلاب اسلامی کانون تغییرات اساسی در روابط آمریکا با ایران و سیاست های راهبردی آمریکا در خاورمیانه و خلیج فارس شده است. این تحول با تاکید بر سه اصل استقلال طلبی، عدالت محوری و حمایت از مظلومان اساسا دو تهدید را متوجه نظم سیاسی کشورهای منطقه و نظم مورد نظر آمریکا و متحدان منطقه ای آن نمود: ارائه مدل مردمسالاری دینی یا به تعبیر آمریکایی ها اسلام سیاسی، این مساله موجب هراس رژیم های سکولار و غیر دموکراتیک منطقه شد که احیای اسلام را برای خود تهدیدی وجودی یافتند، تاکید بر نظم و امنیت درونزا و رهایی بخش در سیستم نظمهای منطقه ای غرب آسیا که پیامدهای این مساله تهدیدی عینی را متوجه دول غربگرای منطقه، رژیم صهیونیستی و نظم منطقه ای آمرانه مدنظر آمریکا نمود. از اینرو آمریکا و متحدان منطقه ای آنها از همان آغاز برای مقابله با این پدیده به صرافت افتادند. مرحله اول مقابله با جمهوری اسلامی ایران ممانعت از شکل گیری سامان سیاسی-اجتماعی جدید در داخل و تلاش برای تکرار گذشته در داخل مرزهای ایران از طریق کودتا، آشوب داخلی، برکشیدن نیروهای سیاسی همسو با غرب و در نهایت تحمیل جنگ با کارگزاری صدام حسین بود، گزینه هایی که یک به یک ناکام ماند و از قضا زمینه ای برای تثبیت و تقویت نظام سیاسی ایران شد. سپس مقابله با ایران در عرصه های منطقه ای و جهانی آغاز شد، مخدوش کردن چهره ایران در نظام بین الملل، تهدید نظامی، محاصره نظامی، تحریم های گسترده اقتصادی از جمله این اقدامات است. آمریکا در دو مرحله مذکور از تقابل به مهار روی آورد، موضوعی که بسیاری از کارشناسان بر آنند به نظر می رسد با تحول قدرت و منزلت استراتژیک ایران در منطقه، واشنگتن دیگر چاره ای جز روی آوردن از تئوری مهار به پذیرش واقعیتی به نام جمهوری اسلامی در عرصه منطقه ای و جهانی ندارد.
 
 
تهدیدی برای هژمونی آمریکا
انقلاب ایران تهدیدی وجودی را متوجه هژمونی آمریکا در اوج جنگ سرد نمود، ایران عصر پهلوی به عنوان بخش مهمی از کمربند سیاست سدنفوذ کمونیسم در استراتژی آمریکا و نظم خاورمیانه نقش ایفا می کرد جای خود را به انقلاب اسلامی داد که نگاهی رهایی بخش و انتقادی به مناسبات حاکم بر نظام بین الملل داشت که آمریکا داعیه دار رهبری آن بود. جنبه دیگر آن تبعات انقلاب اسلامی برای نظم و نسق منطقه خاورمیانه به دو گونه بود: یکی طرح الگویی متفاوت از سامان سیاسی-اجتماعی که احیای اسلام را درخود داشت و هراس عجیبی را برای رژیم های غیردموکراتیک، سکولار و غربگرای منطقه به دنبال داشت و دیگری تاکید این الگو در حوزه مناسبات خارجی و منطقه ای بر استقلال طلبی، امنیت بومی و درونزا و حمایت از جریان های آزادیبخش در منطقه. از اینرو آمریکا با همدستی متحدان منطقه ای سیاست های خصمانه و سناریوهای متعدد تقابل با جمهوری اسلامی ایران را در پیش گرفتند. در این نوشتار تلاش می شود گزینه ها و ابعاد مختلف این رویارویی با رعایت ترتیب زمانی مورد پردازش قرار بگیرد.
 
رویارویی آمریکا با ایران پس از انقلاب
در طول دهه های گذشته آمریکا همواره سعی کرده از گزینه‌های مختلف و متنوعی برای بازگرداندن ایران به کشوری که قبل از سال 1979 در مدار غرب و حافظ منافع ایالات متحده در خاورمیانه و خلیج فارس بود، استفاده کند. دو استراتژی تقابل یا مهار در چارچوب دو تاکتیک فشار و دیپلماسی خط ممتد دیپلماسی کاخ سفید در رابطه با جمهوری اسلامی ایران بوده است. دخالت موثر آمریکا در کودتای 28 مرداد و کنار زدن دولت به نخست وزیری مصدق نیز سند اصلی این مدعا می باشد که سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران مبتنی بر منافع استراتژیک این کشور بوده است و شعارهای حقوق بشر و دموکراسی در قبال متحدان و حافظان منافع آنها مستثنی است.
 
سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران اعاده وضعیت به گذشته است که از طریق دو استراتژی تقابل و مهار دنبال می شود، برایند مدنظر هر دو استراتژی نیل به یکی از سه حالت تضعیف نظام، تغییر نظام و یا تغییر رفتار نظام سیاسی ایران است. روش های نیل به هدف آمریکا نیز از استفاده از دو تاکتیک دیپلماسی و فشار یا فشار به تنهایی عبور می کند. برآورد آمریکا از قدرت ایران در داخل (انسجام داخلی) و قدرت منطقه ای ایران، در کنار آرایش قدرت در کاخ سفید و نیاز به ایران در سطح منطقه عوامل اصلی در اتخاذ دیپلماسی همزمان با فشار یا فشار محض از سوی آمریکا علیه ایران می باشد. گزینه های تهدید، تحریم و ... نیز اهرم های فشار برای تغییر رفتار ایران و تضعیف نظام سیاسی ایران از سوی کاخ سفید می باشد. در سه دهه گذشته آمریکا سه گزینه انزوای سیاسی-دیپلماتیک ایران، فشار اقتصادی و تغییر رژیم را به صورت مداوم مورد استفاده قرار داده است.
 
آمریکا؛ از کودتا و جنگ گرفته تا آشوب داخلی
آمریکا در روزهای پس از انقلاب تاکنون پیوستاری از اقدامات را برای تغییر رفتار ایران به آزمون گذارده است که در ادامه به ترتیب زمانی به آنها پرداخته خواهد شد. آمریکا در روزهای پس از انقلاب اسلامی به دنبال برکشیدن نیروهای سیاسی سکولار، غرب‌گرا و ملی گرایانی بود که در نقطه مقابل گروه های انقلابی مسلمان به رهبری روحانیت و نیروهای مذهبی و سنتی بودند و تلاش زیادی برای ایجاد ائتلاف در میان این نیروها نمودند تا آنها دولت و قدرت اجرایی را به دست بگیرند و از بار شکست به خاطر از دست دادن متحد خود یعنی رژیم سیاسی سابق در ایران؛ بکاهند. از سوی دیگر آمریکا تلاش نمود از تنوع قومی و نژادی در برخی مناطق ایران استفاده کند و با حمایت از برخی عناصر، در ایران آشوب به پا کند و هم دولت تازه تاسیس را وارد حواشی کند، هم اینکه ایران را به سمت تجزیه و فروپاشی ببرد. بنابراین اولین گزینه روی میز، گزینه تجزیه بود. غائله‌های کردها، ترکمن‌ها، خوزستان و آذربایجان در همین راستا بود.
 
در گام بعد گزینه قطع رابطه دیپلماتیک با ایران در دستور کار قرار گرفت. در سال 59 به سمت عدم خرید نفت از ایران و بلوکه کردن طلا و پول های متعلق به ایران در بانک های آمریکایی کرد.
سپس آمریکا گزینه کودتا که گزینه‌ای شبه نظامی بود را نیز در عملیات طبس به آزمون گذاشت، اگر چه عملیات طبس برای نجات جاسوسان آمریکایی طراحی شده بود اما طراحی هایی نیز در خصوص انجام کودتا صورت پذیرفته بود.
گزینه تقلیل و موازنه قدرت ایران، گام بعدی کاخ سفید بود. انقلاب اسلامی ایران زمینه شکست سیاست دو ستونی نیکسون در خلیج فارس را فراهم نمود. در حالیکه بر اساس این سیاست، ایران عصر پهلوی و عربستان سعودی به صورت نیابتی نقش محافظان منافع امریکا در خلیج فارس و خاورمیانه را برعهده داشتند، انقلاب اسلامی با پایان دادن به شیشه عمر رژیم غربگرای پهلوی باعث شد سیاست دو ستونی نیکسون نیز دچار شکست شود.
 
 
پس از این اتفاق آمریکایی ها تلاش نمودند عراق را جایگزین ایران در سیستم امنیتی خلیج فارس نمایند و در همین راستا به دنبال تقویت نقش عراق عصر صدام حسین در معادلات منطقه بودند (موسوم به سیاست موازنه دهی ایران به‌وسیله عراق) تا از این راه از این کشور برای موازنه دهی به جمهوری اسلامی ایران استفاده نماید و از سوی دیگر با دادن چراغ سبز به رژیم صدام برای جنگ با ایران به دنبال دو سناریوی اصلی بود: سناریوی اول این بود که از آنجا که آمریکا موفق به انجام کودتا، بازگرداندن عوامل حکومت سابق و تغییر حکومت نشده بود، اینبار از دریچه جنگ صدام علیه ایران به تغییر حکومت در ایران چشم دوخته بود، مخصوصا اینکه تصور می کردند ساختار نوپای نیروهای نظامی ایران، عدم تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران در کنار قدرت ارتش مجهز عراق و بلوف های صدام حسین در گرفتن سریع خاک ایران، آمریکا را به اهداف خود خواهد رساند. سناریوی دوم نیز تضعیف حداکثری عراق و ایران به واسطه جنگ بود، خنثی نمودن دو کشور قدرتمند در منطقه طبیعتا هدف استراتژیک دیگر آمریکا بود که با از دست یکی از متحدان اصلی خود یعنی محمد رضا شاه پهلوی، بهترین سناریو را در توازن بخشی متقابل عراق و ایران به عنوان دو بازیگر مهم منطقه می دانست.
 
حمایت آمریکا از صدام حسین از جنگ علیه ایران تا حمله عراق به کویت در آغازین روزهای پس از جنگ سرد ادامه یافت. صدام حسین که ضرر و زیان های زیادی بخاطر تجاوز به ایران پرداخته بود برای جبران وضعیت وخیم اقتصادی و مالی، به کویت حمله نمود. صدام که بدون درک تغییرات کلان در سیستم بین المللی تصور می کرد می تواند همچون حمله به ایران در حمله به کویت نیز با چراغ سبز آمریکا مواجه شود، با واکنش محکم آمریکایی برخورد کرد که خبر ازنظم نوین جهانی داده بود و اینگونه رفتارها را برنمی تابید.
 
شکست گزینه تغییر رژیم از طریق گزینه سخت
افزایش سریع قدرت آمریکا در خاورمیانه پس از جنگ سرد وضعیتی بود که قابل انکار نیست و هیچ کشور فرامنطقه ای نمی توانست در فاصله ای اینچنین کوتاه به بسط نفوذ خود در یک منطقه بپردازد. اما در ادامه آمریکا دچار زوال قدرت شد و در مقابل شاهد افزایش نقش جمهوری اسلامی ایران هستیم. در دوران جنگ سرد آمریکایی ها با چراغ سبز به صدام و حمایت های گسترده غربی ها مخصوصا آمریکا، فرانسه، انگلیس و .. درصدد بودند نظام سیاسی ایران را تغییر دهند و مانع از شکل گیری رویکرد مستقلانه در عرصه سیاست بین الملل بشوند که هژمونی جهانی آنها را به چالش می خواند و نگاهی انتقادی و رهایی بخش از ساختار حاکم بر مناسبات جهانی داشت. می توان این سیاست آمریکا را (همدستی در تحمیل جنگ به ایران) تقابل خواند. اما جنگ نه تنها باعث تغییر نظام سیاسی در ایران نشد بلکه موجبات تثبیت و تقویت نظام جمهوری اسلامی ایران نیز شد، جنگی که در تاریخ ایران از معدود نمونه هایی بود که حتی یک وجب از خاک و قلمروی ایران نیز به اشغال کشورهای بیگانه در نیامد. این مساله اعتماد به نفس و مشروعیت زیادی را برای ایران در عرصه های منطقه ای و جهانی فراهم کرد. به نظر می رسد آمریکا که خود درگیر جنگ سرد بود درنظر داشت با جنگی نیابتی مانع از تقویت و تثبیت نظام سیاسی جدید در ایران شود، نه تنها به نتیجه ای نرسید بلکه به این نتیجه رسید که امکان موفقیت در هرگونه برخورد نظامی با ایران بسیار ناچیز است. لذا گزینه تغییر رژیم از طریق اعمال قدرت سخت به شکست انجامید.
 
پس از ناکام شدن سناریوی جنگ نیابتی علیه جمهوری اسلامی ایران و پس از اقدام صدام حسین در اشغال کویت که به تاسی از چراغ سبز آمریکا در حمله به ایران انجام می شد، آمریکایی ها روی به سیاست مهار آوردند. سیاست مهار تاکتیکی برای تغییر رژیم یا تغییر رفتار ایران از سوی دولت بیل کلینتون بود که در واقع سیاست تغییر رژیم را از کانال اعمال قدرت نرم(قدرت اقتصادی) پیش می برد. آمریکایی ها که بر اثر فرهنگ استراتژیک خود هیچ گونه مقاومت، تفاوت و عدم اطاعت را برنمی تابند، تلاش کردند برای توجیه سیاست های خود، تصویری از نظام ایران در رسانه ها و افکار عمومی نشان دهند که در آن نوعی رژیم غیر مشروع و غیردموکراتیک در ایران مستقر است و این نظام تهدیدی علیه صلح و امنیت جهانی است. این در حالی بود که ایران از نظامی سیاسی برخوردار بود که بر اساس ارزش های دینی و بومی خود گونه ای اسلامی از مردمسالاری را طراحی و عملیاتی نموده بود که از مدل متعارف غربی متمایز بود اما حائز ویژگی بومی بودن و تناسب با ارزش های درونی جامعه و سنت ایرانی داشت. مساله وقتی بیشتر متناقض است که همزمان متحدان آمریکا در منطقه عموما از رژیم های دیکتاتوری برخوردار بودند که سال ها حتی یک انتخابات نمایشی نیز در آنها برگزار نمی شد.
 
 
 
 
سیاست مهاردوگانه
آمریکا که از گزینه های کودتا، برکشیدن نیروهای متمایل به غرب در ایران پس از انقلاب، تلاش برای ایجاد آشوب داخلی، بلوکه کردن دارایی های ایران و تحریم اقتصادی، تحمیل جنگ، اقدامات مخرب در طول جنگ همچون حمله به زیرساخت های نفتی و کشتی های ایران و... برای تغییر حکومت یا تغییر رفتار حکومت دستاوردی نداشت، در سال 1993 با روی کار آمدن دولت بیل کلینتون و در پرتو اقدام صدام در حمله به کویت و تخطی از نظم مدنظر آمریکایی ها، سیاست مهار دوجانبه را مطرح نمودند. این سیاست از ماه می سال 1993 با هدف منزوی کردن ایران و عراق به لحاظ اقتصادی، سیاسی و نظامی بوسیله مارتین ایندایک و آنتونی لیک دو تن از مقامات بلندپایه وقت در شورای امنیت ملی آمریکا طراحی شد. سیاست مهار فی الواقع به نوعی تکرار سیاست سد نفوذ شوروی توسط آمریکا به پیشنهاد جرج کنان بود.
 
اعمال این سیاست در پرتو سه عامل اساسی رخ می داد: یکی اینکه با فروپاشی شوروی و پایان نظم دو قطبی، امریکا خود را تنها رهبر جهان در یک سیستم تک قطبی می دید، دوم نقش ایران و عراق در مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل بود، چرا که ایران بنا بر آرمانهای خود از گروه های مقاومت همچون حزب الله در لبنان حمایت می نمود و صدام حسین نیز از گروه های رادیکال عرب. لذا آمریکا اقدامات این دو کشور را مانع از به نتیجه رسیدن مذاکرات سازش می دانستند. از اینرو آمریکا مهار ایران را در واقع برای قطع و تضعیف ارتباطات ایران و گروه های مورد حمایت ایران در حوزه شامات و به تبع مذاکرات صلح می دید. عامل سوم اینکه ایران و عراق پرجمعیت ترین کشورهای منطقه بودند که پتانسیل ایفای نقش جدی در منطقه را داشتند و این مساله تهدیدی علیه دامنه بازیگری آمریکا در منطقه محسوب می شد. در قالب سیاست مهار آمریکا، تحریم فروش اسلحه به ایران، دسترسی ایران به تکنولوژیهای دارای کاربرد دوگانه، ممنوعیت واردات از ایران به آمریکا، اعمال محدودیت روی صادرات بخش هایی از کالاهای ایرانی، منع اعطای وام از سوی نهادهای مالی بین المللی و .. در دستور کار قرار گرفت. این سیاست اگرچه تاثیرات قابل توجهی روی عراق گذاشت و در ادامه با تحریم های شدید و برنامه هایی همچون نفت در برابر غذا زیرساختها و انسجام داخلی عراق را به شدت تضعیف کرد به گونه ای که آمریکا در سال 2003 به راحتی به عراق لشکرکشی کرد و این کشور را اشغال کرد و به هدف خود که تغییر رژیم بود دست یافت، اما این سیاست تاثیر خاصی روی ایران نگذاشت. صرف انتخاب یک سیاست مشابه برای دوکشور کاملا متفاوت نشانگر محاسبات اشتباه تصمیم سازان آمریکایی در خصوص ایران و عراق در قالب مهار دوجانبه بود. سیاست مهار دوگانه در خصوص ایران حالتی یک‌جانبه داشت و از مشروعیت بین المللی برخوردار نبود.
 
از مجموع اقداماتی که آمریکایی ها علیه ایران انجام دادند و به دنبال عملی کردن پروژه تغییر رژیم بودند می توان به این نتیجه رسید که واشنگتن تمام راه های رسیدن به ایرانی بدون انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را آزمون کرده است و به نتیجه مطلوب خود در این خصوص نرسیده.
 
قرائت رهبر انقلاب از علت بی اعتمادی به آمریکا
به همین دلیل است که رهبر انقلاب بیان داشتند «شصت سال است که از 28 مرداد 32 تا امروز در هر موردی که با آمریکایی‌ها مسئولین این کشور اعتماد کردند، ضربه خوردند. یک روزی مصدق به آمریکایی‌ها اعتماد کرد، به آنها تکیه کرد، آنها را دوست خود فرض کرد، ماجرای 28 مرداد پیش آمد که محل کودتا در اختیار آمریکایی‌ها قرار گرفت و عامل کودتا با چمدان پر پول آمد تهران و پول قسمت کرد بین اراذل و اوباش که کودتا را راه بیندازد؛ آمریکایی بود.
تدبیر کار را خودشان هم اعتراف کردند، اقرار کردند. بعد هم حکومت ظالمانه‌ی پهلوی را سالهای متمادی بر این کشور مسلط کردند، ساواک تشکیل دادند، مبارزان را به زنجیر کشیدند، شکنجه کردند؛ این مال آن دوره است. بعد از انقلاب هم در برهه‌ای مسئولین کشور روی خوش‌بینی‌های خود به اینها اعتماد کردند، از آن طرف، سیاست دولت آمریکا، ایران را در محور شرارت قرار داد. مظهر شرارت شمایید؛ شما هستید که در دنیا دارید شرارت میکنید، جنگ راه می‌اندازید، ملتها را میچاپید، از رژیم صهیونیستی حمایت میکنید، ملتهای بپاخاسته را در این ماجرای بیداری اسلامی تا هر جا که بتوانید دچار سرکوب میکنید و به استضعاف میکشید و بین آنها اختلاف می‌اندازید؛ شرارت متعلق به شماست؛ شان شماست.
ملت ایران را متهم کردند به شرارت؛ اهانت بزرگ. هر جا به اینها اعتماد شد، اینها این جوری حرکت کردند. باید حسن نیت نشان بدهند. عنوان مذاکره، پیشنهاد مذاکره با فشار سازگار نیست؛ راه فشار با راه مذاکره دوتاست؛ امکان ندارد که ملت ایران قبول بکند که زیر چکمه‌ی فشار، زیر تهدید بیاید با طرف تهدید کننده و فشار آورنده مذاکره کند.»
 
در جای دیگری بیان داشتند«اما از اول انقلاب دولت آمریکا - چه روسای جمهور جمهوری‌خواهشان، چه روسای جمهور دمکراتشان - با نظام جمهوری اسلامی بدرفتاری کرد؛ این چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. اولین کاری که از طرف امریکائی‌ها انجام گرفت، تحریک مخالفین پراکنده‌ی جمهوری اسلامی و کمک به حرکتهای تجزیه‌طلب و تروریستی در کشور بود؛ از اول این کار را شروع کردند. در هر نقطه‌ای از نقاط کشور که حرکتهای تجزیه‌طلب در آنجا زمینه‌ای داشت، انگشت آمریکائی‌ها را ما دیدیم؛ گاهی پول آنها را، و حتی در مواردی عناصر آمریکائی را ما در آنجا دیدیم؛ این برای مردم ما خسارت زیادی داشت. متاسفانه این کار هنوز هم ادامه دارد. همین شرورهائی که در مناطق مرزی ایران و پاکستان هستند، بعضی از آنها ما شنودهایشان را داریم؛ اینها با عناصر آمریکائی مرتبطند؛ یعنی با بیسیم با آنها حرف میزنند، دستور میگیرند. شرور تروریست آدمکش مرتبط با افسر آمریکائی در یک کشور همسایه! این هنوز هم متاسفانه ادامه دارد.
شروع کارشان از اینجا بود، بعد تصرف و حبس دارائی‌ها و اجناس ایران. رژیم گذشته پول بی‌حسابی را در اختیار آمریکائی‌ها گذاشته بود، برای اینکه از آنها هواپیما بگیرد، بالگرد بگیرد، سلاح بگیرد. بعضی از این وسائل، آنجا تهیه هم شده بود. وقتی انقلاب شد، آن وسائل را ندادند؛ آن پولها را که میلیاردها دلار بود، ندادند؛ و عجیب‌تر اینکه این وسائل را در یک انباری جمع کرده بودند، نگه داشته بودند، انبارداری برای خودشان قائل شدند، خود را طلبگار کردند و از حساب قرارداد الجزائر انبارداری برداشتند! مالی را از یک ملت غصب کنند، پیش خودشان نگه دارند، ندهند، بعد انبارداری‌اش را هم بگیرند! این رفتاری بوده که از آن روز شروع شده، الان هم ادامه دارد.
 
هنوز اموال ملت ایران آنجاست؛ هم در آمریکاست، هم در بعضی از کشورهای اروپائی است؛ که ما در طول سالها به اینها مراجعه کردیم که اموال ما را بدهید، اینها پولهایش دریافت شده؛ گفتند چون زیر لیسانس آمریکائی‌هاست، آمریکائی‌ها اجازه نمیدهند و نمیدهیم؛ نگه داشتند. هنوز هم که هنوز است، مال ملت ایران آنجا موجود است.»
 
فرجام سخن
روابط ایران و ایالات متحده طی دهه های اخیر نوسانات بسیاری را تجربه کرده است. این روابط بیشتر متاثر از نگاه یک جانبه واشنگتن به تهران برای کسب منافع حداکثری بوده است. با نگاهی به تاریخچه این رابطه به این نتیجه می رسیم که آمریکایی ها به دنبال عملی کردن پروژه تغییر رژیم در ایران هستند.
 
 
*گروه بین الملل برهان / انتهای متن /
 

 

  

 

کد مطلب: 10144  |  تاريخ: ۱۳۹۶/۹/۲  |  ساعت: ۱۱ : ۴

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران