مهدی جوکار/ بررسی نقش آمریکا و عربستان در یمن؛
یمن؛ عرصه‌ای برای تقابل منافع عربستان و آمریکا
عربستان همواره خواستار یمنی ضعیف در همسایگی خود بوده تا از این راه بتواند اهداف خود را در جنوب شبه جزیره دنبال کند. از مهم‌ترین این اهداف دسترسی آسان به تنگه‌ی باب المندب و خلیج عدن می‌باشد. بر عکس نگاه عربستان، نگاه ایالات متحده به حکومت آینده‌ی یمن نگاهی مبتنی بر حفظ ثبات و گذار این کشور به سوی دموکراسی می‌باشد.
گروه بین‌الملل برهان/ مهدی جوکار؛  یمن کشوری است با بافت قبیله‌ای و دارای جامعه‌ای فاقد انسجام اجتماعی و سیاسی. این مسئله باعث شده این کشور عرصه‌ی دخالت مهم‌ترین همسایه‌ی خود-عربستان سعودی- و کشور قدرتمند سیستم بین‌الملل -ایالات متحده- قرار بگیرد. در انقلاب اخیر یمن نیز این دخالت‌ها به شکل بسیار بارزی ادامه داشت؛ به گونه‌ای که روند تحولات این کشور را از خواسته‌های حداکثری مخالفین به سمت خواسته‌های آمریکا و متحدین منطقه‌ای‌اش (عربستان) سوق داد و نظام سیاسی آن به گونه‌ای تغییر یافت که اصل نظام حفظ شده و فقط «عبدالله صالح» از قدرت کناره‌گیری کرد.
 
هر کدام از این دو کشور به بهانه‌های مختلف در یمن دست به دخالت می‌زنند؛ هر چند ایالات متحده و عربستان در تحولات اخیر در خاورمیانه‌ی عربی رویه‌ای یک‌سو و هماهنگ را در پیش گرفته‌اند، به گونه‌ای که می‌توان گفت عربستان ایفاگر نقشی است که ایالات متحده در تحولات اخیر به آن اعطا کرده است.

نقش عربستان سعودی در انقلاب یمن

از ابتدای شکل‌گیری تحولات انقلابی در خاورمیانه‌ی عربی، عربستان سعودی به عنوان کشوری که مدافع وضع موجود و هراسان از این تحولات است، سعی کرد تا در روند این تحولات در کشورهای درگیر خلل ایجاد کند و انقلابیون را از خواسته‌هایشان منصرف گرداند؛ دخالت مستقیم نظامی در بحرین در حمایت از آل‌خلیفه در مقابل انقلابیون، بارزترین نمود این نوع نگاه آل‌سعود به تحولات منطقه بود.
 
شروع تظاهرات در مقابل دانشگاه صنعا در یمن و کشیده شدن آن به میدان التغییر، مهم‌ترین میدان پایتخت یمن، آل‌سعود را نگران از دامن‌گیر شدن در دام انقلاب در مهم‌ترین همسایه‌ی خود کرد به گونه‌ای که از همان ابتدا سعی نمود تا در مخالفت با خواسته‌های مخالفین و حمایت از عبدالله صالح روند انقلاب مردمی را به سمتی هدایت کند که مردم دچار خستگی، یأس و ناامیدی گردند و از ادامه دادن خواسته‌های خود در سقوط حکومت صالح ناامید گردند.
 
پس از تحولات بحرین و موقعیت ژئوپلتیکی این کشور در همسایگی عربستان و اکثریت جمعیت شیعه‌ی آن که دلیل موجهی برای مقام‌های سعودی برای دخالت در تحولات این کشور بود، تحولات یمن بیشترین نگرانی را برای مقام‌های آل‌سعود به دنبال داشت.
 
این نگرانی‌ها از چند بعد اصلی ذهن مقام‌های رژیم عربستان را به خود مشغول داشته است:
 
اول اینکه، این کشور بیشترین مرزهای زمینی را با یمن دارد.
 
دوم اینکه، یمن پیوندهای قومی-قبیله‌ای و فرهنگی- مذهبی بسیاری را با عربستان سعودی داراست.
 
سوم حضور زیدی‌ها در شمال یمن و در همسایگی مرزهای جنوبی عربستان است. این مسائل در کنار یک‌دیگر باعث شده تا عربستان نقش بی‌بدیلی را در انحراف انقلاب مردمی یمن از اصول اصلی و خواسته‌های حقیقی خود داشته باشد.
 
در کنار این مسائل همچنین، باید به دو مسئله‌ی اصلی دیگر نیز اشاره داشت:

یکی اینکه یمن از معدود کشورهای عربی است که ساختار اجتماعی و تاریخ خاص آن، این کشور را مهیا و پذیرای دموکراسی کرده است؛ امری که عربستان سعودی به شدت از آن وحشت دارد و بنیان وجودی آل‌سعود را به خطر خواهد انداخت. -یمن بعد از اتحاد در 22 می 1990م. به عنوان اولین کشور دموکراتیک عرب دارای قانون اساسی مبتنی بر تقسیم قدرت و آزادی تشکل‌ها و احزاب و در کل، دارای اصول اساسی دموکراسی شناخته شد-  دومین مسئله، به بحث تسلط یمن بر تنگه‌ی باب المندب باز می‌گردد و اهمیتی که این تنگه در استراتژی‌های کلان انرژی و نظامی عربستان داراست.
 
بنا بر این ملاحظه‌ها، با شروع سرایت تحولات به یمن، عربستان سعودی نفوذ 80 دهه‌ای خود بر همسایه‌ی جنوبی‌اش را در خطر دید و از همه‌گیر شدن این تحولات و سرایت آن به کشورش ترسید و بر همین اساس از همان ابتدای تحولات یمن سعی در کنترل و مدیریت آن کرد.

از زمان شکل‌گیری عربستان سعودی در دهه‌ی 1920م. و به‌ویژه پس از جنگ طائف بین آل‌سعود و امام احمد، امام زیدی یمن، عربستان همواره در تحولات داخلی یمن نقش بی‌بدیلی را ایفا کرده است. این کشور از راه نفوذ بین قبایل و کمک‌های مالی و تسلیحاتی به آن‌ها و همچنین به‌وسیله‌ی نفوذ مذهبی بین سنی‌های یمن، اهداف خود را در این کشور به پیش برده است. آل‌سعود همواره خواهان یک یمن ضعیف بوده است تا از این راه بتواند به بهترین وجه این همسایه‌ی جنوبی خود را کنترل کند و از شکل‌گیری یک کشور مقتدر در جنوب خود جلوگیری نماید. یک ضرب المثل قدیمی بین مقام‌های سعودی رایج است که گفته می شود منتسب به ملک عبدالعزیز است: «راحتی شما در ضعف یمن است و بهروزیتان در رنج آن.» [1]
 
این سخن به خوبی نمایانگر نگاه و عملکرد مقام‌های سعودی به تحولات یمن در 80 سال گذشته می‌باشد. در تحولات اخیر نیز ما به خوبی شاهد این نگاه آل‌سعود به یمن و تحولات آن می‌باشیم. از همان ابتدای شکل‌گیری تحولات یمن، سعودی‌ها در پی ناکام گذاشتن انقلابیون بودند و با گسترش تحولات و مقاومت انقلابیون، مقام‌های سعودی با حمایت از عبدالله صالح و طولانی کردن فرآیند انقلاب، سعی در خسته و ناامید کردن انقلابیون داشتند.
 
زخمی شدن عبدالله صالح در پی یک بمب‌گذاری در مسجد کاخ ریاست‌جمهوری، باعث گردید تا این استراتژی آل‌سعود مبنی بر حمایت کامل از صالح نمایان‌تر شود. ملک عبدالله، صالح را برای مداوا به کشور خود دعوت کرد و پس از بهبودی، وی را روانه‌ی یمن ساخت؛ امری که به عنوان شوکی بود برای انقلابیون. چرا که اکثر انقلابیون و تحلیل‌گران تصور می‌کردند که عربستان صالح را در قفس طلایی خود نگه خواهد داشت و عرصه را برای انتقال قدرت به انقلابیون و یا دیگر مقام‌های رژیم صالح آماده می‌سازد اما صالح بازگشت و این رویداد به  دیدگاه آل‌سعود نسبت به انقلاب یمن را روشنتر کرد.
 
عربستان در طول مبارزه‌های انقلابیون یمن نیز کمک‌های زیادی به صالح جهت سرکوب مخالفین کرد، از جمله اینکه مقادیر زیادی سلاح و ماشین‌های زرهی به صالح داد[2] این کشور در ادامه‌ی اعتراض‌های انقلابیون یمنی، پس از بازگشت صالح و در هماهنگی با سیاست‌های آمریکا، سعی کرد تا در قالب شورای همکاری خلیج فارس طرح برکناری صالح و حفظ ساختار نظام را اجرا کند. در نهایت ریاض، به‌وسیله‌ی طرح شورای همکاری خلیج فارس، زمینه‌ی انتقال قدرت در یمن بدون امکان تعقیب قضایی صالح را فراهم آورد و در آخر نیز، با اعمال نفوذ در نتیجه‌ی انتخابات ریاست جمهوری که بعد از برکناری صالح برگزار شد، تلاش کرد تا با انتخاب «منصور ربه هادی»، معاون عبدالله صالح، مسیر تداوم حضور خود در یمن را فراهم سازد.
 
آل‌سعود همواره خواهان یک یمن ضعیف بوده است تا از این راه بتواند به بهترین وجه این همسایه‌ی جنوبی خود را کنترل کند و از شکل‌گیری یک کشور مقتدر در جنوب خود جلوگیری نماید. یک ضرب المثل قدیمی بین مقام‌های سعودی رایج است که می‌گویند منتسب به ملک عبدالعزیز است: «راحتی شما در ضعف یمن است و بهروزیتان در رنج آن.»

  

نقش ایالات متحده‌ی آمریکا در انقلاب یمن

ایالات متحده در آغاز اعتراض‌ها در تونس و گسترش غیرمنتظره‌ی آن به مصر دچار سردرگمی شد. موضع‌گیری‌های متناقض و لحظه‌ای مقام‌های سیاست خارجی این کشور نشان دهنده‌ی این سردرگمی‌ها و انفعال اولیه‌در قبال تحولات مصر بود اما به مرور توانست موقعیت خود را در یابد و از سردرگمی‌های اولیه رها شود. از زمانی که این اعتراض‌ها به کشور یمن رسید، دستگاه سیاست خارجی دولت اوباما سعی کرد در کنار همراهی با عبدالله صالح، فشارهایی نیز مبنی بر آزادسازی سیاسی و بهبود اوضاع اقتصادی این کشور بر وی وارد سازند و از این راه استراتژی «مدیریت بحران» را به پیش برد.
 
با گسترش اعتراض‌ها و متزلزل شدن پایه‌های حکومت عبدالله صالح، کفه‌ی ترازوی حمایت‌های (حداقل لفظی) مقام‌های آمریکایی به سمت معترضین چرخش یافت. این کشور که منافع بلند مدتی را در یمن دنبال می‌کند در طول مبارزه‌های مردمی سعی می‌کرد تا مواضعی عمل‌گرایانه و منفعت محور در قبال تحولات یمن داشته باشد به همین خاطر فشارهایش بر عبدالله صالح را افزایش داد و سعی کرد تا با قانع کردن عبدالله صالح به برکناری، ساختار کلی حکومتش حفظ شود.

یکی از نگرانی آمریکا در یمن، به گسترش القاعده در این کشور بر می‌گردد. این کشور به ویژه پس از تشکیل گروه «القاعده در شبه جزیره‌ی عرب» در سال 2009م. و بمب‌گذاری نافرجام عامل القاعده در هواپیمایی دیترویت، نگرانی‌هایش از گسترش این شبکه‌ی تروریستی در یمن افزایش یافته است و ضمن ارائه‌ی کمک‌های تسلیحاتی و مشاوره‌ای به حکومت عبدالله صالح برای مبارزه با القاعده، خود نیز با هواپیماهای بدون سرنشین بارها مواضع القاعد را در این کشور بمب باران کرده است.
 
بنابراین باید گفت که ترس ایالات متحده از اعتراض‌های اخیر مردمی در یمن، گسترش بی‌ثباتی و شکل‌گیری جنگ داخلی در این کشور می‌باشد. امری که آمریکا خواهان آن نیست چرا که کشور یمن به خاطر بافت قبیله‌ای و سنتی، به شدت پتانسیل تبدیل شدن به افغانستان دوم را داراست. این امر با توجه به موقعیت ویژه‌ی یمن در کناره‌ی تنگه‌ی باب المندب قابل توجیه می‌باشد. در اهمیت استراتژیک این تنگه همین بس که گفته می‌شود باب المندب، حلقه‌ی اتصال غرب با شرق می‌باشد و روزانه 3 میلیون بشکه نفت از آن عبور می‌کند. بنابراین حفظ امنیت این تنگه یکی از کانون‌های اصلی استراتژیست‌های آمریکایی است.
 
 از سوی دیگر همسایگی یمن با منطقه‌ی بحران خیز شاخ آفریقا، نگرانی‌های آمریکا در رابطه‌ی این کشور با این منطقه را دو چندان ساخته است.بنابراین باید گفت که از دید آمریکایی‌ها، یمن برای امنیت منطقه‌ای دارای اهمیت است، نه تنها به دلیل همسایگی با عربستان سعودی، بلکه به دلیل سرایت آشفتگی سومالی ورشکسته به یمن است.[3]

در نهایت نیز آمریکا ضمن واگذاری نقش مدیریت تحولات یمن به عربستان و شورای همکاری خلیج‌فارس، فشارهایش را بر صالح مبنی بر پذیرش طرح این شورا و کناره‌گیری از قدرت افزایش داد و صالح با گرفتن مصونیت قضایی از قدرت کناره گرفت.

نگاه عربستان و آمریکا به آینده‌ی قدرت در یمن

در تحولات انقلابی یک سال و نیم اخیر در خاورمیانه‌ی عربی، ما شاهد نزدیکی هر چه بیشتر دیدگاه‌های مقام‌های سعودی و ایالات متحده‌ی آمریکا بوده و هستیم. هر دو کشور نگاه تقریباً یکسانی را راجع به تحولات اخیر دارند. در یمن نیز هر چند با اختلاف‌هایی، شاهد این نزدیکی دیدگاه‌ها هستیم. آمریکا سعی می‌کرد به‌وسیله‌ی عربستان به مدیریت تحولات یمن بپردازد و کمتر در روند مستقیم این تحولات خود را درگیر می‌ساخت. اما با وجود این نزدیکی دیدگاه، در رابطه با آینده‌ و ساختار قدرت و منافع، بین این دو اختلاف‌هایی وجود دارد.

عربستان همواره خواستار یمنی ضعیف در همسایگی خود بوده است تا از این راه بتواند اهداف خود را در جنوب شبه جزیره دنبال کند. از مهم‌ترین این اهداف دسترسی آسان به تنگه‌ی باب المندب و خلیج عدن می‌باشد؛ امری که تا کنون در وجود یک یمن ضعیف و وابسته به خوبی کسب شده است. عربستان از راه مداخله در امور قبایل یمن و ارائه‌ی کمک‌های مالی و تسلیحاتی به آن‌ها همواره به عنوان اهرم کنترل حکومت مرکزی عمل کرده است. این کشور همواره تلاش داشته تا پیمان طائف که در سال 1933م. بین یمن و عربستان بسته شد و به موجب آن 3 استان عسیر، جیزان و نجران برای مدت 25 سال به عربستان واگذار گردید، به پیمانی دائمی تبدیل شود.
 
این اتفاق در پیمان طائف در سال2000م. رخ داد و این 3 استان به صورت رسمی به عربستان ملحق شدند. بنابراین یکی از ترس‌های مقام‌های سعودی پس از این پیمان، تلاش حکومت بعدی یمن برای لغو این پیمان می‌باشد.
 
بر همین اساس، نگاه مقام‌های سعودی به حکومت آینده‌ی یمن ایجاد یک حکومت وابسته از لحاظ سیاسی و به ویژه اقتصادی به عربستان است؛ به ویژه اینکه یمن فقیرترین کشور عربی می‌باشد و منابع نفتی‌اش نیز رو به پایان است و به شدت به کمک‌های خارجی وابسته است. در این راستا، عربستان مطابق با سیاست سابق خود، یک یمن ضعیف از لحاظ سیاسی و اقتصادی را در همسایگی خود ترجیح می‌دهد و به نظر می‌رسد باز همان اتحاد و ائتلافی را که در گذشته با قبایل یمنی داشته در راستای فشار بر مقام‌های حکومت مرکزی حفظ کند. همچنین ترس از گذار موفقیت‌آمیز یمن به سوی دموکراسی بعد از تحولات اخیر، مقام‌های سعودی را بر آن می‌دارد تا با ابزارهای مختلف این امکان را از بین ببرند.

بر عکس نگاه عربستان، نگاه ایالات متحده به حکومت آینده‌ی یمن نگاهی مبتنی بر حفظ ثبات در یمن و گذار این کشور به سوی دموکراسی می‌باشد. در همین راستا بود که «ارین پلتون»، سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا اعلام کرد: «ما از اصلاحات اقتصادی در یمن استقبال می‌کنیم تا این کشور در راستای ثبات قدم بردارد. ما به یمن در راستای احیای ساختار ارتش کمک می‌کنیم و کمک‌های بشردوستانه‌ی خود به یمن را افزایش می‌دهیم.» [4] همچنین اینکه، ایالات متحده مبلغ 170 میلیون دلار برای کمک به یمن در سال جاری اختصاص داده است؛ این کمک برای سال قبل 106 میلیون دلار بوده است.[5]

غرب و به ویژه آمریکا پس از سال 2009م. تلاش داشته‌اند تا یمن را از راه ایجاد اصلاحات سیاسی و اقتصادی، به کشوری دموکرات و تامین کننده منافع خود تبدیل کنند. با این اتفاق برنامه های آمریکا برای آنچه "گسترش دموکراسی در خاورمیانه" می خواند، نیز بیشتر جامه‌ی عمل خواهد پوشید چرا که به دلیل موقعیت یمن در شبه جزیره‌ی عربستان، این اتفاق باعث سرایت دموکراسی به کل شبه جزیره خواهد شد. این اتفاق، بر عکس آمریکا، به هیچ وجه مورد قبول عربستان سعودی نیست و این کشور همواره از این بابت دل‌نگرانی داشته است. یکی از نکات کانونی اختلاف دو کشور نیز به همین دیدگاه متفاوت به دموکراسی باز می‌گردد.
 
بنابراین، باید گفت که در تحولات انقلاب یمن، عربستان و آمریکا نقشی همسو را ایفا نمودند و تمام تلاش خود را مبنی بر مدیریت این تحولات و حفظ ساختار نظام سیاسی به کار بردند اما باید اذعان کرد اختلاف‌هایی در رابطه با نگاه به آینده یمن بین این دو کشور رخ  داده و خواهد داد چرا که هر یک دغدغه‌ها و منافع خاص خود را در یمن دنبال می‌کند.(*)
 
پی‌نوشت‌ها؛
 

 

*مهدی جوکار؛ کارشناس مسائل خاورمیانه/ انتهای متن/

کد مطلب: 3821  |  تاريخ: ۱۳۹۱/۵/۱۲  |  ساعت: ۱۴ : ۳۶

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران