به مناسبت پیروزی ایران بر منافقین در عملیات مرصاد؛
غروب جاویدان!
چند روز پیش از حمله‌ی منافقین به خاک ایران، رجوی به شکل متوهمانه‌ای در سخنرانی خویش با بیان جملاتی چون «اگر هیچ نمی‌داشتیم، الا کلاچ، باز فرماندهی کل می‌گفت بروید»، مواضع خود را در قبال حمله مشخص کرد. بسترهای این نگرش چه بود؟ مقاله‌ی حاضر به واکاوی این موضوع می‌پردازد.
گروه تاریخ اندیشکده برهان/ حمیدرضا کشاورز؛ پس از خرداد سال 1360، سازمان مجاهدین خلق وارد مرحلهی جدیدی از اقدامات براندازانهی خود علیه جمهوری اسلامی گردید که از آن با عنوان فاز نظامی یاد میشود. بعد از خروج رهبری و مرکزیت سازمان مجاهدین از کشور و استقرار در فرانسه و پس از مدتی کوتاه، در عراق، این سازمان سعی نمود تا خود را با مأموریتهای ارتش عراق در قبال نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران هماهنگ و همسو نماید. پس از پذیرش قطعنامهی 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران، سازمان مجاهدین خلق همراه با ارتش عراق و با تصور تغییر موازنه‌ی قوا در جنگ و بحرانی شدن شرایط داخلی کشور، دست به حمله علیه ایران زد.
 
سازمان مجاهدین، که تمام توان خود را در این حمله به کار گرفته بود، از مدتها پیش در پی فرصتی برای وارد آوردن ضربهی اساسی به حکومت ایران بود. لذا این تهاجم (عملیات فروغ جاویدان) در صورت موفقیت، میتوانست ایران را در آستانهی ورود به شرایط جدید پس از جنگ، با دشواریهای بسیار زیادی در عرصه‌ی داخلی و بینالمللی مواجه نماید. نظر به اهمیت موضوع، نوشتار حاضر در صدد پاسخ‌گویی به این سؤال است که مهم‌ترین انگیزههای منافقین در سازمان‌دهی عملیات فروغ جاویدان را چه مواردی در بر میگیرند؟
استراتژیها و راهبردها یا توهمات سازمان در عراق؟
 
رجوی به عنوان رهبر سازمان مجاهدین خلق، پس از فرار به فرانسه در سال 1361، با امید شکست ایران در جنگ با عراق، ورود به این صحنه را فرصت مناسبی برای براندازی جمهوری اسلامی تلقی کرد. در این راستا، رجوی که از ایران گریخته بود، شورای ملی مقاومت را به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی و مبارزهی مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را با محوریت این شورا سازماندهی نمود. آن‌چنان که چند روز پیش از عملیات، به شکل متوهمانه‌ای، در سخنرانی خویش با اعلام جملاتی چون «اگر هیچ نمی‌داشتیم، الا کلاچ، باز فرماندهی کل میگفت بروید»، قطعی بودن حمله را نشان داد.
 
دستگیری گستردهی اعضای سازمان آنان را به پیش گرفتن مبارزات سیاسی و عملیات روانی علیه ایران سوق داد. این مسئله سبب گردید تا رهبران سازمان به منظور آغاز دور جدیدی از فعالیتهای خود، شرایط مبارزه و وضعیت کشور را مورد بررسی قرار دهند. در نشستهایی که به همین منظور میان اعضای سازمان صورت میگرفت، رجوی تحلیل خود را از شرایط جدید چنین عنوان میکرد:
 
«سازمان با این تحلیل که سرنوشت نظام به جنگ گره خورده و در نهایت با توجه به سیاست دو ابرقدرت، عراق بازندهی جنگ نخواهد بود، سعی نمود تا برای قدرت و سهیم شدن در اقدامات براندازانه علیه جمهوری اسلامی ایران، وارد خاک عراق شود.» وی پس از استقرار در عراق، در یک دورهی یک‌ساله، نیروهای سازمان را به کشور عراق منتقل و همکاریهای سازمان را با سازمان اطلاعاتی و ارتش عراق وارد فاز جدیدی کرد. رجوی در یکی از بیانات خویش در بدو ورود به عراق، اعلام کرد که «ما هزاران کیلومتر به وطن نزدیک شدهایم و برای براندازی رژیم در ایران بیش از پیش آمادگی داریم.»[1]
 
2-1. اقدامات عمده‌ی سازمان در عراق علیه ایران
 
سازمان مجاهدین پس از ورود به خاک عراق و در راستای دستیابی به اهداف براندازانهی خویش، اقدام به تشکیل سازمان رزمی جدیدی نمود و در سال 1364، با استفاده از نیرویی بالغ بر 1120 نفر در منطقه‌ی عمومی «ماووت» عراق، اقدام به انجام مانور نظامی کرد. فعالیتهای سازمان تا این مقطع صرفاً جهت انسجام سازمان و ارتقای کیفیت آموزش نظامی به منظور انجام عملیات نامنظم و پارتیزانی بود. پس از موفقیتهای بزرگ ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال 1364، سازمان با فراخوانی جدی و گستردهی نیروها، عملیات‌های متعدی را علیه مواضع ایران در منطقه انجام داد. این عملیاتها تا پایان سال 1365 پایگاهها و مواضع کوچک دفاعی جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار میدادند.
 
 پس از عملیات چلچراغ، فرماندهی ارتش آزادی‌بخش ملی در جمعبندی عملیات مزبور اعلام کرد: «وقتی میتوانیم در یک عملیات، شهری را آزاد کنیم، پس دستیابی به تهران نیز چندان مشکل نخواهد بود.» بدین ترتیب، سازمان با شعار نمادین و بلندپروازانهی «امروز مهران، فردا تهران»، که هیچ نسبت سیاسی و نظامی نیز با هم نداشتند، هدف عملیات آینده را مرکز ثقل حکومت ایران، یعنی پایتخت قرار دادند و جهت رسیدن به سقف توان مورد نیاز، یک فرصت سه‌ماهه را در نظر گرفتند.
 
 سازمان پس از انجام عملیاتهای محدود و نامنظم، در تاریخ 29 خرداد 1366، تشکیل ارتش آزادی‌بخش ملی را اعلام نمود. در پی تأسیس ارتش آزادی‌بخش ملی، سازمان طی چهار ماه، دو عملیات پارتیزانی گسترده و 84 عملیات ایذایی را در مقابله با اقدامات جمهوری اسلامی ایران به انجام رسانید. با عملیاتی شدن اقدامات ارتش آزادی‌بخش ملی، تحرکات محدود و پارتیزانی نیز به عملیاتهایی با مقیاس متوسط تغییر شکل دادند و گسترش یافتند. برای نمونه، سازمان در سال 1367 به منطقهی فکه هجوم بُرد و در تیرماه 1367، پس از حمله به شهر مهران، این شهر را با کمک آتش پشتیبانی و هوایی عراق تصرف نمود. از جمله اقدامات دیگر ارتش آزادی‌بخش ملی میتوان به عملیات موسوم به آفتاب در تاریخ 18 بهمن 1367 اشاره نمود. این عملیات که در ساعت یک نیمه‌شب صورت گرفت، خط پدافندی گردان 307 ژاندارمری و لشکر 77 خراسان را مورد هجوم خود قرار میداد.
 
سازمان پس از گذشت دو ماه از عملیات مذکور و در آستانهی سالگرد تأسیس ارتش آزادی‌بخش ملی، عملیات چلچراغ را در ساعت 22:30 روز 28 خرداد 1367 آغاز نمود که طی آن، نیروهای ارتش آزادی‌بخش ملی، در جبههای به طول هفده و عمق دو کیلومتر، به منطقهی عمومی مهران حمله کردند و این شهر را تصرف نمودند. پس از عملیات چلچراغ، فرماندهی ارتش آزادی‌بخش ملی، در جمعبندی عملیات مزبور اعلام کرد: «وقتی میتوانیم در یک عملیات، شهری را آزاد کنیم، پس دستیابی به تهران نیز چندان مشکل نخواهد بود.» بدین ترتیب، سازمان با شعار نمادین و بلندپروازانهی «امروز مهران، فردا تهران»، که هیچ نسبت سیاسی و نظامی نیز با هم نداشتند، هدف عملیات آینده را مرکز ثقل حکومت ایران، یعنی پایتخت قرار دادند و جهت رسیدن به سقف توان مورد نیاز، یک فرصت سه‌ماهه را در نظر گرفتند.
 
بر اساس برآورد مزبور، عملیات سرنوشتساز ارتش آزادی‌بخش ملی باید در تاریخ 31 شهریور 1367، هم‌زمان با سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق و با هدف نهایی تصرف تهران و فروپاشی حکومت ایران انجام میگردید.[2]
 
2-2. تحلیل سازمان از شرایط جدید پس از پذیرش قطعنامهی 598
 
همان گونه که پیش از این نیز مورد اشاره قرار گرفت، اساساً ورود سازمان مجاهدین خلق به داخل خاک عراق و همکاری گسترده با رژیم بعث، بر مبنای این توهم ذهنی صورت میگرفت که با توجه به مواضع سرسختانهی حضرت امام (رحمت الله علیه) در مقابل صدام و رژیم بعث، ناتوانی ایران در غلبه بر ارتش عراق و مواضع جانب‌دارانهی قدرت‌های بزرگ در برابر عراق و تواناییهای ارتش این کشور، جنگ در نهایت با شکست ایران و فروپاشی حکومت این کشور می‌انجامد و این فرصت تاریخی مناسبی برای سازمان است تا از این موقعیت استثنایی بهره برد و حاکمیت در ایران را در اختیار خویش بگیرد. با این قبیل تحلیل‌ها، سازمان اقدامات ذیل را برای آمادگی جهت ورود به ایران انجام داد:
 
- معرفی سازمان به مجامع بینالمللی و قدرت‌های بزرگ، به ویژه آمریکا، به عنوان تنها آلترناتیو جمهوری اسلامی ایران.
 
- همکاری عملیاتی با ارتش عراق در حملهی مجدد به کشور ایران برای نشان دادن قدرت نظامی سازمان و ضعف نظامی ایران.
 
- مشارکت با قدرت‌های بزرگ و عراق در شکست دادن ایران.
 
- تشکیل سازمان مستقل نظامی برای ورود به‌موقع به داخل خاک ایران و حداکثر بهرهبرداری از فرصت.
 
- همکاری گسترده با دشمنان ایران، از جمله آمریکا، اسرائیل و عراق، به منظور جلب حمایت آنان از حکومتی که در آینده در ایران تشکیل خواهند داد.
 
با انجام اقدامات فوقالذکر، رهبران سازمان در انتظار فرصت تاریخی برای ورود به ایران بودند. با تصویب قطعنامهی 598 در شورای امنیت سازمان ملل و عدم پذیرش آن از سوی ایران و در نتیجه، افزایش فشارهای بینالمللی به این کشور و نیز هجوم گستردهی ارتش عراق به مناطق جنوب، به نظر میرسید شرایط مورد نظر سازمان فراهم شده باشد. به همین دلیل، آن‌ها سالگرد شروع جنگ تحمیلی علیه ایران را مبنای ورود خود به داخل کشور قرار دادند و خود را برای عملیات در چنین تاریخی مهیا نمودند. اما پذیرش قطعنامهی 598 از سوی رهبران جمهوری اسلامی ایران و الزامات بینالمللی که پذیرش قطعنامه برای طرفین درگیر در جنگ ایجاد مینمود، سازمان را در تنگنای تصمیمگیری قرار داد؛ چرا که در صورتی که آتش‌بس میان دو کشور ایران و عراق برقرار میگردید، دیگر فرصتی برای سازمان جهت ورود به خاک ایران و عملیاتی کردن نقشههای براندازانهی آن‌ها وجود نمیداشت. در نتیجه، تمام تلاش‌های سازمان در چند سال همکاری با عراق از بین میرفت و این امر جز لکهی ننگی در کارنامهی سازمان، نتیجهی دیگری در بر نداشت.
 
در چنین شرایطی، رهبری سازمان در جلسهای اضطراری، به بررسی وضعیت جدید پرداخت. نتیجهی این جلسه، اقدام عاجل و سریع سازمان در انجام عملیات سرنوشتساز بود؛ چرا که رهبری سازمان معتقد بود که به دلیل آنکه ایران تا کنون بر ادامهی جنگ تا سقوط صدام و حزب بعث اصرار داشته، قبول قطعنامه-ی 598 مشروعیت تصمیمگیرندگان رژیم ایران را به شدت زیر سؤال برده است و با توجه به شکست‌های اخیر ایران در مقابل عراق و تهاجم آمریکا به سکوهای نفتی و هواپیمای مسافربری ایران، شرایط برای حملهی نهایی به ایران آماده شده است و مردم در اوج واگرایی نسبت به حکومت قرار دارند.
 
از سوی دیگر، کشور عراق نیز که در اوایل سال 1367 با به دست آوردن پشتیبانیهای بیشتر از سوی شوروی و آمریکا و به‌کارگیری سلاح‌های غیرمتعارف، به چند پیروزی مهم در جنگ دست یافته بود، مایل نبود تا قطعنامهی 598 را که در اوج برتریهای ایران به تصویب رسیده بود و برخی از خواستههای ایران را نیز در بر میگرفت، ملاک عمل قرار دهد. به همین دلیل، عراق نیز تلاش میکرد تا قبل از برقراری آتش‌بس، با تصرف منطقهای مهم در خاک ایران، ابزار و امکان چانهزنی در مذاکرات بین دو کشور را افزایش دهد. از این رو، ارتش عراق طرح عملیات در منطقهی جنوب، با هدف تهدید شهرهای خرمشهر، آبادان و اهواز را در دستور کار خود قرار داد.
 
در صورتی که آتش‌بس میان دو کشور ایران و عراق برقرار میگردید، دیگر فرصتی برای سازمان جهت ورود به خاک ایران و عملیاتی کردن نقشههای براندازانهی آن‌ها وجود نمیداشت. در نتیجه تمام تلاش‌های سازمان در چند سال همکاری با عراق از بین میرفت و این امر جز لکهی ننگی در کارنامهی سازمان، نتیجهی دیگری در بر نداشت. در چنین شرایطی، رهبری سازمان در جلسهای اضطراری، به فکر اقدامی عاجل و سریع برای حمله به مرزهای ایران افتاد.
 
با هماهنگی به‌عمل‌آمده میان ارتش عراق و سازمان مجاهدین خلق، قرار بر آن شد تا دو عملیات مذکور با فاصلهی حداکثر چهار روز از یکدیگر انجام گردد. در این طرح، ابتدا ارتش عراق به سمت شهرهای مزبور حرکت میکرد تا با سرگرم نمودن عمده‌‌ی قوای ارتش جمهوری اسلامی ایران در جنوب، زمینه و بستر لازم را برای حرکت ارتش آزادیبخش ملی در غرب ایران فراهم آورد. در تحلیل سازمان از عملیات مزبور، کشور عراق به عنوان اصلیترین عامل موفقیت طرح و همچنین کشور اسرائیل نیز به عنوان حامی بین-المللی طرح محسوب میگردیدند. در این صورت، اگر سازمان مجاهدین خلق عملیات خود را با موفقیت انجام میداد، نفوذ گستردهی لابی یهود در ساختار تصمیمگیری آمریکا و به تبع، تأثیرگذاری بر سیاست‌های این کشور، میتوانست در جلب حمایت‌های بینالمللی از اقدامات سازمان مؤثر باشد. در مجموع، رهبری سازمان با در نظر داشتن شرایط داخل ایران و نظام بینالملل و توجه به این نکته که ممکن است آخرین فرصت به‌دست‌آمده با گذشت زمان از بین برود و سازمان نتواند از مجموعهی شرایط فراهم‌آمده بهرهی کافی را ببرد، دستور انجام عملیات فروغ جاویدان را در کوتاهترین زمان ممکن صادر نمود.
 
عملیات مرصاد؛ مقابلهی مردم و رزمندگان با سازمان
 
استراتژی سازمان پس از تصرف مهران، انجام عملیاتی بزرگ و سرنوشتساز در تاریخ 31 شهریور 1367 بود، اما پذیرش قطعنامهی 598 توسط ایران، رهبران سازمان را دچار حیرت نمود. در چنین شرایطی، رهبری سازمان تلاش کرد تا با وجود نداشتن آمادگی، زمان عملیات را تغییر دهد و پیش از موعد مقرر، عملیات براندازانه را به انجام رساند. در واقع عملیات فروغ جاویدان با هدف براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران طرحریزی شده بود و فتح تهران هدف غایی آن به شمار میرفت.
 
در همین زمان، گرچه به دلیل پذیرش قطعنامهی 598 از سوی دو کشور عراق و ایران، به نظر میرسید که انجام عملیات از سوی یکی از دو کشور مقبولیت حقوقی و بینالمللی نداشته باشد و به شدت مورد اعتراض سازمانها و افکار عمومی بینالمللی قرار گیرد، با این همه، ارتش عراق بدون توجه به این مسائل، مجدداً وارد خاک ایران شد و به سمت شهرهای جنوبی خرمشهر و اهواز حرکت نمود. در واقع عملیات فروغ جاویدان در شرایط پیچیدهی سیاسی، نظامی و عدم حضور نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در غرب کشور صورت میگرفت. در این زمان، یگانهای سپاه پاسداران، برای مقابله با حملات گستردهی ارتش عراق در جنوب و تهاجم مجدد این کشور به خرمشهر و اهواز، در مناطق جنوب مستقر بودند و عدم حضور آنان در غرب کشور، ضریب موفقیت سازمان مجاهدین را افزایش میداد. بر این اساس، سازمان نیز برای دستیابی به هدف نهایی خود (تصرف تهران)، یک طرح پنج مرحلهای را در دستور کار خویش قرار داده بود که طی آن قرار بود چهار شهر مهم اسلامآباد، باختران، همدان و قزوین را تصرف و مراکز مهم آن‌ها را منهدم کند و با همراه کردن جمعیت مخالف، به سمت هدف نهایی حرکت نماید.
 
فرماندهی کل سپاه، که در منطقهی جنوب هدایت و کنترل یگانها را در مقابله با ارتش عراق بر عهده داشت و با توان نیروی زمینی سپاه موفق به تثبیت حرکت نیروهای متجاوز در جنوب شده بود، به محض اطلاع از وضعیت مناطق عملیاتی غرب کشور، با دو فروند بالگرد و همچنین دو دسته نیروی تکاور، به سمت اسلامآباد حرکت نمود. با هماهنگ شدن نیروهای سپاه در حمایت از شهرها و مناطق غربی، در تاریخ 3 مرداد 1367، با تشکیل قرارگاهی به نام مرصاد، قرارگاه مقدم نیروی زمینی در ارتفاعات مشرف به اسلامآباد، طرحریزی عملیاتی گسترده را علیه سازمان مجاهدین آغاز نمودند.
 
با تشکیل قرارگاه عملیاتی مرصاد توسط نیروهای زمینی سپاه پاسداران علیه ارتش آزادیبخش ملی، مقرر گردید تا عملیاتی جهت مقابله با اقدامات براندازانهی سازمان و در قالب دو مرحلهی سد پیشروی و محاصره و انهدام اجرا گردد. شایان ذکر است که قبل از این اقدامات و به دستور آیتالله هاشمی رفسنجانی، اطلاعیه‌ی تجاوز سازمان مجاهدین به مرزهای غربی کشور از طریق صداوسیما پخش گردیده بود. با اعلام خبر حملهی منافقین، به دلیل ماهیت سازمان و همچنین نفرت و انزجار عمومی مردم از آنان، بلافاصله نیروهای داوطلب سراسر کشور و به ویژه نیروهای بومی که اقدامات وحشیانهی منافقین را در «کرند» و «اسلامآباد» دیده بودند، وارد پادگان‌های سپاه در باختران شدند و بدین ترتیب، ارتشی توأم از نیروهای سپاه و مردم، به مقابله با اهداف براندازانه و منافقانهی سازمان مجاهدین پرداختند.[3]
 
فرجام سخن
 
عملیات فروغ جاویدان و پاسخ کوبندهی ایران به آن (مرصاد)، در شرایطی روی داد که تصور میشد ایران در وضعیت سیاسی، نظامی و اجتماعی نامساعدی قرار دارد؛ اما نیروهای سپاه پاسداران در فاصلهی کمتر از ده روز از پذیرش قطعنامه‌ی 598، موفق شدند تا دو هجوم گستردهی ارتش عراق در جنوب و سازمان مجاهدین (منافقین) در غرب را پاسخ دهند و نیروهای متجاوز را مجبور به فرار کنند. در واقع مهم‌ترین انگیزههای منافقین در شکلدهی و اقدام به عملیات فروغ جاویدان را میتوان در موارد ذیل خلاصه نمود:
 
- جلب حمایت بینالمللی برای کسب قدرت در میان گروه‌های اپوزیسیون.
 
- تصور غلط پیروزی متقن عراق در جنگ، با نظر داشتن حمایتهای گستردهی ابرقدرت‌های شرق و غرب.
 
- برداشت غلط از توان نظامی نیروهای جمهوری اسلامی ایران در مقابله با ارتش عراق.
 
- تصور غلط از جامعهی ایران با این برداشت که جامعهی ایران به لحاظ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی در تنگنا قرار گرفته است.
 
- برداشت اشتباه از روابط مردم با رهبران جمهوری اسلامی. در منظر سازمان مجاهدین خلق، نارضایتی مردم از شرایط داخلی و همچنین مواضع رهبران انقلاب اسلامی در قبال جنگ، زمینههای شورش‌های مردمی را فراهم می‌کرد؛ اما چنان که در قسمت‌های پیشین نیز مورد اشاره قرار گرفت، همدلی و وحدت مردم با رهبران انقلاب اسلامی و انزجار و نفرت آنان از سازمان مجاهدین خلق، نتیجهی معکوس داشت.(*)
 
پینوشتها:
 
محمدرضا شیبانی، بررسی شکست سازمان مجاهدین خلق در عملیات فروغ جاویدان، مجله‌ی سیاست دفاعی، شماره‌ی 34، بهار 1380، ص 183 تا 186.
 
ناصر شبانی، بنبست در استراتژی؛ نگاهی به عملیات فروغ جاویدان، مجله‌ی سوره، شماره‌ی 34، شهریور 1386، ص102 تا 110.
 
احمد زمانی، عملیات مرصاد از زبان سپهبد شهید صیاد شیرازی، نشریه‌ی فرهنگ کوثر، شماره‌ی 29، 1378، ص 46 تا 48.
 

*حمیدرضا کشاورز؛ پژوهشگر مسائل ایران/انتهای متن|

کد مطلب: 10902  |  تاريخ: ۱۳۹۷/۵/۶  |  ساعت: ۱۰ : ۴۴

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران