بازخوانی برخی جوانب تاریخیِ هجرت امام رضا (ع) به خراسان
فرصت‌های تاریخیِ ورود امام رضا (ع) به مَرو برای مکتب اهل‌بیت (ع)
ورود تاریخی امام رضا (ع) به مَرو و حضور آن حضرت تا پایان عمر مبارکشان در ایران، همچنین وجود مدفن آن امام همام در سرزمینِ خراسان، همه و همه، فرصت‌های بدیعی را برای امت اسلام و خاصه جهان تشیع و مکتب اهل‌بیت (ع) فراهم نمود که شاید در طول تاریخ اسلام، در هیچ زمان و مکان دیگری، این فرصت‌ها مهیا نشد.
گروه تاریخ اندیشکده برهان/ محمدمهدی سلامی؛
ورود تاریخی امام رضا (ع) به مَرو و حضور آن حضرت تا پایان عمر مبارکشان در ایران، همچنین وجود مدفن آن امام همام در سرزمینِ خراسان، همه و همه، فرصت‌های بدیعی را برای امت اسلام و خاصه جهان تشیع و مکتب اهل‌بیت (ع) فراهم نمود که شاید در طول تاریخ اسلام، در هیچ زمان و مکان دیگری، این فرصت‌ها مهیا نشد.
بنای این مجال بر آن نیست که از تهدیداتی که از جانب دستگاه خلافت و شخص مأمون، شخصِ امام رضا (ع) را تهدید می‌کرده، سخنی به میان آید؛ بلکه بنا بر آن است که اجمالاً این موضوع بررسی شود که هجرت تاریخی امام به خراسان، علی‌رغم وجود تهدیدات فراوان، چه فرصت‌هایی را پیش روی مکتب اهل‌بیت و پیروان آن، قرار داد؟
لذا سعی خواهد شد تا در این مجال، مهم‌ترینِ این فرصت‌ها برشمرده شود.
 
1. نقش هجرت تاریخی امام رضا (ع) به ایران در گسترش تشیع
یکی از جنبه‌های هجرت امام رضا به ایران، انتخاب مسیری بود که برای سفر آن حضرت به مقصدِ مَرو تدارک دیده شده بود. اگرچه مأمون ـ برای اینکه امام در مسیر خود به شهرهای شیعی برخورد نکند ـ دستور داده بود تا آن حضرت از راه کوفه و قم به خراسان آورده نشود، اما این تدبیر مأمون، آنچنان که باید، کارگر نیفتاد؛ زیرا که در همان مسیری هم که امام به مرو آورده شد، ارتباط امام با کسانی که از دوستان اهل‌بیت (ع) بودند، برقرار گردید. در نیشابور یکی از پرجمعیت‌ترین اجتماعات برای استقبال از امام برپا شد. در میان استقبال‌کنندگان گروهی از علمای اهل‌سنت همچون ابی‌زرعه‌ی رازی از آن حضرت خواستند تا حدیثی برای آن‌ها نقل کند که حضرت نیز در میان انبوه جمعیت مشتاق، حدیث معروف «سلسلة الذهب» را نقل فرمودند.
تلاش‌های آن حضرت در مسیر منتهی به مرو، از آن جهت صورت می‌گرفت که امام بتواند محبت مردم را نسبت به علویان، جهت‌دار کند و تشیع ناشی از [صرفاً] دوستی اهل‌بیت را تبدیل به یک تشیع اعتقادیِ اصیل کند. پس از آن نیز وجود امام در خراسان، سبب شد تا شخصیت آن حضرت به عنوان امام شیعه برای مردم بیشتر شناخته شود. لذا هواداران شیعه هر روز بیشتر و بیشتر می‌شدند.
 
در کنار این‌ها، حیثیت علمی امام نیز مهم‌ترین عامل در توسعه‌ی مذهب شیعه به حساب می‌آمد؛ به ویژه که مبانی فکری شیعه نیز در آن شرایط، مشخص شده بود و طبعاً مرجعیت علمی امام، توسعه‌ی فکر شیعی را در بر داشت.[1]
به هر روی، در بحث تاریخ تشیع در ایران، یکی از نکات غیر قابل انکار، آمدن امام رضا (ع) به ایران است. توجه به حفظ آثار برجای‌مانده از مسیر امام در شهرها و مناطقی که به نحوی محل استقرار امام بوده، نشان از علاقه‌ی ویژه‌ی شیعی در میان مردم است.[2]
به علاوه، «مهاجرت سادات علوی به ایران» (از قرن دوم به بعد) که در امتداد ورود امام رضا (ع) به خراسان بود، زمینه‌ی ورود تشیع به ایران را بیش‌ازپیش فراهم نمود و بدین ترتیب، از حیث کمّی و کیفی، بر شمار شیعیان و نفوذشان در این سرزمین افزوده شد.[3]
دو گزاره‌ی بالا، یعنی ورود امام (ع) به ایران و به دنبال آن، حضور گسترده و سالیانِ دراز سادات علوی در این سرزمین، سبب نوعی چرخش جغرافیایی در کانونِ تشیع شد؛ بدین معنا که بسیاری از سادات علوی و نیز شیعیانی که در سرزمین‌های نزدیک به مرکز خلافتِ بغداد، در اذیت و آزار، ناامنی، بی‌خانمانی و سرگردانی به سر می‌بردند، با آمدن به ایران، هم خودشان دارای سرزمین جدیدی ـ آن هم به دور از مرکز خلافت ـ شدند و هم اینکه، زمینه‌ی شیعه‌پروری در ایران را بیش‌ازپیش فراهم نمودند. بدین ترتیب، ایران (لااقل بخشی از جغرافیای تاریخیِ ایران) به کانون جدیدی برای اسکان و تداوم تشیعِ امامی بدل شد. این رویکرد می‌تواند خط بطلانی باشد بر ادعای کسانی که معتقدند حضور چشم‌گیر تشیع در ایران، مدیون قدرت صفویه و تغییر مذهبِ صورت‌گرفته به دست آنان بوده است. خطاست اگر تصور شود که تا پیش از صفویه، هیچ زمینه‌ای برای حضور و نفوذ تشیع در ایران نبوده و به یک‌باره، با سربرآوردن صفویه، تشیع، گسترش و نفوذ پیدا کرده است!
 
2. رسوا شدن مأمون و دستگاه خلافت در غصب جایگاهِ خلافت رسول‌الله (ص)
امام رضا (ع) در دوران ولایت‌عهدی خود، از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا حقانیت اهل‌بیت پیامبر (ص) برای جانشینیِ آن حضرت را در حضور مأمون مطرح کند. یکی از این موارد، گفتگویی‌ست میان امام با مأمون بر سر پذیرش ماجرای ولایت‌عهدی که بخشی از آن، اینگونه است:
مأمون به امام رضا (ع) گفت: اى فرزند رسول خدا، از آنجا که برترى، دانش، زهد، پارسایى و عبادت تو را مى‌دانم و از آن آگاه هستم، از این رو تو را به خلافت، سزاوارتر از خود مى‌بینم.... بر آن شده‌ام تا خود را از خلافت خلع کنم و آن را به تو سپارم و خود با تو بیعت کنم.
امام رضا (ع) در پاسخی هوشمندانه فرمود: اگر این خلافت از آنِ توست و خداوند آن را به تو عطا فرموده، نمى‌توانى خلعتى را که خداوند بر اندام تو پوشانیده به دیگرى بدهى و اگر هم خلافت از آنِ تو نیست، حق نداری چیزى را که از آنِ تو نیست به من بدهى!
بدین ترتیب، امام با ظرافتِ تمام، غصبی بودن جایگاه مأمون و در کل بنی‌عباس در کسوت جانشینان رسول خدا را به مأمون گوشزد کرد و بار دیگر، حقانیت مکتب اهل‌بیت (ع) را بیان نمود.[4]
 
3. استفاده از فرصت ولایت‌عهدی برای نشر معارف اهل‌بیت
یکی از بهره‌برداری‌های هوشمندانه‌ی امام رضا (ع) در قبول ماجرای ولایت‌عهدی، استفاده از این فرصت برای نشر معارف حقیقیِ اهل‌بیت و احیای سنت رسول خدا (ص) بود.
امام در آن برهه‌ی حساس، دست به حرکتی زد که در تاریخ زندگی ائمه، بی‌نظیر بود و آن، برملا کردن داعیه‌ی امامت شیعی در گستره‌ی عظیم جهان اسلام و دریدن پرده‌ی تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه‌ی مسلمین بود. تریبون عظیم خلافت، در جریان ولایت‌عهدی، در اختیار امام قرار گرفت و آن حضرت، سخنانی را که در طول یکصدوپنجاه سال، جز به یاران نزدیک ائمه ـ آن هم در خفا و تقیه ـ گفته نشده بود، با صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکاناتِ آن زمان ـ که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه‌ی یک آن‌ها نبود ـ آن را به گوش همه رساند: مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون (که در آن قوی‌ترین استدلال‌های امامت را بیان فرمودند)؛ نامه‌ی «جوامع‌الشریعة» که در آن همه‌ی رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی برای فضل‌بن‌سهل نوشته شد؛ قصاید فراوانی که در مدح آن حضرت و به‌مناسبت ولایت‌عهدی سروده شد و... نمایش‌گر این موفقیت عظیم امام بود.
 
در آن سال، هنگامی که خبر ولایت‌عهدی حضرت به مدینه (و شاید بسیاری دیگر از اَقطابِ جغرافیای اسلام) رسید، در خطبه، فضایل اهل‌بیت بر زبان رانده شد. اهل‌بیت پیغمبر که سالیان سال و در دوران اموی، علناً بر منبرها دشنام داده شده بودند و کسی جرأت بر زبان آوردن فضایل آن‌ها را نداشت، اکنون همه‌جا به عظمت و نیکی یاد می‌شدند؛ دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت قلب گرفتند، بی‌خبرها و بی‌تفاوت‌ها با آن آشنا شدند و به آن گرایش یافتند و دشمنان سوگندخورده، احساس ضعف و شکست کردند. محدثین و متفکرین شیعه، معارفی را که تا آن روز جز در خلوت نمی‌توانستند بر زبان آورند، اکنون در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی بر زبان می‌راندند.[5]
 
4. استفاده از فرصت ولایت‌عهدی برای نمایش چهره‌ای ساده‌زیست و بی‌رغبت به دنیا از اهل‌بیت
برای اثبات این موضوع، بد نیست به ماجرای نماز عید فطرِ سال 201ق ـ که در تاریخ بیان شده ـ اشاره شود.
با گذشت 23 روز از نوشتن فرمان ولایت‌عهدی و فرارسیدن عید فطر، مأمون از امام رضا (ع) خواست تا گزاردن نماز عید را به عهده گیرد و خطبه بخواند. امام (ع) در پاسخ فرمود: «شرط‌هایی را که هنگام پذیرش این امر (ولایت‌عهدی) میان من و تو گذشت می‌دانی.» (زیرا که امام قرار نبود در هیچ امر و نهی و عزل و نصبی دخالت کند!) اما مأمون هم‌چنان بر پذیرش امامت نماز عید از سوی امام (ع) پافشاری می‌کرد. چون امام اصرار مأمون را دید، فرمود: «اگر مرا از این کار معاف داری مرا خوش‌تر است، اما اگر غیر از این باشد، همان‌گونه که رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) به نماز عید می‌رفتند، خواهم رفت.»
 
مأمون گفت: هرگونه که خود می‌خواهی و دوست داری به نماز برو. آن‌گاه مأمون به سرداران و مردم دستور داد تا بر سرِ سرای امام، گذرگاه‌ها و بر فراز بام‌ها به انتظارِ بیرون شدن امام (ع) بنشینند. چون خورشید برآمد، امام (ع) در حالی‌که عمامه‌ای سفید بر سر داشت و یک سر آن پیش رو و بر سینه خود و سر دیگر آن را از پشت‌سر آویخته و دامان پیراهن خود را برگرفته بود، با پای برهنه از خانه خارج شد. غلامان امام نیز با همین حالت حضرت را همراهی می‌کردند. امام سر به سوی آسمان بلند کرد، چهار تکبیر گفته، سپس با صدای بلند گفت: «الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر علی ما هدانا، الله اکبر علی ما رزقنا....»؛ مردم با دیدن این صحنه ناگهان به گریه و مویه پرداختند، فرماندهان و سرداران از مرکب‌های خود به زیر آمدند و پیاده راه پیمودند و مردم مرو همگان گریه و ضجه سر دادند و کسی را یارای خویشتن‌داری نبود.... چون این وضعیت را به اطلاع مأمون رسانیدند، فضل‌بن‌سهل به او گفت: یا امیرالمؤمنین، اگر [امام] رضا با همین حال به مصلا برسد، مردم را شیفته و فریفته‌ی خود خواهد کرد. راه درست و رأی مناسب این است که از او بخواهی باز گردد. لذا مأمون از امام خواست که از گزاردن نماز عید صرف‌نظر کند. آن حضرت، کفش خود را خواسته، آن را به پا کرد و بازگشت....[6]
 
امام رضا (ع) با این رفتار، سنت رسول خدا (ص) را که بر اثر بی‌توجهی حاکمان و والیان به دست فراموشی سپرده شده بود، احیا کرد و توانست به سرعت در دل مردم جای گرفته، آنان و نیز سرداران و فرماندهان مأمون را تحت تأثیر منش و سلوک خویش قرار دهد.[7] این تأثیرگذاری البته زمانی که اجباری بودن منصب ولایت‌عهدیِ امام برای مردم محرز شد، صدچندان بود؛ این سخن که «ولایت‌عهدی او اجباری و از سرِ زور و تهدید و ارعاب بوده»، می‌توانست همچون عجیب‌ترین پدیده‌ی سیاسی، دهان‌به‌دهان و شهربه‌شهر پراکنده شود و همه‌ی اقصی‌نقاطِ قلمرو اسلامی در آن روز یا بعدها بفهمند که در همان زمان که کسی مثل مأمون، فقط به دلیل آنکه از ولی‌عهدیِ برادرش امین عزل شده، به جنگی چندساله دست می‌زند و هزاران نفر را به‌خاطر آن به قتل می‌رساند و سر برادرش را ـ پس از کشتن ـ از روی خشم، شهربه‌شهر می‌گرداند، کسی هم مثل علی‌بن‌موسی‌الرضا پیدا می‌شود که به ولیعهدی با بی‌اعتنایی نگاه می‌کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمی‌پذیرد! مقایسه‌ای که از این رهگذر میان امام رضا و مأمونِ عباسی در ذهن‌ها نقش می‌بست، اوج بی‌رغبتی آن حضرت به دنیا را به نمایش می‌گذاشت.[8]
 
5. تبدیل تهدیدِ «نهضت ترجمه» به فرصت برای مقابله با هجمه‌ی فرهنگیِ جبهه‌ی کفر
در زمان مأمون، در خصوص ترجمه‌ی کتاب‌های یونانی، کوشش‌های بسیاری شد و در این مسیر، پول‌های زیادی مصروف گشت. به این ترتیب نشر علومِ دیگران، در کنار دانش‌های اسلامی، مسأله‌ی مطلوبِ روز شد؛ حتی اَشراف و اعیان دولت، خط مأمون را تعقیب کردند و ارباب علم و فلسفه و منطق را گرامی داشتند؛ در نتیجه مترجمین بسیاری از عراق، شام، ایران و... به بغداد آمدند؛ اما آن‌چه مایه‌ی نگرانی بود این بود که در بین این گروه مترجمان، افرادی از پیروان متعصب و سرسخت مذاهب دیگر مانند زردشتیان، صابئان، نسطوریان، رومیان و برهمن‌های هند بودند که آثار علمی بیگانه را از زبان‌های یونانی، فارسی، سریانی، هندی، لاتین و... به عربی ترجمه می‌کردند و طبعاً همه‌ی آن‌ها در کار خود حُسن‌نیت نداشتند و گروهی از آن‌ها سعی می‌کردند که در این بازار داغِ انتقال علوم بیگانه به محیط اسلام، برای نشر عقاید مسموم خود فرصتی به دست آورند. درست به همین علت، عقاید خرافی و افکار انحرافی، در لابلای این کتبِ به ظاهر علمی، به محیط اسلام راه یافت و به تدریج نفوذ کرد. مسلماً در آن زمان یک هیأت نیرومند علمی ـ که از تقوا و دلسوزی لازم برخوردار باشد ـ در دربار عباسیان وجود نداشت که آثار علمی بیگانگان را مورد نقد و بررسیِ دقیق قرار داده، آن را از صافی جهان‌بینی اصیلِ اسلامی عبور دهد و ناخالصی‌ها را بگیرد و آنچه صاف است را در اختیار جامعه‌ی اسلامی بگذارد.
 
لذا این شرایط خاص فکری و فرهنگی، وظیفه‌ی سنگینی بر دوش امام رضا (ع) گذاشت و آن امام بزرگوار، به خوبی از این وضع خطرناک آگاه بود؛ بنابراین، آن حضرت انقلاب فکری عمیقی ایجاد نمود و در برابر این امواجِ سهمگین، اصالت جامعه‌ی اسلامی را حفظ کرد.[9] جالب است بدانیم که حتی یکی از شؤونی که امام رضا داشت و بدین سبب، دست او را در هنگامه‌ی مناظرات با ارباب مکاتب و مذاهب، پُر نشان می‌داد، این بود که آن حضرت، زبان‌های تمام ادیان و مکاتبِ مقابل را می‌دانست و این امر بر برتری علمی و جایگاه معرفتی او در نگاه مخاطبان و ناظران، می‌افزود. به عنوان نمونه، حضرت در هنگام صحبت با یکی از اصحاب خود پیرامون نیت پلید مأمون برای تدارک مناظرات علمی، می‌فرماید: «اى نوفلى! مى‌خواهى بدانى مأمون چه هنگامى پشیمان خواهد شد؟... آن هنگام که با پیروان تورات بر اساس تورات، با پیروان انجیل بر اساس انجیل، با پیروان زبور بر اساس زبور احتجاج کردم، با صابئیان به زبان عبرانى، با هربدان به زبان فارسى، با رومیان به زبان رومى و با صاحبان دیگر [آیین‌ها و] مکتب‌ها به زبان خودشان سخن گفتم و پس از آن که حجت و ادعاى هر یک از آنان را رد کردم و او از اعتقاد و گفته‌ی خود دست کشیده، گفته‌ی مرا پذیرفت، آن هنگام مأمون خواهد دانست راهى که در پیش گرفته، بی‌راهه است و او شایسته‌ی چنین کارى نیست و آن‌گاه است که پشیمان خواهد شد....»[10]
 
6. گستره‌ی بزرگ قلمرو خلافت اسلامی و قرار گرفتن امام در کانون توجهاتِ علمی
اهمیت مسأله‌ی مناظرات علمیِ امام، آنگاه روشن‌تر می‌شود که دانسته شود قلمروِ خلافت اسلامی در عصر هارون و مأمون، به شدت گسترده بود. بسیاری از کشورهای امروزی همچون ایران، افغانستان، سند، ترکستان، قفقاز، ترکیه، عراق، سوریه، فلسطین، عربستان، سودان، الجزایر، تونس، مراکش و اسپانیا (اندلس)، در قلمرو آن روزِ اسلام قرار داشتند و طبیعی بود که تمام فرهنگ‌های این بلاد، به مرکز اسلام نفوذ می‌کرد و می‌خواست با فرهنگ اسلام آمیخته شود.[11] در چنین شرایطی، واضح است که هرقدر وسعت سرزمینِ اسلام بیشتر باشد، امام در کانون توجهاتِ بیشتری قرار خواهد گرفت و ارزش کار ایشان بیشتر عیان خواهد شد.
 
7. آزادی نسبیِ علویان و منع تعقیب آنان از سوی حکومت
تسامح مأمون در برابر علویان در مقایسه با سخت‌گیری پدر و اجدادش نسبت به سادات، در رشد و سربلندی علویان تأثیر بسزایی داشت. او اگرچه با قیام‌های آن‌ها برخورد کرد، اما در حالت عادی به علت اعتقادی که به برتری حضرت علی (ع) بر سایر خلفا از خود نشان می‌داد، نسبت به علویان احترام زیادی می‌گذاشت.[12] ضمن آنکه با پذیرش ولایت‌عهدی امام رضا (ع)، شرایطی پیش آمد تا آنان دیگر مورد پیگرد حاکمیت قرار نگیرند. بدین ترتیب، علویّونِ انقلابی، در این فرصت، مجالی یافتند تا به بسیج نیرو و توانمندى‌ها بپردازند و پس از دوره‌اى آرامش و خستگى از جنگ‌وگریز، خود را براى قیام دوباره، آن هم در زمانى مناسب، آماده کنند.[13]
 
8. جذب قلوبِ شیعیان و حتی اهل‌سنت به سمت زیارت امام هشتمِ شیعیان
مزار امام رضا (ع) در خراسان، در طول قرون و اعصار، محبوب تمامى مسلمانانِ آن نواحى بوده و افزون بر شیعیان ـ که از همان آغاز به زیارت قبر آن حضرت مى‏رفتند و در این‏‌باره، اصرار فراوان داشتند ـ سنّیان نیز به زیارت بقعه‌ی مبارک ایشان علاقه‌مند بوده و آن ‏را زیارت می‌‏کرده‌اند.[14] حتی در حال حاضر نیز علاوه بر شیعیان، بسیاری از برادران اهل‌سنت به زیارت آن حضرت مشرّف می‌شوند که این امر، علاوه بر رشد کیفی، بر رشد کمّی زائران آن حضرت نیز اثرگذار بوده است. اهمیت این امر زمانی ملموس‌تر خواهد شد که دانسته شود امروز، از حیث مقوله‌ی «گردشگری مذهبی» در دنیا، شهر مقدس مشهد، پس از کربلا، رتبه‌ی دومِ دنیا را به خود اختصاص داده است.[15] طبق اعلام رسمی استاندار خراسان رضوی، در سال 1393، میزان زائران شهر مشهد در طول یک سال، 25 میلیون نفر برآورد شده است.[16]
 
نتیجه
ورود تاریخی امام رضا (ع) به مَرو و حضور آن حضرت تا پایان عمر مبارکشان در ایران، همچنین وجود مدفن آن امام همام در سرزمینِ خراسان، همه و همه، فرصت‌های بدیعی را برای امت اسلام و خاصه جهان تشیع و مکتب اهل‌بیت (ع) فراهم نمود که شاید در طول تاریخ اسلام، در هیچ زمان و مکان دیگری، این فرصت‌ها مهیا نشد.
بنای نوشتار حاضر بر این بود که اجمالاً این موضوع را بررسی کند که هجرت تاریخی امام به خراسان، علی‌رغم وجود تهدیدات فراوان، چه فرصت‌هایی را پیش روی مکتب اهل بیت (ع) و پیروان آن، قرار داد؟ از جمله‌ی این فرصت‌ها، می‌توان به این موارد اشاره نمود:
1. نقش هجرت تاریخی امام رضا (ع) به ایران در گسترش تشیع؛
2. رسوا شدن مأمون و دستگاه خلافت در غصب جایگاهِ خلافت رسول‌الله (ص)؛
3. استفاده از فرصت ولایت‌عهدی برای نشر معارف اهل‌بیت؛
4. استفاده از فرصت ولایت‌عهدی برای نمایش چهره‌ای ساده‌زیست و بی‌رغبت به دنیا از اهل‌بیت؛
5. تبدیل تهدیدِ «نهضت ترجمه» به فرصت برای مقابله با هجمه‌ی فرهنگیِ جبهه‌ی کفر؛
6. گستره‌ی بزرگ قلمرو خلافت اسلامی و قرار گرفتن امام در کانون توجهاتِ علمی؛
7. آزادی نسبیِ علویان و منع تعقیب آنان از سوی حکومت؛
8. جذب قلوبِ شیعیان و حتی اهل‌سنت به سمت زیارت امام هشتمِ شیعیان.

پی‌نوشت ها
[1]رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، تهران: نشر علم، 1388، چاپ سوم، ص218 و 219.
[2]پیشین، ص223.
[3]برای مطالعه بیشتر، ر. که. به: محمدمهدی سلامی، «نگاهی نو به نقش امام‌زادگان در هویت‌بخشی به ایرانیانِ مسلمان»، وبگاه اندیشکده برهان، منتشرشده در تاریخ 1 مرداد 1397؛ قابل بازیابی در پیوند زیر:
http://www.borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=10890
[4]گروه مؤلفان (سید منذر حکیم و دیگران)، پیشوایان هدایت، ترجمه سید حسین اسلامی اردکانی، تهران: مجمع جهانی اهل بیت (ع)، بی‌تا، ج10 (ثامن الأئمة)، ص135 و 136.
[5]سیدعلی حسینی خامنه‌ای، انسان 250ساله، تهران: مؤسسه ایمان جهادی، 1393، چاپ چهل‌وپنجم، ص375 و 376.
[6]گروه مؤلفان (سید منذر حکیم و دیگران)، پیشین، ص144 و 145.
[7]پیشین.
[8]سیدعلی حسینی خامنه‌ای، پیشین، ص373.
[9]ناصر مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا (ع) با پیروان مذاهب و مکاتب دیگر، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1388، چاپ دوم، ص13 تا 16.
[10]گروه مؤلفان (سید منذر حکیم و دیگران)، پیشین، ص192.
[11]ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ص16.
[12]رسول جعفریان، پیشین، ص235.
[13]گروه مؤلفان (سید منذر حکیم و دیگران)، پیشین، ص139.
[14]رسول جعفریان، پیشین، ص228.
[15]«مشهد، دومین شهر دنیا در جذب گردشگر مذهبی»، وبگاه مشهد تریبون، منتشرشده در تاریخ 10 مرداد 1393.
[16]پیشین.

 

 

*محمدمهدی سلامی/ گروه تاریخ اندیشکده برهان/ انتهای متن|

 

کد مطلب: 10904  |  تاريخ: ۱۳۹۷/۵/۶  |  ساعت: ۱۰ : ۵۲

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران