راضیه امیری رز/ آینه‌ای برای آن سوی مرزها
دانشگاه‌ها یکی از بسترهای مساعد و مستعد برای ساماندهی انقلاب‌های مخملی و نرم به شمار می‌آیند. سهم عمده‌ای از اصول عملیاتی جنگ نرم، در قالب مواضع و عملکرد نیروهای دانشگاهی جلوه‌گر می‌شود و در این بین وبلاگ‌ها و نشریّات دانش‌جویی انعکاس شفافی از این واقعیت است...
راضیه امیری رز/ گروه سیاسی برهان؛
 
بررسی انعکاس اصول جنگ نرم در وبلاگهای دانشجویی 
 
رسانههای مجازی فرصت نوینی است برای بسط دستآوردهای علمی و تکنولوژیک؛ فرصتی که در صورت بهرهگیری بهینه از آن افقهای جدیدی مقابل چشم انداز آیندهی کشور گشوده خواهد شد. در صورتی که در حال حاضر فضا و فرصت یاد شده به یکی از بسترهای آسیبخیز کشور و به طور خاص برای نسل جوان، تبدیل شده است. ورود تکنولوژی در جهان سوم همواره، همراه با مشکلات فراوانی نظیر عدم فرهنگسازی در خصوص استفادهی به جا از آنها از یک طرف و نیات و اهداف تعریف شدهی انتقال دهندگان این ابزارها از طرف دیگر بوده است. بحث رسانههای مجازی به طور عام وبلاگها و سایتها به طور خاص از این مسأله مستثنی نبوده است.
 
هدف مروجان این فضا و بستر فرهنگی، ایجاد شکافهای فرهنگی و سیاسی در جامعه است. ترویج تکثر فرهنگی و غلبهی گرایشهای شبه مدرنیستی اندیشه، تضعیف و تخفیف باورهای ارزشی، ایجاد تشتت و گسست فرهنگی و اجتماعی در فرآیند گردن نهادن به چارچوبهای معین، اکنون به جدّ توسط متولیان هدایتگر فضای مجازی در ایران دنبال میگردد. گسترش امکانات دسترسی و به کارگیری ابزارهای نام برده شده، بیشتر از آن که در جهت تأمین و تجهیز علمی کاربران باشد، برای کاربرد سیاسی و امنیّتی مدنظر قرار گرفته است. با در نظر گرفتن این مختصات باید توجه نمود که در شرایط فعلی کشور غالب مخاطبان و کاربران این پدیدهی شگفت، دانشگاهیان و اقشار و طبقات فرهنگی هستند که میتوانند با بهرهگیری از این بستر مهیّا در جهت تعمیق یافتههای علمی خود و انعکاس و نشر این اندوخته‌‌ها بهره گیرند؛ اما نیّات ترتیب داده شده و از پیش تعیین شدهی معینی به صورت سازماندهی شده این فضاها را کنترل مینمایند و امکان رشد و شکوفایی توانمندیهای نسل جوان در این زمینه را محدود کرده و آنان را لاجرم به مسیر تعریف شده، سوق میدهند بنابراین اکنون این بستر به یک پدیدهی سیاسی با نگاهی خاص تبدیل شده است که البته رویکرد فوق متناسب با تغییر موضع مراکز هدایتگر مبارزات مدنی است. مراکزی که غالباً در پشت ویترین عناوینی مانند گسترش آزادی بیان، اندیشه و ... پناه گرفتهاند و با یک تغییر تاکتیک به سمت برنامهها و شعارهای واضح سیاسی در چارچوب تعریف شدهی جنگ نرم قدم گذاشتهاند. در این جلوه از جنگ نرم مباحثات فرهنگی هم در خدمت اغراض سیاسی است و خود مدل خاصی در براندازی محسوب نمیشود، امری که دقیقاً در عرصهی فضای مجازی قابل فهم و ردیابی است.
 
اگر جنگ نرم را مهمترین ویژگی تقابل کنونی جوامع سلطهگر و مستقل بدانیم، باید نمادها و نمودهای آن را در موقعیتها، شرایط و حوزههای گوناگون رصد کنیم. دانشگاهها به عنوان یکی از بسترهای مساعد و مستعد برای ساماندهی انقلابهای مخملی و نرم، برای مصداق یابی شیوههای این تقابل دارای جایگاه خاصی هستند. برای این منظور، میتوان از بازتاب عملکردهای رسانهای و فعالیتهای فرهنگی بخشی از جریان دانشگاهی بهره گرفت. به عبارتی سهم عمدهای از اصول عملیاتی جنگ نرم، در قالب مواضع و عملکرد نیروهای دانشگاهی جلوهگر میشود و در این بین وبلاگها و نشریّات دانشجویی انعکاس شفافی از این امر است و در محوریابی اصول و شیوههای جنگ نرم در سطح دانشگاهها به کمک میآیند. بنابراین، با بررسی تطبیقی محتویات آنها با برخی از این اصول، به راحتی میتوان خط فکری – فرهنگی مد نظر دشمن در دانشگاهها را شناخت. در این بخش فقط اندکی از اصول حاکم در جنگ رسانهای را طرح و با آوردن شاهد مثال از محتویّات وبلاگهای دانشجویی به اثبات فرضیهی خود میپردازیم.
 
1- تحریف و وارونه نمایی: اصل تحریف، طیفی میان دروغ و کتمان حقایق را در بر میگیرد و میتواند به شکل تحقیر و اتهام افکنی به مخالفان یا بزرگنمایی و ارزشمند جلوه دادن خودیها را در بر بگیرد. بنابراین تحریف شامل دو بخش است:
 
1-1- نشر اکاذیب: یکی از شگردهای تبلیغی در سطح وبلاگهای دانشجویی نشر اکاذیب است. مهمترین حوزههایی که نشر اکاذیب در سطح وبلاگها را به خود اختصاص میدهند عبارت است از اتهام ارعاب و سرکوب به نظام اسلامی، اتهام به رهبری انقلاب، اتهام به نهادهای نظام به ویژه نهادهای امنیّتی و نظامی و اتهام کذب به دولت و کارگزاران نظام.
 
1-1-1-اتهام به نظام اسلامی:
 
وبلاگ دانشجویان سوسیالیست آموزشکدهی دختران شیراز، اتحاد زنان آزادیخواه، 16/3/87:
 
«دقیقاً به همین دلیل بایستی هدف ما نابودی نظامی باشد که باعث باز تولید روابط و قوانین ضد انسانی است و از آن جایی که ما در شرایط کنونی هدف براندازی نظام سرمایهداری را داریم، بایستی خودمان را به دیدگاهی مسلح کنیم که بتوانیم با آن به هر پدیده و اتفاقی که در جامعه و جهان رخ میدهد، ریشهای و طبقاتی برخورد کنیم و به هر معضل اجتماعی که بر میخوریم، مبارزه با آن را در جهت مبارزه برای رفع ستم طبقاتی سازماندهی کنیم یعنی به مارکسیم- لنینیسم مجهز شویم.»   
 
وبلاگبیگاهها، بوی خون، محمد منصور بروجنی، 8/11/88:
 
«سردبیر از این همه در حیرتم، حیرتزده میشود و میگوید عجیب نیست؛ مثل گلوله بستن به مردم توی خیابان، مثل کهریزک، مثل چندین و چند آدم دیگری که در ماههای اخیر کشته شدند. حرفش برای من قانعکننده نیست، خاصه این که خاطرهی یادداشتی در سایت نوروز در ذهنم تاب میخورد که یکی از زندانیان آزاد شده، بدون ذکر نام نوشته بود و از این دو تن «رحمانی و علی زمانی» گفته بود که در اردیبهشتماه دستگیر شدهاند و خبر از اعتراف معاملهای (Plea bargaining) این دو نفر میداد.»
 
 
2-1-1-اتهام به رهبری انقلاب:
 
وبلاگ آزادی برابری، حفظ حاکمیّت و مصلحت، علی همتی، 15/4/87:
 
«مثلاً خود آقای خمینی را اگر در نظر بگیرید، وقتی ایشان به قدرت رسید، دیگر برایش مهم نبود که صرفاً احکام شریعت اجرا شود. برای وی مهم بود که قدرت، توانایی و کارآمدی حکومت اسلامی حفظ بشود. در نتیجه چیزی را به عنوان مصلحت نظام ابداع کرد و با الهام از فقه اهل تسنن این مفهوم را یکی از پایههای تصمیمگیری در جمهوری اسلامی قرار داد.»
 
وبلاگ رنگ فریاد، فرجام کار استبدایان، دکتر محمدملکی، سحر احمدی، 22/4/87:
 
«آقای خمینی 10 سال و آقای خامنهای 19 سال با عنوان ولی فقیه و رهبر، تمام اهرمهای قدرت را در دست داشتهاند و تاکنون کمتر کسی از ترسِ خمینیستها و مدعیان ذوب در ولایت به خود جرأت داده نقد جانداری بر آنها وارد کند و این در حالی است که این آقایان نه معصوماند و نه میتوانند ادعای معصومیّت داشته باشند. چرا نباید آقایان را به نقد کشید و مورد سؤال قرار داد؟ مگر میشود کسی یا کسانی سرنوشت مردم را در دست گیرند و هرگونه میخواهند عمل کنند، اما کسی نتواند در مورد اعمالشان سؤال کند و از آنها بخواهد که جوابگو باشند؟ باید از خمینیستها و پیروانِ خط آقای خمینی پرسید، این چگونه تابویی است که درست کردهاید و به پایش افتادهاید که هیچکس حق ندارد بگوید بالای چشم آقا ابروست و هنوز بعد از گذشتِ ٣0 سال و هزاران بدبختی که دامنگیر این کشور و ملت بهخاطر تصمیمها و گفتههای ایشان شده، باز هم همه باید سکوت کنند.»
 
وبلاگهمکلاسی ، پس خودتان چی، مقداد کریمی، 16/11/88:
 
«آقا در نماز جمعه گفتند که مناظرهها با تغییرات جزیی ادامه یابد، همه گفتند: اجرایی کنید ندیدم کسی بپرسد آقاجان چرا خودتان نمیآیید در مناظره (مثلاً رودرروی آقای هاشمی) شرکت کنید؟ میگویند آقا در مورد بررسی وضعیت مالی آقازادهها سفارش کرده. نشنیدم کسی بگوید خوب آقازادههای خودتان چه؟ بارها آقا گفته است خواص مواضع دوپهلو نگیرند و نگفتیم پس خودتان چه؟ دیدهام کسانی از حضرت علی انتقاد کنند اما ندیدم کسی در موردی از آقا انتقاد کند؟ ندیدم کسی در موردی تذکری بدهد؟ کتابی در مورد نهی غلو کردن در مورد حضرت علی دیدهام، ندیدهام جملهی قصاری در ردّ غلو در مورد آقا»
 
3-1-1-اتهام به نهادهای نظام :
 
مهمترین حوزههایی که نشر اکاذیب در سطح وبلاگها را به خود اختصاص میدهند عبارت است از اتهام ارعاب و سرکوب به نظام اسلامی، اتهام به رهبری انقلاب، اتهام به نهادهای نظام به ویژه نهادهای امنیّتی و نظامی و اتهام کذب به دولت و کارگزاران نظام.
 
وبلاگ علامه نیوز، نامهی سرگشادهی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، 7/11/88:
 
« نمایندهی محترم مردم!
 
امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست کهلباس شخصیها از کجا میآیند و از چه کسی دستور میگیرند! آیا این افراد خودسراندکه بازداشتگاه در اختیار دارند؟ آن هم در وزارت کشور؟! شما به خوبی میدانید که دانشجویانبازداشت شده در آن شب دهشتناک به زیرزمین وزارت کشور منتقل شدند. حرفمان را بهشهادت متواتر دانشجویان بازداشت شده مستند نمیکنیم که شاید به روایتی خس و خاشاکباشند و قولشان نتواند مستند قرار گیرد، هرچند که در این واقعه متأسفانه حتیدانشجویان نورچشمی حاکمیّت نیز از دستگیریهای فلهای در امان نماندند.»
 
4-1-1-اتهام کذب به کارگزاران نظام:
 
وبلاگ نه چندان جدی، فلج شدن، هادی کحال زاده، 29/10/88:
 
«کار جدّی در انتخابات و حتی پس از آن هم نداشتم و درست بعد از 25 خرداد تا سه ماهیمخفی بودم و در هیچ تجمعی شرکت نداشتم. مدتها در خماری آن داستان بودم که چرا تافهمیدم آقای مرتضوی نشستهاند و چند روزی قبل از انتخابات به رندوم از هر جریانیچند نام انتخاب فرموده و در لیست انتظار بازداشت خود گذاشتهاند و از ادوار همگویا من و عبدالله و احمد زید انتخاب شده بودیم. جرمم فقط انتخاب توسط مرتضوی بود.»
 
 
2-1- بزرگنمایی و غلو: جلوهی دیگری از تحریف حقایق را باید در سیمای بزرگنماییها و غلوهای دروغین جستوجو نمود. این شیوه هم به عنوان بخشی از فعالیت وبلاگ نویسان دانشجویی، عمدتاً تعریف و تمجید اصول اندیشهای مثل مارکسیسم و لیبرالیسم تا بزرگنمایی شخصیتهایی مانند «منتظری» و «موسوی» و از این قبیل را در بر میگیرد.
 
1-2-1-تمجید از اصول اندیشهی مارکسیسم:
 
وبلاگ مطالعات فرهنگی رادیکال، تزهای هشتم تا یازدهم، وحید ولی زاده، 6/4/87:
 
«در عین حال سوسیالیستهای انقلابی بایست آشکارا خواست خود مبنی بر یک جامعهی سکولار که عنصری بنیادین از برنامهی دموکراتیک است را بیان کنند. آنها ممکن است بر خدا ناباوری خود تأکید نکنند اما هرگز نمیتوانند بر سکولاریسم خود تأکید نکنند، مگر اینکه بخواهند محمد را جایگزین مارکس کنند.»
 
وبلاگ به سوی سوسیالیسم، پیشروی جنبش دانشجویی در گرو اتخاذ روشهای سوسیالیستی، حامد سعیدی، 21 /8/88:
 
«رادیکالترین و عمیقترین مطالبات دموکراتیک جامعهی ایران در شرایط کنونی از جانب جنبش کارگری و بخش پیشرو جنبش زنان مطرح شده است، عملی شدن شعار مرگ بر دیکتاتور باید در تحقق این مطالبات خود را نشان دهد. از همین زاویه باید بار دیگر بر استراتژی سوسیالیستی در جنبش دانشجویی و  بر ضرورت اتحاد این جنبش و دیگر جنبشهای دموکراتیک اجتماعی با جنبش کارگری، تنها جنبشی که توان ایجاد این دگرگونیهای اجتماعی و بنیادی در جامعه را دارد، تأکید کرد.»
 
وبلاگ گورو، نقدی بر پوزیتیویسم، امین قضایی، 5/11/88:
 
«عدم پذیرش روش شناسی علوم طبیعی در علوم انسانی، به این معنا نیست که هیچگونه روش شناسی برای علوم انسانی وجود ندارد و باید به ورطهی متافیزیک درغلتید. در مقابل این روش شناسی، روش شناسیهای دیگری توسعه یافتند که قویترین آن روش شناسی مارکسیستی یعنی دیالکتیک است. روش شناسی دیالکتیکی برخلاف حصولگرایی با این فرض پیش میرود که ابژهی مورد مطالعه، امری تاریخی است و منافع سوژهی شناسنده را انکار نمیکند.»
 
2-2-1-بزرگنمایی شخصیت:
 
وبلاگ عبور از راه بی نقشه، جریان سوم، امیرحسین ایرجی، 29/10/88:
 
«جریان سومی هم وجود دارد که شاخصش «میرحسین موسوی» است. جریانی که هم آزادیخواه است و هم مخالف سلطهی فرهنگ آمریکایی تحت نام ظاهراً زیبای «جهانی سازی» است. جریانی که روی نقاط اتکای بومی خود ایستاده است و مدافع تنوع و تکثر فرهنگی در سراسر جهان و مخالف هرگونه سلطه، هژمونی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... از سوی آمریکا یا هر کس دیگر است. موسوی شاگرد دکتر علی شریعتی بوده است، نه شاگرد جرج سوروس. مقاومت موسوی و یارانش، بر نقاط اتکای فرهنگ ایرانی و اسلام رهایی بخش تکیه دارد، نه فلسفهی غربی»
 
2- تحریک: در قالب اصل تحریک، با ارایهی آگاهیهایی به مخاطب، با تحریک احساسات او همانند خشم، غضب و هم دردی، او را در جهت اهداف خود هدایت مینمایند. تشویق و تحریک به اقدام علیه نظام اسلامی با مدد گرفتن از این اصل با سهولت قابل دسترسی است. مواردی مانند انعکاس گستردهی اخبار، تحرکات، اعتراضهای دانشجویی و حتی برخوردهای انضباطی با دانشجویان، القای وجود تبعیض جنسیّتی و قومی در جهت تحریک مخاطب مورد استفاده قرار میگیرد.
 
1-2-القای تبعیض قومی:
 
وبلاگ زندهام که روایت کنم، در مورد کور دستان چگونه میتوان نوشت، فؤاد شمس،12نوامبر:
 
«در مورد کور دستانی که بر سر طاقچهی هر خانهاش عکسی از جوان زیبایی است که دیگر در میان ما نیست. در مورد کور دستانی که اکنون احسانش هم عکسی شده است بر روی طاقچه و یادی در سینههای ما! چگونه بنویسم؟

در مورد کوردستان که 28 مرداد 58 را دیده، اعدامهای دسته جمعی سقز، بانه، مهاباد، اشنویه، سنندج ، پاوه و.... را دیده ! در مورد کور دستانی که فرزندانش با صدای خمپاره و عربدهی چکمه پوشانش بزرگ شدهاند، چگونه میتوان نوشت؟»
 
وبلاگتشکل دانشجویی آرمان، جوابی دیگر برای نَودیها، تراختور محبوبترین تیم، 19/11/88:  
 
«بعداز افتضاحات برنامهی نود در کوچک شمردن تیم تراختور آذربایجان، آقای قاتل نفرتی پور(عادل فردوسی پور) به جای عذرخواهی از تقلب آشکار در نظرسنجی بااستفاده از مونتاژهای ویدئویی سعی بر این داشت که طرفداران تراختور را بیسوادو نفهم جلوه دهد. هتک حرمت و توهین آن قدر زشت و غیر انسانی بود که حتی فرهنگی!!! نمایندهی اصولگرای تبریز در مجلس سکوت خود را شکست و این توهینرا محکوم کرد.
 
ترکان با فرهنگ آذربایجان باز هم ثابت خواهند کرد که با اتحاد کامل از تیم تراختور حمایت کرده و در نظر سنجی سایتفوتبال سه شرکت کرده و تیمهای پستقلال (پرس پولیس و استقلال) را شخم خواهندزد.»
 
 تحریف حقایق به عنوان بخشی از فعالیت وبلاگ نویسان دانشجویی، عمدتاً تعریف و تمجید اصول اندیشهای مثل مارکسیسم و لیبرالیسم تا بزرگنمایی شخصیتهایی مانند «منتظری» و «موسوی» و از این قبیل را در بر میگیرد.
 
2-2-ادعای وجود تبعیض جنسیّتی :
 
وبلاگ من و دیگری، هوموفوبیا و بنیادگرایی اسلامی، سپهر مساکتی، 21/8/88 :     
 
زن و یا مرد همجنسخواه از زن بودن و یا مرد بودن خود راضی است. او نمیخواهد تغییر جنسیّت دهد و هیچ مشکل پزشکی هم ندارد. همه چیز از لحظ علمی و پزشکی درست است. او فقط تن همجنس خود را میخواهد و این اساس فقه اسلامی که از سیاستهای دگرجنسگرایی انحصاری تبعیت میکند را برهم میزند.»
 
وبلاگ دانشجویان انقلابی کرمانشاه، درسی برای زنجان، درسی برای زنان- مانی یادگاری (دانشجوی دانشگاه رازی کرمانشاه)، 2/4/87:
 
«ما بهعنوان دانشجو مورد بیشترین سرکوب جنسی هستیم. حال زن بودن که دیگر قوز بالای قوز است. ما به همه صورت حتی از صحبت کردن با جنس دیگر تا مسایلی مانند پوشش مورد کنترل و توهین قرار میگیریم. ما نه تنها خواستار آزادی جنسی هستیم بلکه حق هر انسانی را در برقراری رابطهی «انسانی» با فرد مورد علاقهاش مورد دفاع قرار میدهیم. باید توجه کرد که ما در واقع به «سو استفاده از قدرت» معترضیم.»
 
وبلاگ علامه نیوز، گفتوگویی با رهنورد، 7/11/88:
 
«خود من همیشه از سوی جریانهای محافظه کار و واپسگرا سرکوب شدهام اما اندیشههایمرا مطرح کردهام. متأسفانه فشارهایشان بر زنان آزادیخواه و من متمرکز شده و بااهانتها و حاشیه سازیهایی که تازگی نیز ندارد و از سالها قبل جریان داشته، سعی درسرکوب ما داشتهاند اما اکنون دیگر حیا را خورده و آبرو را تف کردهاند. زمانیاجازهی انتشار کتابهایم را نمیدادند و کاری کردند که من زندگی کاری و اجتماعیام رافقط در دانشگاه گذاشتم اما فشارها ادامه داشت. حالا شدیدتر شده؛ هدف آنها این استکه من وجود نداشته باشم، نفس نکشم و نباشم.»
 
3- القای یأس و نا امیدی: این اصل نیز در شیوهی جنگ رسانهای به فراموشی سپرده نشده است. سیاه نماییهایی که صورت میگیرد؛ یا ادعا در خصوص انحراف جمهوری اسلامی از اصول اولیهی انقلاب در راستای الگوی عمل القای یأس و نا امیدی در جامعه دنبال میشود، حتی فرافکنیهای نا امیدانه بیشتر با اهداف تسرّی این احساس در جامعه دنبال میشود.
 
1-3-ادعای انحراف جمهوری اسلامی:
 
وبلاگ آواز نو، بیانیّهی سازمان ادوار تحکیم در خصوص 22 بهمن، 20 /11/88:
 
«به باور ما، بحران سیاسی امروز ایران اساساً ناشی از سرپیچی حاکمان از ارادهی ملت، ستیز و بیاعتنایی به شعارهای انقلاب از جمله آزادی، استقلال و در نهایت انحراف «جمهوری اسلامی» است. نظام جمهوری اسلامی به عنوان حاصل انقلاب 57، طی 30 سال گذشته در مقاطع مختلف دچار تغییر مفهومی شده و از معنای مدنظر تودههای انقلابی فاصله گرفته است. با این همه انحراف از این باور و خواست مشترک، از «جمهوری اسلامی» تنها نامی را برجای گذاشته است. طی این سالها تنگ نظران و قدرت طلبان روز به روز در این دستآورد ملی نفوذ کرده و آن را به ابزاری در مسیر امیال و اهداف خود که هیچ همخوانی با ارادهی ملت ندارد بدل کردهاند، از مفهوم حقیقی جمهوری اسلامی عدول کرده حال آنکه آن را مقدس مینامند.»
 
2-3-فرافکنیهای نا امیدانه:
 
وبلاگA cup of me، کاش این قصه را هم گفته بودی، 10/11/88:
 
«دارم در روزگاری زندگی میکنم که پر از غصه و شادی است. پر ازامید و یأس. پر از خبر خوب و بد. پر از اشک شوق و اشک. گوگل را که سرچ میکنم پر از نداست و سالروز تولدش؛ اما نمیدانم دلم که برای دوستانم تنگ شود چه کار کنم. برای بچههایی که اشتباهکردند و بزرگ شدند و حالا تاوان گناه همهی ما را با هم پس میدهند. دیگر وجدانم جاندارد. برای کشتن. برای تشکر کردن از کشتن. برای نبودن بچهها. برای ما ... که داریمدر پس این اخبار، سکوت و تأییدهای نفرت آور زندگی میکنیم و جان میدهیم.»
 
4- تفرقه: از قدیمیترین شیوههای عملیاتی جنگ نرم دشمن، اصل تفرقه است. خود این اصل بر اساس اصولی مانند شایعه، پخش اکاذیب، مبالغه، تحریف و ترفندهای مشابه عملی میشود اما هدف عمده، ایجاد اختلاف در بین اقشار گوناگون جامعه است. در وبلاگهای دانشجویی مورد بررسی، تلاش برای القای اختلاف قومی و اختلاف بین دولت و بخشهای دیگر حاکمیّت از مصادیق این حرکت فریبکارانه است.
 
1-4-القای وجود اختلاف در جامعه:
 
وبلاگ A cup of me، من و تو مثل همیم، مریم، 21/11/88 :
 
«من و تو هر دومان مثل همیم. اصلاً سالهاست همکلاسی هستیم. یاران دبستانی ودبیرستانی. اما من اینجا ام و تو قدری آن طرفتر. فکر میکنم دیگر عصر هم محلی وهمشهری و هموطن تمام شده. باید خوب چک کنیم که یک وقت طرف مقابل ما منافق ومیرحسینی نباشد یا ما مطمئن شویم که رو به رویمان خائنی ننشسته.
ما دو طرف یک خطیم. که دارد روز به روز پررنگتر میشود و من میترسم که اصلاًدیوار بشود یک روز. این دیوار ساختهی دست استعمار و غرب و تهاجم فرهنگی و جنگ نرمنیست. هیچ کدام ما اینقدر کودک نیستیم که این شوخیها را باور کنیم.»
 
2-4-القای اختلاف بین دولت و حوزهها :
 
وبلاگ آذر، گفتوگو با محمد جواد فاضل لنکرانی، فرید مدرسی، 15/11/:88      
     
«این یک تناقض است که هنوز پاسخی برای آن نیافتهام! چگونه دولت از یک سو، به دنبال تقویت حوزههای علمیّه است و پافشاری میکند که به حوزه بودجه اختصاص دهد (البته به مراجع مربوط نیست) و از سوی دیگر، به انتقادات مراجع ترتیب اثر نمیدهد. تقویت حوزه بدون توجه به نظرات بزرگان آن، چه فایدهای دارد؟! این تناقض برای ما حل نشده است. کمک واقعی به حوزه این است که نظرات و توصیههای حوزه شنیده و نسبت به آن تمکین شود.»(*)
 

*راضیه امیری رز، کارشناس ارشد علوم سیاسی/ انتهای متن/

کد مطلب: 1402  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۴/۱۸  |  ساعت: ۱۲ : ۲۷

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران