حجت‌الاسلام رضا رمضان‌نرگسی/ پاسخ به شبهه (2)؛
نقش‌آفرینی مردم در نظام ولایی
رفتار سیاسی در جامعه‌ی شیعی نتیجه‌ی شکل‌گیری نوعی از جامعه‌ی ولایی است که دارای سه ضلع امت ولایی و ولایت‌مدار، رهبری ولایی (ولایت فقیه) و مکتب ولایی است و این سه ضلع همچون سه عنصر مورد نیاز یک پیکر انسان ساخته‌ی دست قدرتمند الهی (جسم، روح و مغز) در یکدیگر تنیده است.
در یک نگاه
· نقش‌آفرینی توده‌های مردم در سیاست در اندیشه‌ی سیاسی تشیع بر سه پایه‌ی تبری و تولی و مسئولیت همگانی استوار است.
 
· در اندیشه‌ی سیاسی تشیع، نخبگان وظیفه دارند تا با نهادینه کردنِ عنصر امر به معروف و نهی از منکر، این فریضه را به‌صورت یک نهاد نظارتی تمام‌عیار در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، سامان دهند.
 
· خداوند می‌خواهد که مردم در زمان غیبت، خود طالب حکومت ولی‌فقیه عادل باشند.
 
· مشارکت سیاسی در غرب یک عمل اجتماعی-سیاسی است، در حالی که در اندیشه‌ی شیعه، مشارکت سیاسی یک عمل کاملاً عبادی است.
 
 
گروه سیاسی اندیشکده برهان/حجت‌الاسلام رضا رمضان‌نرگسی؛ در پاسخ به این مدعا که «ولایت فقیه و حقوق مردم مانند دو خط موازی هستند که هرگز به هم نمی‌رسند.» در قسمت اول مطلب، «استیفای حقوق مردم در سطح نخبگان» مورد بررسی قرار گرفت. در این قسمت، به مدعای مذکور از حیث «رابطه‌ی ولایت فقیه با آحاد عمومی جامعه‌ی شیعی» پاسخ گفته می‌شود.
 
در اندیشه‌ی سیاسی تشیع، با توجه به احادیث زیادی که به ما رسیده، توده‌های مردم نقش اساسی در تشکیل و حفظ نظام سیاسی ایفا می‌کنند، تشریح این نقش، مقدمه‌ای نسبتاً طولانی لازم دارد که در اینجا سعی می‌شود به‌صورت بسیار خلاصه مطرح شود:
 
نقش‌آفرینی آحاد مردم در سیاست در اندیشه‌ی سیاسی تشیع بر سه پایه‌ی تبری و تولی و مسئولیت همگانی استوار است که ذیلاً به‌صورت بسیار مختصر شرح داده می‌شود:
 
تبری: طبق احادیث متعدد، یکی از تکالیف دینی شیعیان این است که از حکومت‌هایی که در رأس آن‌ها امام معصوم یا نایب او قرار ندارد، به اشکال مختلف تبری و بیزاری جسته و از هرگونه همکاری و معاشرت با آن‌ها خودداری ورزند.[1]به عبارت دیگر، شیعه همانند اعمال عبادی، وظایف دینی سیاسی و اجتماعی دارد؛ یعنی دین برای او مدل خاصی از حکومت را به‌عنوان یک وظیفه‌ی دینی تعیین کرده است و اساساً هدف از بعث رسل و ارسال کتب و میزان، حرکت توده‌ها به‌سوی حاکمیت عدالت و قسط است: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.[2] بنابراین شیعه هیچ حکومتی را به رسمیت نمی‌شناسد؛ چه آن حکومت استبدادی باشد و چه الگاریشی، اریستوکراسی، لیبرال‌دموکراسی، سوسیال‌دموکراسی و یا...
 
عمل سیاسی شناسایی، محبت و اطاعت از روی محبت و رغبت از امام جامع‌الشرایط، نزد شیعیان هیچ تفاوتی با یک عمل عبادی محض نباید داشته باشد، بلکه باید تمام با نیت قربه‌الی‌الله انجام گیرد.
 
تولی: طبق دستورات شرعی، به شیعیان تکلیف شده که در امور اجتماعی خود، به امام و در زمان غیبت به نواب عام امام زمان (مجتهدان جامع‌الشرایط) مراجعه کنند و اطاعت از این مجتهدان را اطاعت از امام معصوم و اطاعت از امام معصوم را اطاعت از خداوند دانسته و همانند تمامی اعمال، اعم از عبادی مثل نماز و روزه و سیاسی مثل انتخاب امام و اطاعت از امام در امور سیاسی، عکس‌العمل نشان دادن در جریانات سیاسی و اجتماعی، مثل تحصیل، شغل و... به آن ملتزم باشند.[3]
 
طبق احادیث وارده از ائمه‌‌ی معصومین، بر شیعیان واجب است که امام و رهبر جامع‌الشرایط را شناسایی کنند، به او محبت داشته باشند و تلاش کنند امور سیاسی و اجتماعی جامعه در دستان باکفایت او قرار گیرد[4] و همان‌طور که در حدیث مشهور حضرت فاطمه (س) آمده، مَثَل امام، مَثَل کعبه است. لذا همان‌گونه که مردم نزد کعبه می‌روند، شیعیان باید نزد امام خود بیایند.[5] لسان این نوع روایات به‌گونه‌ای است که عمل سیاسی شناسایی، محبت و اطاعت از روی محبت و رغبت به امام جامع‌الشرایط، نزد شیعیان هیچ تفاوتی با یک عمل عبادی محض نباید داشته باشد، بلکه باید تمام با نیت قربه‌الی‌الله انجام گیرد.
 
بنابراین همان‌طور که شیعیان وظیفه دارند اعمال عبادی را انجام دهند، همان‌طور نیز به‌عنوان وظیفه‌ی دینی بر خود لازم می‌بینند که رهبر جامع‌الشرایط را شناسایی کنند، نسبت به او محبت بورزند و در صورت امکان، در تصدی امور سیاسی یاری‌اش نمایند و در امور سیاسی و اجتماعی مشارکت ورزند. به این معنا که همواره در صحنه حضور داشته و نسبت به حکومت خیرخواهی داشته باشند و از روی خیرخواهی، حکومت را نصیحت کنند و همواره همکاری و همراهی با جماعت حق را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار دهند.
 
مسئولیت همگانی: در اندیشه‌ی سیاسی تشیع، نخبگان وظیفه دارند تا با نهادینه کردنِ عنصر امر به معروف و نهی از منکر،[6] این فریضه را به‌صورت یک نهاد نظارتی تمام‌عیار در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، سامان دهند و رابطه‌ی بین مردم با مردم و مردم با دولت را براساس این نهاد اجتماعی و سیاسی تنظیم کنند. علاوه بر اینکه خیرخواهی نسبت به امام مسلمین و طرفداری همیشگی از جبهه‌ی حق و همراه بودن با جماعت حق، از دیگر وظایف اصلی اجتماعی شیعیان است.[7] تشیع در این مسیر، هیچ امتیاز مادی را به رسمیت نمی‌شناسد، چه افتخار خونی و خویشاوندی و چه طبقاتی؛ به‌طوری‌که پایین‌ترین طبقات اجتماعی همانند بالاترین طبقات، از موقعیت یکسانی برخوردار خواهند بود.[8]
 
خلاصه آنکه شکل‌گیری قدرت سیاسی در اندیشه‌ی شیعه به این شکل است که صفات و ویژگی‌های ولی‌فقیه از جانب خداوند تعیین می‌شود و شخص وی از جانب توده‌های مردم مورد پذیرش واقع شده و سپس به اعمال حاکمیت و ولایت می‌پردازد. در واقع تجلی بارز مشروعیت الهی-مردمی در نقش ولایت فقیه مشاهده می‌شود. از آنجا که نقش مزبور از اهمیت ویژه و جایگاه بسیار خطیر، چه از حیث دینی و چه از حیث دولتی برخوردار است، بنابراین باید در تعیین آن، از راهکارهای مختلفی جهت پیشگیری از انحراف، استفاده کرد.
 
بر همین اساس، مجلس خبرگان با آرای مردم شکل گرفته و سپس به وکالت از ملت، ولی‌فقیه را انتخاب و بر او نظارت می‌کند. البته ملت در هر حال، براساس «المومنون بعضهم اولیاء بعض» و «کلکم راع و کلهم مسئول عن رعیته»، باید بر کلیه‌ی نهادهای قدرت، نظارت داشته و از باب «النصیحه لائمه المسلمین»، از وقوع انحراف پیشگیری نمایند. نکته‌ی دیگر آنکه مجلس خبرگان در صورت ظهور عالم دینی دیگری که از ولی‌فقیه موجود شایسته‌تر باشد، می‌تواند آن را جایگزین نماید. بنابراین سیستم تاریخی در جامعه‌ی شیعی، که با ظهور اعلم و اصلح، توده‌های مردم به اختیار خود به او عدول می‌کردند، به حال خود باقی می‌ماند و لطمه‌ای به آن وارد نمی‌شود، بلکه فقط نهادینه‌ شده و از هرج‌ومرج رهایی یافته و از خطر انحرافات مقطعی مصون می‌شود.[9]
 
و همان‌طور که شهید صدر نیز تصریح و تأکید کرده، نظارت‌های اجتماعی و تأکید اسلام بر بیعت، که در این زمان به شکل رفتار رأی‌دهی و سیستم انتخابات (نظارت امت) و لزوم مشورت با متخصصان، بروز می‌کند، نقش اساسی در توزیع قدرت دارد. شهید صدر این کار را همان استخلاف انسان از خداوند معرفی می‌کند؛ یعنی هدف خداوند از انزال کتب و ارسال رسل، این است که انسان‌ها به اختیار خود به قسط قیام کنند. یعنی بهترین‌ها را برای اداره‌ی جامعه برگزینند.[10]
 
تفاوت رفتار سیاسی مردم در اندیشه‌ی تشیع با رفتار سیاسی مردم مغرب‌زمین در این است که رفتار سیاسی مردم در غرب، تنها یک رفتار اجتماعی صرف است که زمان‌مند (موقت) و مکان‌مند است؛ یعنی به ایام انتخابات و پای صندوق‌های رأی محدود می‌شود.
 
مقایسه‌ی حقوق آحاد مردم در دموکراسی غربی و مردم‌سالاری دینی
 
1.      قرآن در سوره‌ی حدید می‌فرماید: «به‌راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آن‌ها کتاب وترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند... تا خدا معلوم بدارد چه کسی در نهان، او و پیامبرانشرا یاری می‏کند. آری خدا نیرومند شکست‌ناپذیر است.»[11] آری رمز توزیع قدرت در اندیشه‌ی سیاسی شیعه، همان رمز حکمت خلق انسان، یعنی فراهم کردن زمینه‌ی تکامل از روی اختیارِ آزاد اوست. اسلام به همان اندازه که حکومت‌های ظالم و غاصب را نمی‌پذیرد (حال چه دموکراسی باشند و چه استبدادی)، به همان اندازه نیز دنبال برپایی حکومت الهی توسط توده‌های مردم است (نه نخبگان به تنهایی). خداوند می‌خواهد مردم، خود به قسط قیام کنند. همچنین در جای دیگری قرآن می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَفُرَادَی»[12] و از مردم می‌خواهد از قلّت عدد نترسند، بلکه برای خدا قیام کنند؛ چه یک نفر یا دو نفر باشند. لذا خداوند می‌خواهد که مردم در زمان غیبت، خود طالب حکومت ولی‌فقیه عادل باشند. اینجاست که رمز تأکید امام خمینی (ره) و امام خامنه‌ای بر حضور حداکثری مردم در صحنه، روشن می‌شود.
 
2.      تفاوت دوم رفتار سیاسی مردم در اندیشه‌ی تشیع با رفتار سیاسی مردم مغرب‌زمین، در این است که رفتار سیاسی مردم در غرب، تنها یک رفتار اجتماعی صرف است که زمان‌مند (موقت) و مکان‌مند است؛ یعنی به ایام انتخابات و پای صندوق‌های رأی محدود می‌شود. اما توجه به نخبگان در نزد شیعه، فارغ از زمان و مکان بوده و در سرتاسر زندگی شیعیان گسترده است؛ به‌طوری‌که چه در خلوت و چه در جلوت، او یک فرد سیاسی و در حال مشارکت سیاسی است، زیرا در این اندیشه، سیاست با دیانت پیوند ناگسستنی خورده است.
 
 
3.      مشارکت سیاسی در غرب یک عمل اجتماعی و سیاسی است، در حالی که در اندیشه‌ی شیعه، مشارکت سیاسی یک عمل کاملاً عبادی است؛ به‌طوری‌که اگر کسی بدون امام بمیرد، کافر مرده است[13] و برای همین است که رسول خدا (ص) در اجتماع عمومی مردم عادی، حضرت علی (ع) را به امامت معرفی می‌کند تا مردم را به وظایف دینی‌شان آگاه کند، والا اگر می‌خواست صرفاً یک جانشین سیاسی تعیین کند، تعیین جانشین در نزد نخبگان (بزرگان و اشراف مکه و مدینه) کافی و بلکه کاراتر بود؛ چراکه در فضای قبیله‌سالاری آن روز، مردم عادی کاره‌ای نبودند و این سران قبایل بودند که تصمیمات را می‌گرفتند.
 
4. در غرب، بین مردم و نخبگان سیاسی، هیچ‌گونه پیوند عاطفی مشاهده نمی‌شود و لزومی هم ندارد؛ در حالی که طبق اندیشه‌ی سیاسی تشیع، نهایت درجه‌ی پیوند عاطفی بین مردم و نخبگان سیاسی برقرار است. شاید برای همین است که پیامبر در روز غدیر، از کلمه‌ی مولا به جای امام، فرمانروا یا الفاظ مشابه که صرفاً از آن حکومت فهمیده شود، استفاده کرد، زیرا کلمه‌ی مولا به معنای فرمانروایی خشک نیست، بلکه به معنای نوعی از سرپرستی همراه با عشق، محبت، دوستی و آمادگی همه‌جانبه برای یاری رساندن است.
 
نتیجه آنکه رفتار سیاسی در جامعه‌ی شیعی، نتیجه‌ی شکل‌گیری نوعی از جامعه‌ی ولایی است که دارای سه ضلع امت ولایی و ولایت‌مدار، رهبری ولایی (ولایت فقیه) و مکتب ولایی است و این سه ضلع همچون سه عنصر مورد نیاز یک پیکر انسان ساخته‌ی دست قدرتمند الهی (جسم، روح و مغز) در یکدیگر تنیده شده است.[14] لذا به‌جرئت می‌توان گفت که دو خط موازی واقعی دموکراسی غربی و حقوق مردم است و ولایت فقیه و حقوق مردم در جامعه‌‌ی شیعه، یک دو خط منطبق بر هم است.
 
 
پی نوشت ها
 
[1]. حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج 17، ص 177 تا 183. لازم به ذکر است از 17 حدیث که با مضامین مشابه وارد شده، 7 حدیث صحیحه بوده و 4 حدیث موثقه است که یکی به‌عنوان نمونه ذکر می‌شود: «وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَشِیرٍ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّهُ رُبَّمَا أَصَابَ الرَّجُلَ مِنَّا الضِّیقُ أَوِ الشِّدَّةُ فَیُدْعَى إِلَى الْبِنَاءِ یَبْنِیهِ أَوِ النَّهَرِ یَکْرِیهِ أَوِ الْمُسَنَّاةِ یُصْلِحُهَا فَمَا تَقُولُ فِی ذَلِکَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أُحِبُّ أَنِّی عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً أَوْ وَکَیْتُ لَهُمْ وِکَاءً وَ إِنَّ لِی مَا بَیْنَ لَابَتَیْهَا لَا وَ لَا مَدَّةً بِقَلَمٍ إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَةِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَ الْعِبَادِ» (الکلینی، الکافی، ج 1، ص 67) متن کامل حدیث: محمد بن یحیى، عن محمد بن الحسین، عن محمد بن عیسى، عن صفوان بن یحیى، عن داود بن الحصین، عن عمر بن حنظلة قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن رجلین من أصحابنا بینهما منازعة فی دین أو میراث فتحاکما إلى السلطان وإلى القضاة أیحل ذلک؟ قال: من تحاکم إلیهم فی حق أو باطل فإنما تحاکم إلى الطاغوت، وما یحکم له فإنما یأخذ سحتا، وإن کان حقا ثابتا له، لأنه أخذه بحکم الطاغوت، وقد أمر الله أن یکفر به قال الله تعالى: «یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ» (نساء، آیه‌ی 60)
[2]. سوره‌ی حدید، آیه‌ی 25.
[3]. رک: حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج 27، ص 13؛ الشیخ الصدوق، من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 8؛ کلینی، الکافی، ج 7، ص 412 و الشیخ الطوسی، تهذیب الأحکام، ج 6، ص 218. به‌عنوان نمونه، یکی از این احادیث ذکر می‌شود: «ینظران [إلی] من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا وعرف أحکامنا فلیرضوا به حکماً فإنی قد جعلته علیکم حاکماً فإذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فانما استخفَّ بحکم الله وعلینا ردَّ والرّاد علینا الرّاد علی الله وهو علی حدّ الشّرک بالله»
[4]. رک: کلینی، الکافی، ج 1، ص 180 الی 199، ابواب (ابواب وجوب معرفه الامام و الرد الیه، باب فرض طاعه الائمه و...)
[5]. حضرت فاطمه از قول رسول خدا فرموند: مَثَلُ الْإِمَامِ مَثَلُ الْکَعْبَةِ إِذْ تُؤْتَى وَ لَا تَأْتِی (مجلسی، بحارالانوار، ج 36، ص 353 و 357 و علی بن محمد خزاز قمی، کفایه‌الاثر، ص 247 و 198)
[6]. قرآن برای انجام فریضه‌ی «امر به معروف و نهی از منکر» شرایطی وضع نموده و آن را از وظایف برخی از مؤمنین قرار داده است که دارای شرایط خاصی باشند. برای همین در سوره‌ی توبه، آیه‌ی 71 می‌فرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ » و در آیه‌ی 72 سوره‌ی انفال، این بعض را معنی می‌کند و می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ ءامَنواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَـئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ ءامَنواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَِِلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّی یُهَاجِرُوا»
[7]. بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى وَلِیٍّ لَهُ یُجْهِدُ نَفْسَهُ بِالطَّاعَةِ لِإِمَامِهِ وَ النَّصِیحَةِ إِلَّا کَانَ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَى(کلینی، کافی، ج 1، ص 404)؛ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِینَ قِیدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ (کلینی، الکافی، ج 1، ص 405) و الْهَمْدَانِیُّ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ نَصْرِ بْنِ عَلِیٍّ الْجَهْضَمِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَى عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِینَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا جَمَاعَةُ الْمُسْلِمِینَ قَالَ جَمَاعَةُ أَهْلِ الْحَقِّ وَ إِنْ قَلُّوا (مجلسی، بحارالانوار، ج 27، ص 67)
[8]. ثَلَاثٌ لَا یُغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِیطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ تَتَکَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ یَسْعَی بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ (کلینی، الکافی، ج 1، ص 403 و 404؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 47، ص 366 و ج 27، ص 67؛ حسین نوری، مستدرک‏الوسائل، ج 11، ص 45؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص 43 و ابوعبدالله محمد شیخ مفید، الامالی، ص 187)
[9]. محمدباقر صدر، خلافه الانسان و شهاده الانبیاء، ص 161 و 162.
[10]. رک: محمدباقر صدر، خلافه الانسان و شهاده الانبیاء، ص 130 تا 132.
[11]. سوره‌ی حدید، آیه‌ی 25.
[12]. سوره‌ی سبأ، آیه‌ی 45.
[13]. حر عاملی، وسائل‌الشیعه، ج 16، ص 246 و مستدرک‌الوسائل، ج 18، ص 187.
[14]. منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی در بوته‌ی آزمون، ص 26-27.
 

 

*حجت‌الاسلام رضا رمضان‌نرگسی، دکترای علوم سیاسی و مدرس دانشگاه/ انتهای متن|

 

کد مطلب: 10949  |  تاريخ: ۱۳۹۷/۵/۱۵  |  ساعت: ۷ : ۵۴

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران