نقد محتوایی تقریرات منسوب به آیت الله اراکی در باب ولایت فقیه (1)؛
حفاظت از شخصیت اسلام به وسیله «ولایت فقیه»
نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه متشکّل از دو بخش نظری و عملی است که عبارتند از فقاهت و کارآمدی. به عبارت دیگر مشروعیت و مقبولیّت نظام اسلامی به نحو امتزاجی از ولایتی منبعث از فقه و کارآمدی حاصل از تأمین معیشت عمومی ایجاد شده و متقن می‌گردد. از این رو تحکیم مبانی فقهی نظام در کنار افزایش کارآمدی و رضایتمندی عمومی موجب تقویت نظام شده و از سوی دیگر تشکیک درمبانی فقهی یا کلامی ولایت فقیه و تلاش برای ایجاد نارضایتی از دلایل تضعیف حکومت اسلامی تلقی خواهد شد.
گروه سیاسی اندیشکده برهان؛ برخی در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند همسو با جریاناتی که درصدد ایجاد شکاف میان مردم و نظام اسلامی از طریق القای وجود بن‌بست و یأس در کشور هستند نیز، افرادی به مبانی نظری نظام اسلام هجمه وارد می‌کنند و بنا دارند مشروعیت فقهی و کلامی نظام را به چالش بکشند. یکی از این موارد از سوی فردی مطرح می‌شود که در سال‌های به‌خصوص پس از فتنه‌ی 88، چندین جلد کتاب تدوین نموده و در راستای هجو شخصیّت ممتاز رهبر انقلاب اسلامی بسیار تلاش نموده است. اما هم‌اکنون پس از بی‌نتیجه دیدن تلاش‌های خود و عدم دریافت نتیجه از این تاکتیک، شیوه‌ی تشکیک در اصل ولایت‌فقیه را برگزیده است. محسن کدیور در این رابطه با انتشار فایلی که آن را نسخه‌ی خطی تقریرات آیت‌الله اراکی از درس ولایت‌فقیه آیت‌الله حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) معرفی می‌کند، درصدد است به خواننده القا کند که حضرت امام خمینی (ره) برخلاف رأی و نظر فقهی استادش یعنی جناب آیت‌الله حائری به نظریه ولایت‌فقیه رسیده‌اند و این مطلب درواقع ابداع ایشان بوده است.
 
در مقام پاسخ باید گفته شود باوجودآنکه آقای کدیور برخلاف نظر فقهی استادش یعنی آیت‌الله منتظری در مقام انکار اصل ولایت‌فقیه آمده‌اند و باوجود شبهات جدّی که در انتساب تقریر مذکور به آیت‌الله اراکی وجود دارد، امّا در این نوشتار با فرض صحت انتساب مذکور به‌اختصار به‌نقد کوتاه کلامی فقهی برخی موارد مطروحه در آن پرداخته خواهد شد. دراین‌بین باید توجّه نمود که در متن تقریرات مذکور علاوه بر انکار ولایت مطلقه و عامه‌ی فقیه در دوران غیبت به انکار تأثیر فاعلی معصومین در وساطت فیض نیز اذعان می‌کند. بنابراین در دو نکته‌ی کلامی و فقهی که برخلاف قول مشهور فقهاست، ارزیابی متن مذکور صورت می‌گیرد.
 
* در ابتدای این تقریر، مقرّر محترم ولایت را به دو معنای 1) سلطنت مطلق بر اموال و نفوس و... و 2) تصدی امور مطلوب شارع با اذن اشخاص؛ تقسیم می‌کنند. ایشان سپس بیان می‌کنند که برای اثبات معنای اول ولایت در حق معصومین علیهم‌السلام می‌توان به نقل، عقل مستقل و عقل غیرمستقل استدلال کرد. ایشان در بخش پایانی استدلال عقلی بر ولایت معصومین با نفی قواعد فلسفی چون «امکان اشرف» به‌صراحت عنوان می‌کنند که ائمه‌ی معصومین از علل فاعلی فیض حقیقی نیستند و صرفاً از علل غائی آن محسوب می‌شوند.
 
* ارزیابی:
مستفاد از روایات و احادیث متعدد است که امام در جهان دارای یک نقش فاعلی خاص و یک نقش فاعلی عام می‌باشد. نقش فاعلی خاص مرتبط به اعمال و تصرفات خاصی است که در برهه‌های ویژه‌ای در عالم طبیعت انجام می‌دهد مثل معجزاتی که برای اثبات مقام نبوت یا امامت انجام می‌شود. در این فرض امام (ع) مظهر و محلّ تمشیت و اعمال قدرت خدای متعال در عالم هستی است. این مربوط به نقش فاعلی خاص است. اما بر نقش فاعلی خاص که محلّ بحث در این نوشتار است، دلایل و روایاتی وجود دارد:
 
1. در بخشی از زیارت جامعه کبیره درباره اهل‌بیت علیهم‌السلام چنین آمده است: « بِکم ینَزِّلُ الغیثَ وَ بِکم یمسک السَّماءَ أن تَقَعَ عَلی الأرض إلّا باذنِهِ وَ بکم ینَفِّسُ الهَمَّ وَ یکشِفُ الضُّرَّ»[1]
در فراز یادشده از سببیت تکوینی اهل‌بیت علیه‌السلام سخن گفته‌شده و 4 نمونه آمده است که دو نمونه مربوط به عالم طبیعت (نگهداری آسمان از این‌که بر زمین فروافتد: بقای نظام طبیعت و نزول باران) و دو نمونه مربوط به بشر و مانند او است (رفع ناملایمات روحی و جسمی).
جمله «بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض» بیانگر نقش سببی و فاعلی اهل‌بیت پیامبر علیه‌السلام در مورد عالم طبیعت است. و عبارت «الا باذنه» به فروپاشی نظام طبیعت به هنگام پایان یافتن عمر دنیا اشاره دارد؛ بنابراین، این جمله از زیارت بر نقش سببی و فاعلی گستردة امام در جهان طبیعت دلالت می‌کند. اکنون اگر اسباب و عوامل فراطبیعی دیگری نیز در برپایی نظام طبیعت مؤثر باشند، وجود اهل‌بیت علیه‌السلام در مورد آن‌ها نیز تأثیر سببی و فاعلی دارد و درنتیجه تأثیر سببی و فاعلی اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله علیه و آله کل عالم آفرینش را فراگرفته است.
البته فاعل و مدبر بالذات، خداوند متعال است و وجود اهل‌بیت علیه‌السلام مظهر واسطة مدیریت و فاعلیت الهی است. بر این اساس، جمله «بکم یمسک السماء أن تقع علی الأرض إلا بإذنه» بیانگر نقش فاعلی و سببی اهل بیت علیه السلام در کلیت نظام خلقت است، و جمله‌های «و بکم ینزل الغیث، و بکم ینفّس الهم و بکم یکشف الضر» بیانگر نقش سببی و فاعلی اهل بیت علیه السلام در حوادث جزئی عالم طبیعت است.
 
بر این اساس، اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله علیه و آله نیز در سطحی بالاتر بر کل اسباب طبیعی و فرا طبیعی تأثیر می‌گذارند و البته، همه این اسباب و علل، به خداوند متعال که مسبب الاسباب است منتهی می‌شود: «قُلْ کُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ» (نساء، 78). و همه این اسباب و علل سپاهیان حق به شمار می‌روند: «وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ» (مدثر، 31).
 
2. شیخ صدوق در حدیثی مسند از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود:خداوند، ما را نیکو آفرید و ما را چشم خود میان بندگانش، و زبان گویای خود میان آفریدگانش، و دست گسترده خود با مهربانی و رحمت بر بندگانش، و وجه خود که به وسیلة آن به او توجه می‌شود و دری که از آن به‌سوی او راه‌یافته می‌شود و خزائن خود در آسمان و زمین قرارداد…به‌واسطه ما درختان میوه داده و میوه‌ها می‌رسند. نهرها جاری می‌شود و باران از آسمان نازل گردیده و گیاهان می‌رویند. به‌واسطه عبادت ما خداوند عبادت شده و اگر ما نبودیم، خداوند عبادت نمی‌شد.[2] در شرح این حدیث نکاتی را یادآور می‌شویم:
 
الف. این‌که امامان علیه‌السلام چشم، زبان، دست و وجه خداوند به شمار آمده‌اند، مقصود این نیست که خداوند، جسم است و دارای اعضای جسمانی است. در روایات اهل‌بیت علیه‌السلام با صراحت تمام هرگونه تجسم و تشبیه درباره خداوند رد شده است؛ بلکه مقصود این است که نگاه، گفتار و رفتار امامان علیه‌السلام همگی جنبه خدایی دارد و آنان مظاهر صفات و مجاری افعال الهی میان مردم می‌باشند و پس از پیامبر صلی‌الله علیه و آله جز از طریق ارتباط با امامان اهل بیت علیه‌السلام و پیروی از آنان نمی‌توان راه و رسم خداپرستی را به طور کامل شناخت.
ب. جملة «بنا أثمرت الأشجار» و سه جمله پس از آن، بر نقش فاعلی و تأثیر تکوینی امامان علیه‌السلام دلالت دارد و بیانگر این است که وجود نوری و معنوی آنان در سلسله اسباب عالیه جهان خلقت، نقش‌آفرین است. چون این تأثیرگذاری و فاعلیت، در طول اسباب و علل طبیعی است نه در عرض آن‌ها، با نظام عالم طبیعت هیچ‌گونه ناسازگاری‌ای ندارد. همچنین از آن‌جا که فاعلیت و تأثیرگذاری آنان به اذن و مشیت تکوینی خداوند و مظهر و مجرای فاعلیت بالذات الهی مستند است، با توحید افعالی نیز هیچ‌گونه ناسازگاری‌ای ندارد.
 
ج. جمله «بعبادتنا عبد الله، لولا نحن ما عبد الله» دو مفاد دارد: یکی این که راه درست عبادت خدا را پس از پیامبر صلی الله علیه و آله باید از طریق عبادت امامان اهل‌بیت علیه‌السلام آموخت. دیگر این‌که عبادت راستین و کامل خداوند پس از پیامبر صلی‌الله علیه و آله مخصوص آنان است، و اگر آنان نبودند، پس از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله خداوند به‌طور کامل عبادت نمی‌شد.
 
3. در توقیعی که از ناحیه مقدسه ولی‌عصر عمل الله تعالی فرجه الشریف صادرشده آمده است: «نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا»[3] در این توقیع شریف، به جای کلمه «ناس» (مردم) کلمه «خلق» به‌کاررفته است که دایره گسترده‌تری دارد و همه آفریده‌های الهی را شامل می‌شود، چنان‌که به‌جای «صنائع لنا»، «صنائعنا» به کار رفته است که البته تفاوتی در معنا ایجاد نمی‌کند. مقصود از هر دو تعبیر یک‌چیز است و آن، واسطه بودن امام علیه‌السلام میان خدا و خلق است که می‌تواند هم تکوینی باشد و هم تشریعی.
اگر کسی بگوید (آن‌چنان که در متن تقریرات آمده) که این روایات دلالت بر علیّت غائی در وساطت فیض می‌کند باید گفت که ظاهر این روایات و بلکه صریح آن دلالت بر علیّت فاعلی است. زیرا مدلول ظاهری حرف «باء» در جمله‌هایی چون: «بکم ینزل الغیث» و «بکم یمسک السماء أن تقع علی الأرض» و«بکم ینفس الهم و یکشف الضر» و «بکم یمحو ما یشاء و یثبت» و … سببیت فاعلی است؛ چنان که در کاربردهای مشابه همین معنا مقصود است؛ مانند «وَأَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» (نحل، 60).و «وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّکُمْ» (بقره، 22).
 
نگاه کلامی حداقلی به حقیقت ولایت در متن مذکور، سبب نگاه تنزّل یافته تر در باب ولایت‌فقیه شده است و نویسنده را در چالشی جدی با غرض از شریعت قرار داده است. به این معنا که با قول به عدم ولایت‌فقیه در دوران غیبت و محدود نمودن آن در مقام افتاء یا حداقل و قدر متیقّن از امور حسبه، موجبات تعطیلی احکام شریعت مقدس اسلام در طول حدوداً دوازده قرن پس از آغاز غیبت امام معصوم (ع) فراهم می‌شود. از این‌رو قول به عدم وجود منصب ریاست اجتماعی و ولایت و حکومت برای فقیه به معنای رها نمودن شریعت مقدس و امت اسلام از افتادن در ورطه‌ی هلاکت و نابودی و ظلم و ستم است.
 
علاوه بر این، قرینه سیاق نیز با احتمال مزبور سازگاری ندارد؛ زیرا حرف «باء» در عبارت‌های دیگری که در سیاق عبارت‌های یادشده است نیز به‌کاررفته و مقصود از آن، سببیت فاعلی است، نه غایی؛ مانند «بعبادتنا عبدالله». بدون شک مقصود از «باء» در این عبارت، سببیت فاعلی است، نه غایی. این عبارت در سیاق جمله«بنا أثمرت الأشجار و أینعت الثمار» قرار دارد.در مواردی که سببیت غایی مقصود باشد، حرف «لام» به کار می‌رود؛ مانند «جَعَلَ لَکُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً» (همان) و «خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً» (بقره، 29) و «أَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاء» (نمل، 60).
 
بنابراین، احتمال این که مقصود از حرف «باء» در عبارت‌هایی که بر نقش تکوینی امام در جهان خلقت دلالت می‌کند، سببیت غایی است، نه سببیت فاعلی، بر خلاف اصل اولی در مورد کاربرد «باء» بوده و در نتیجه با مدلول ظاهری آن‌ها مخالف است. از طرفی، نه‌تنها قرینه‌ای بر آن وجود ندارد؛ بلکه قرینه برخلاف آن نیز موجود است. [4]
 
ادامه بخش نقد فقهی در یادداشت بعد خواهد آمد...


[1] . خداوند به سبب شما باران نازل می‌کند و آسمان را از این‌که بر زمین فرو افتد نگاه می‌دارد و غم و اندوه و مشکلات را برطرف می‌سازد. (مفاتیح‌الجنان، زیارت صحیحه ی جامعه کبیره)
[2] . شیخ صدوق، محمد بن علی بن الحسین، عیون اخبار الرضا، تهران، انتشارات جهان، بی‌تا. ص 152
[3] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، المکتبة الإسلامیة، بی‌تا، 53، ص178 (البته مُقرر در متن مذکور این حدیث را از امیرالمؤمنین ع در طیّ نامه‌ای به معاویه نقل کرده و ازنظر ایشان صنائع لنا صحیح و صنائعنا ناصحیح است)
[4] . علی ربانی گلپایگانی، نقش فاعلی امام در نظام آفرینش، مجله انتظار موعود، تابستان 1388، شماره 29

 

*گروه سیاسی اندیشکده هبرهان/ انتهای متن|

کد مطلب: 11028  |  تاريخ: ۱۳۹۷/۶/۱۹  |  ساعت: ۱۱ : ۳۴

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران