واپسین دغدغه‏های انقلابی علامه مطهری (بخش دوم)؛
پاسداشت آزادی
علامه تأکید می‌کند که آزادی، مطلق نیست و در درون ضوابط اسلامی قابل پذیرش است. به عنوان مثال، ایشان تصریح می‌کند که در منطق اسلامی، اندیشه‌ها و آرای آغشته به «اغفال» و «اضلال»، اجازه‌ی نشر در سطح عمومی جامعه را ندارند.

گروه فرهنگی-اجتماعی اندیشکده برهان/ مهدی جمشیدی؛ در بخش اول این یادداشت، استقلال فرهنگی و مکتبی به عنوان یکی از واپسین دغدغه­های انقلابی علامه مطهری مورد بررسی قرار گرفت. در این بخش به دو دغدغه‌ی دیگر ایشان با عنوان «آزادی نظری» و «تداوم نقش آفرینی روحانیت» می‌پردازیم.

 

2- آزادی نظری 
 
علامه مطهری معتقد است که برخورداری جامعه‌ی اسلامی از آزادی نظری، لازمه‌ی قطعی اعتلای معرفت و بینش اسلامی است؛ یعنی نباید گمان کرد که برای نشر و بسط حقایق اسلامی می­بایست فضای جامعه به روی مکاتب دیگر بسته شود و تنها منطق اسلامی مجال بیان و طرح یابد. تجربه‌ی تاریخی مسلمین نشان داده که همواره اسلام در متن مواجهه‌ی نظری با دیگر مکاتب و آیین­ها، شکوفا می­شود و رونق می­یابد:
 
«تصور نشود که با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید می­شود از اسلام پاسداری کرد. از اسلام فقط با یک نیرو می­شود پاسداری کرد و آن منطق، آزادی دادن، مواجهه‌ی صریح، رک و روشن با افکار مخالف است.»[1]
 
بسیاری از آثار جناب علامه، در چنین فضا و چارچوبی ظهور یافته‌اند. کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» در بستر مواجهه با تفکر ماتریالیسم دیالکتیک تولید شده است. کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» پاسخی به شبهات تاریخی، درباره‌ی ایمان آوردن ایرانیان به اسلام است. کتاب «مقدمه­ای بر جهان­بینی اسلامی» در عین برخورداری از صورت ایجابی قوّی، نقدی بر نگرش مادّی و مارکسیستی نیز می‌باشد. «حماسه‌ی حسینی» در مقابله با تفسیرهای غلط از ماهیت قیام امام حسین(علیه‌السلام) و خرافه زدایی از آن تولد یافته است. کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» عبارت بود از سلسله مقالاتی که علامه‌ی شهید در پاسخ به مقالات مطبوعاتی یک نویسنده که نسبت به موقعیت حقوقی زن در اسلام انتقاد داشت، نوشته شده است.
 
باور استاد شهید به آزادی نظری تا آن‌جا گسترش ­یافت که حتی ایشان تصریح می‌کردند که نه تنها لازم است در دانشکده الهیات، «مارکسیسم» نیز تدریس شود بلکه آن را باید یک «مارکسیست» تدریس کند.[2] بنابراین، ایجاد «خفقان فرهنگی» و «استبداد فکری»، نه تنها به بسط اسلام نمی­انجامد، بلکه انقلاب اسلامی را به شکست می­کشاند:
 
«اگر دولت اسلامی، جمهوری اسلامی، حکومت اسلامی می­خواهد زمینه‌ی اختناق را به وجود بیاورد، به طور قطع شکست خواهد خورد.»[3]
 
اما از آن سو، علامه تأکید می­کند که آزادی، مطلق نیست و در درون ضوابط اسلامی قابل پذیرش است. به عنوان مثال، ایشان تصریح می­کند که در منطق اسلامی، اندیشه­ها و آرای آغشته به «اغفال» و «اضلال»، اجازه‌ی نشر در سطح عمومی جامعه را ندارند:
 
«اغفال و اغوا یعنی کاری همراه با دروغ، تبلیغات دروغین کردن[...] دروغ گفتن، اغفال کردن هیچ وقت نمی­تواند آزاد باشد. این که در اسلام، خرید و فروش کتب ضلال حرام است و اجازه‌ی نشرش نیز داده نمی­شود [به این دلیل است.] کتب ضلال یعنی کتب اغفال، کتابی که اساسش بر دروغ­گویی است، به عنوان نمونه نویسنده تاریخ را تحریف می­کند.»[4]
 
3- تداوم نقش­آفرینی طبقه‌ی «روحانیت» و جایگزین نشدن آن با طبقه‌ی روشن‌فکر
 
علامه مطهری را باید هم، «منتقد باریک­اندیش» روحانیت دانست و هم «مدافع سرسخت» آن؛ از نظر ایشان، طبقه‌ی روحانیت به این جهت که تنها حامل «فرهنگ اصیل اسلامی» است؛ بی­بدیل و پیش‌رو است و به هیچ رو نمی­توان از آن صرف­نظر کرد. در مقابل، برخی دیگر از ایده‌ی «اسلام منهای روحانیت» دفاع کرده و معتقد به ضرورت نداشتن ـ و حتی عدم­ مطلوبیت ـ وجود طبقه‌ی روحانیت بوده و هستند.[5]
 
آیت الله شهید در عین اعتراف به وجود نقایص و کاستی­هایی در طبقه‌ی روحانیت[6]، جایگزین کردن آن را با طبقه‌ی روشن‌فکر، برابر با «مسخ اسلام» معرفی می­کند:
 
«آینده‌ی انقلاب هم ـ اگر بخواهد ان شاءالله پیروزتر بماند و به نتایج نهایی برسد ـ باز باید روی دوش روحانیت و روحانیون باشد و اگر این پرچم­داری از روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح طبقه‌ی روشن‌فکر بیفتد، به عقیده‌ی من یک نسل بگذرد، اسلام به کلی مسخ می‌شود! چرا؟ برای این­که حامل فرهنگ اسلامی باز همین طبقه، هستند.»[7]
 
علامه مطهری، طبقه‌ی روحانیت را به یک «درخت آفت­زده» تشبیه می­کند که باید آفت­هایش را رفع کرد اما از اصل وجود آن صیانت، نمود:
 
«روحانیت ما مثل یک درخت زنده‌ی آفت­زده است، با آفت­هایش باید مبارزه کرد. آن کسی که می­گوید دست به ترکیبش نزنید، معنایش این است که با آفت‌هایش هم مبارزه نکنید[...] این اشتباه است. کسانی هم که می­گویند به دلیل فلان عیب و فلان ضعف و این که فلان کس­ها هم خودشان را وابسته به روحانیت کرده­اند، این درخت را باید از ریشه کند، آن­ها هم اشتباه می­کنند. این درختی است که اگر کنده شود دیگر ما و شما قادر نیستیم به جای آن نهال جدیدی بنشانیم. با آفت­ها و عیب­هایش باید مبارزه کرد و آن معایب را اصلاح کرد، ولی اصلش را باید حفظ کرد.»[8]
 
پی‌نوشت
 
[1]. مرتضی مطهری، آینده‌ی انقلاب اسلامی ایران، تهران: صدرا، ص 49.
 
[2]. پیشین، صص 43-44.
 
[3]. پیشین، صص 94.
 
[4]. پیشین، ص 96.
 
[5]. در این زمینه باید گفت برخی متفکران نقدهای غیرمنصفانه‌ی خود را درباره‌ی روحانیت تا آن­جا پیش بردند که به ایده‌ی «اسلام منهای روحانیت» رسیدند. علامه مطهری در نامه‌ی تاریخی خود به امام خمینی(ره)، از این ایده سخن به میان آورده و سخت با آن مخالفت کرده است. ابوالحسن بنی‌صدر در سال 1356 چنین نظری را - در قالب نفی «رهبری سنتی»-  ابراز کرد که جناب علامه آن را در یکی از آثار خود به نقد کشید. (نگاه کنید به: مرتضی مطهری، نهضت­های اسلامی در صد ساله‌ی اخیر، تهران: صدرا).
 
.[6] برای آگاهی یافتن از برخی از نقدهای علامه به روحانیت، به مقاله‌ی ایشان با عنوان «مشکل اساسی در سازمان روحانیت» مراجعه کنید. (نگاه کنید به: مرتضی مطهری، ده گفتار، تهران: صدرا).
 
[7]. پیشین، ص 194.
 
.[8] پیشین.(*)
 
* مهدی جمشیدی؛ پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی/انتهای متن|
 

 

 

کد مطلب: 10599  |  تاريخ: ۱۳۹۷/۲/۱۶  |  ساعت: ۱۱ : ۵

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران