بررسی نقش انگلستان در تعیین حکومت و حاکمان ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی؛
خاندان‏های حکومت‏گر ایرانی یا کارگزاران دولت انگلستان؟!
اخیراً مقام معظم رهبری تأکید موکدی بر مداخلات انگلستان در رخدادهای مهم تاریخی ایران داشتند. مقاله‌ی حاضر بر آن است تا گوشه‏ای از نقش‏آفرینی‏ها و دخالت‏های دولت انگلستان در سرنوشت سیاسی و اجتماعی ایرانیان را بررسی کند. در این راستا، مقاله‌ی حاضر به بررسی دخالت انگلیسی‏ها در جابه‌جایی حکومت‌گران در ایران می‌پردازد.
گروه تاریخ برهان/ عرفان کریمی؛ «کار کارِ انگلیس‏هاست» این جمله ضرب‌المثلی آشنا در زبان فارسی است؛ هرچند نمی‏توان اغراق در به‏کارگیری این ضرب‌المثل در دوران معاصر را انکار کرد، اما می‏توان نمونه‏های متعدد و مستندی از دست‏های پیدا و پنهان استعمار پیر در وقایع سرنوشت‏ساز تاریخ ایران به ویژه صدساله‌ی اخیر برشمرد که توجیح‏گر غلو در استفاده از این جمله باشد. اخیراً مقام معظم رهبری، در دیدار با کارگزاران و مسئولین کشور، تأکید موکدی بر مداخلات انگلستان در امور داخلی و رخدادهای مهم تاریخی ایران معاصر داشتند و البته تأکیدی مضاعف بر کم‏کاری مورخین در تشریح و تبیین این دخالت‏ها. قلم حاضر، با عنایت به تأکید رهبر انقلاب، بر آن شد تا گوشه‏ای از نقش‏آفرینی‏ها و دخالت‏های دولت انگلستان در سرنوشت سیاسی و اجتماعی ایرانیان را بررسی کند. در این راستا، بهترین و مؤثرترین مداخلات، دخالت انگلیسی‏ها در جابه‌جایی حکومت‏ها و حکومت‌گران در ایران تشخیص داده شد. آنچه در پی می‌آید روایت مستندی است از تلاش‏ها و تکاپوهای عناصر انگلیسی در تغییر حکومت‏ها و حاکمان ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب اسلامی.
 
آنچه در تاریخ معاصر ایران انقلاب مشروطه نامیده‌ شده است، در آغاز حرکتی خودش، مردمی و عدالت‏طلب بود که رهبریِ آن را علما به عهده داشتند؛ اما در ادامه‌ی این حرکت تاریخی، وقایعی چهره نمود که نهضت را از مسیر و هدف اصلی خود، یعنی عدالت‏طلبی، منحرف کرد و نهایتاً به نوعی مشروطه‌ی ناقص راه برد. نقطه‌ی آغاز انحراف در مسیر و هدف ورود و بست‌نشینی عده‏ای از مردم در سفارت بریتانیا بود. پناهندگی این عده زمانی انجام گرفته بود که علما، روحانیون و وعاظ شرکت‌کننده در نهضت در پی فشارهای بی‏امان دولت و به نشانه‌ی اعتراض رهسپار قم شدند؛ اقدامی که «مهاجرت کبری» نام گرفت.
 
به دنبال مهاجرت علما، عده‏ای قلیل از مردم، که تعداد آن‌ها چهل نفر تخمین زده می‏شود، به سفارت انگلستان پناه بردند در آنجا بست نشستند. بست‏نشینی در ایران و به طور مشخص در دوره‌ی قاجار، اقدامی رایج و روشی مرسوم بود. بست‌نشینی معمولاً در جوار اماکن مذهبی، امامزاده‏ها، مساجد و منازل علما انجام می‏پذیرفت؛ اما بست‌نشینی دسته‌جمعی در سفارت کشوری بیگانه نه تنها رواج نداشت، بلکه در موارد معدود و محدود نیز امری قبیح شمرده می‏شد. این اقدام به اندازه‏ای غیر متعارف بود که احمد کسروی، در این باره، می‏‎نویسد: «در آن زمان، در ایران، به جایی پناهیدن و بست نشستن و دارنده‌ی آنجا را به میانجی‏گری برانگیختن، یکی از شیوه‏های شناخته شده می‏بود. این کار را با امامزاده‏ها و مسجدها کردندی، با خانه‌ی مجتهدان کردندی، با تلگراف‌خانه‏های دولتی کردندی، اما با سفارت‌خانه‏ها جز چند بار رخ نداده بود.»[1] علاوه بر آنچه کسروی مورد اشاره قرار داده است، موارد و مستندات دیگری نیز موجد است که احتمال دخالت و نفوذ یک جریان انگلیسی برای کشاندن مردم به سفارت انگلستان و بست نشستن آنان در باغ این سفارت‌خانه را قوت می‌بخشد؛ اول اینکه کاردار سفارت بریتانیا در تهران، طی نامه‏ای به وزارت امور خارجه‌ی دولت متبوع خود، چند روز قبل از ورود معترضین به سفارت‌خانه پیش‏بینی کرد بود به زودی عده‏ای از ایرانیان معترض در محل سفارت انگلیس در تهران تحصن خواهند نمود.[2] ثانیاً پس از ورود مردم به باغ سفارت، از معترضین تضمینی اخذ شد به این مضمون که «به جاهای دیگر مراجعه نکنند، تا سفارت اقدام نماید»[3] متحصنین نیز «کاغذی به عنوان سند با امضای چند نفر از رؤسا به او [کاردار سفارت انگلستان] داده‏اند که تا کار ماها به انجام نرسانند، محال است از سفارت بیرون برویم.»[4] و ثالثاً دولت انگلستان، علی‏رغم درخواست مظفرالدین‏شاه مبنی بر دستور به سفارت این کشور در تهران برای اخراج پناهندگان ایرانی، از پذیرش این درخواست سر باز زد و سر ادوارد گری، وزیر امور خارجه‌ی انگلیس، به این درخواست پاسخ رد داد.[5]
 
به هر حال، آن گونه که ذکر شد عده‏ای از مردم که تعداد آن‌ها بیش از چهل نفر نبود به سفارت انگلستان پناهنده شدند و به نشانه‌ی اعتراض در آنجا بست نشستند. دیری نپایید که عده‌ی پناهندگان افزایش چشمگیری یافت؛ به نحوی که بالغ بر هزار نفر شد و نهایتاً نیز حدود پانزده هزار نفر در محل سفارت بست نشستند. با اینکه مردم به شرحی که گذشت در سفارت انگلستان بست نشستند، اما نگاهی به خواسته‏های اولیه‌ی آن‌ها نشان می‌دهد که ابتدای ورود نیز هنوز خواسته‌ی اصلی آنان آن چیزی نبود که نهایتاً مطرح و پیگیری شد. مهم‌ترین خواسته‌ی معترضین در این زمان برقراری عدالت‌خانه و بازگشت علما به تهران بود. گفتنی است مورد اخیر توسط سفارت انگلیس به خواسته‏های معترضین اضافه شده بود. بنابراین، در خواسته‏های اولیه‌ی معترضین هیچ اشاره‏ای به مشروطه‏خواهی نشده است.
 
این خواسته‏ها حتی در نامه‏ای که از سفارت انگلیس در تهران خطاب به دولت ایران ارسال شد درج شده است. در این نامه، آمده است: «اولاً، می‏گویند که بعد از این اطمینان جانی و مالی ندارند و دیگر آنکه سربازهایی که دولت صلاح دانسته به بازار گذارده، به آن‌ها اذیت و آزار می‏کنند. ثانیاً، تجار شکایت کرده بودند که به واسطه‌ی غیبت رؤسای علما، نمی‏توانند قراردادهای خود را به مهر برسانند و نیز نمی‏توانند کلیه‌ی معاملات خود را مجری دارند. ثالثاً، می‏خواهند که دیوان‌خانه‏های عدلیه‏ای بر پا شود و این دیوان‌خانه‏ها نبایستی فقط در دست مأمورین دولتی باشد، چون که اعتماد به آن‌ها ندارند. رابعاً، تا اینکه رفع شکایت آن‌ها نشود، از تحت حمایت انگلیس خارج نخواهند شد.»[6]
 
مشروطه به عنوان یک حرکت خودجوش و مردمی، که در آغاز تحت رهبری علما سعی داشت با طرح و دنبال‏گیری عدالت استبداد مهارگسیخته‌ی قاجاری را مهار کند، با ورود به سفارت انگلستان، در اهداف و خواست‏های آن تغییر اساسی ایجاد شد و آنچه از در باغ سفارت انگلستان بیرون آمد، مشروطه‏ای بود به تعبیر جلال آل احمد «نیم‌بند».
 
بنابراین، سفارت انگلستان در این برهه‌ی حساس توانست هدایت جریان اعتراض را به دست بگیرد. آن‌ها از یک سو مانع از ورود نمایندگان و فرستادگان دولت ایران به سفارت شدند و عملاً ارتباط متحصنین با دولت را قطع کرده بودند.[7] از سوی دیگر، با ایفای نقش وساطت میان متحصنین و دولت ایران، هر مذاکره‏ای می‌بایست با حضور و توسط سفارت انگلستان انجام می‏پذیرفت. به گفته‌ی وکیل‏الدوله «انگلیسی‏ها خوب چسبیده و سیاست خود را از پیش می‏بردند.»[8] رفته‌رفته تغییراتی در خواسته‏های آنان به عمل آمد. تغییرات ایجادشده آشکارا تحت تأثیر فعالیت‏ها و هدایت ظریف انگلیسی‏ها قرار داشت. در این باره، گزارش‏هایی موجود است که نشان می‌دهد اعضای سفارت چگونه نهضت عدالت‏خواه را به سوی مشروطه‏خواهی ناقص منحرف کردند. یکی از گزارش‏های مذکور حاکی است «گرانت داف، کاردار سفارت انگلیس، شب‏ها به دیدار پناهندگان می‏رفت و با مردم بسیار مهربانی می‏کرد و می‏گفت: پادشاه انگلستان پدر مهربان شماست، شما از هر حیث در امان هستید، شما به جای عدالت‌‌‌خانه مشروطه بخواهید و منشیان سفارت، که به زبان فارسی احاطه داشتند، معنی مشروطه و حکومت مشروطه را برای آنان توضیح می‏دادند، از سوی سفارت به اکثریت پناهندگان کارت تحت‌الحمایگی داده شد تا هر وقت بخواهید از سفارت بیرون بروند، آسوده خاطر باشند. روی کارت پناهندگی نوشته شده بود: دارنده‌ی این کارت آقای... با کسانش زیر حمایت دولت انگلیس هستند و هر کس با او حرفی دارد، به سفارت اعلی حضرت پادشاه انگلستان و امپراتور هندوستان مراجعه کند.»[9]
 
بنابراین، یک حرکت خودجوش و مردمی، که در آغاز تحت رهبری علما سعی داشت با طرح و دنبال‏گیری عدالت استبداد مهار گسیخته قاجاری را مهار کند، با ورود به سفارت انگلستان، در اهداف و خواست‏های آن تغییر اساسی ایجاد شد و آنچه از در باغ سفارت انگلستان بیرون آمد، مشروطه‏ای بود به تعبیر جلال آل احمد «نیم‌بند».
 
اما دخالت‏های انگلستان در امور ایران به مشروطیت محدود نشد، بلکه رخدادهای داخلی ایران و مهم‏تر از آن تحولات نظام بین‌الملل و اوضاع انگلستان پس از جنگ جهانی اول باعث شد کارگزاران سیاست خارجی بریتانیا مباحث مفصلی برای آینده‌ی حکومت ایران انجام دهند؛ گویی آنان باید برای آینده‌ی حکومت و حاکمان ایرانی تصمیم‌گیری کنند. در لابه‌لای این مباحث، سر پرسی کاکس پیشنهاد کرد انگلیس قیمومیت بر ایران را از کنفرانس صلح پاریس بخواهد. این پیشنهاد به شدت از طرف دولت انگلیسی هند رد شد.[10] سپس لرد کرزن، سیاست‌مدار و شرق‌شناس مشهور انگلیسی، ایده‌ی دیگری ارائه نمود. نظر کرزن ایجاد نظام مستشاری بود.[11] پیشنهادی که مورد پذیرش قرار گرفته بود پیگیری شد. برای فراهم‌سازی زمینه‌ی استقرار نظام مستشاری در ایران، وزارت خارجه‌ی بریتانیا تصمیم گرفت مارلینگ، وزیر مختار وقت بریتانیا در تهران، را از ایران احضار و سر پرسی کاکس، نظامی و سیاست‌مدار با تجربه‌ی انگلیسی، را روانه‌ی تهران کند.
 
طرحی که انگلستان برای استقرار نظام مستشاری در ایران تهیه کرده بود و کاکس مأمور انجام آن بود، در قالب قراردادی سیاسی، نظامی و اقتصادی بین ایران و انگلستان طراحی شده بود. کرزن، که از مدت‌ها پیش در سر سودای ایجاد کشوری حایل از مرزهای شمالی هند تا کرانه‏های مدیترانه را داشت،[12] با همکاری کاکس، وزیر مختار انگلیس در تهران، سه تن از سیاست‌مداران ایرانی (احمد وثوق‏الدوله، علی‏اکبر صارم‏الدوله و نصرت‏الدوله فیروز) را با خود همراه ساخت و مهیای امضا و اجرای این قرارداد، که به 1919 شهرت یافت، شدند.
گرچه تمام تمهیدات لازم برای اجرای موفق قرارداد موسوم به 1919 تهیه شده و پیش‏بینی‏های مورد نیاز به عمل آمده بود. اما رخدادهایی در داخل و خارج از کشور به وقوع پیوست که راه کرزن را برای استقرار نظام مستشاری در ایران دشوار ساخت. دولت‏ها و قدرت‏های خارجی نظیر فرانسه، آمریکا و روسیه با این طرح مخالفت نمودند و اهداف پشت پرده‌ی قرارداد را بر ملا کردند.
 
در داخل کشور نیز سیاست‌مداران وطن‏پرست ایرانی، که آیت‌الله مدرس در رأس آن‌ها قرار داشت، با قراردادی که استقلال کشور را از بین می‌برد و نظامی، وابسته به انگلیس به روی کار می‏آورد، به شدت مخالفت کرد. مخالفت‏های گسترده‌ی داخلی و خارجی مانع از آن شد تا احمدشاه به امضای قرارداد تن در دهد. [13]
 
بنابراین، استقرار نظام مستشاری در ایران ناکام ماند؛ اما این ناکامی سیاست‌مداران انگلیسی را ناامید نکرد؛ بلکه آنان به زودی تلاش‏‏هایی برای نیل به اهداف خود از طریقی دیگر را آغاز کردند. این بار کودتای نظامی و روی کار آمدن دولت مقتدر، اما وابسته در دستور کار سیاست خارجی انگلستان قرار گرفت.
 
مأمور اجرای نقشه‌ی جدید انگلیسی‏ها ژنرال ادموند آیرونساید بود. عناصر انگلیسی، در این مرحله، دو رهبر احتیاج داشتند. یکی از آن‌ها می‏بایست مسئولیت و رهبری نظامی را بر عهده بگیرد و دیگری رهبر سیاسی کودتا بود. رضاخان میرپنج به عنوان فرمانده‌ی نظامی کودتا انتخاب شد. در خصوص انتخاب رضاخان برای فرماندهی نظامی کودتا اردشیر ریپورتر، عامل و جاسوس انگلیس در ایران، نقش مهمی داشت؛ وی که مدت‏ها قبل از کودتا رضاخان را زیر نظر داشت، او را به آیرونساید معرفی کرد.[14] اردشیر جی ریپورتر در مورد آشنایی با رضاخان و معرفی وی به آیرونساید می‌نویسد: «... در اکتبر سال 1917 بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد... ملاقات‏های بعدی من با رضاخان در نقاط مختلف و پس از متجاوز از یک‌سال بیشتر در قزوین و تهران صورت می‌گرفت... به زبانی ساده، تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی اجتماعی ایران را برایش تشریح می‌کردم... اغلب تا دیرگاهان به صحبت من گوش می‌داد... من به تفصیل برایش شرح دادم که طبقه‌ی علما و آخوندها و ملاها چگونه در گذشته‌ی نه چندان دور، آماده‌ی وطن‌فروشی بودند... به دستور وزارت جنگ (وینستون چرچیل) در لندن و نایب‌السلطنه‌ی هند، همکاری نزدیک ژنرال آیرونساید و من آغاز گردید... سرانجام او [رضاخان] را به آیرونساید معرفی کردم...»[15]
 
در مورد رهبر سیاسی کودتا، سید ضیا‌ءالدین طباطبایی بهترین گزینه بود. انگلوفیل مشهوری که سرسپردگی‏اش به انگلیسی‏ها شهره‌ی آفاق بود.[16] فردی که در روزنامه‌ی معروف خود، رعد، در زمان جنگ جهانی اول، به نفع انگلیسی‏ها و متفقین، مقاله می‏نوشت، مدافع سرسخت قرارداد 1919 بود و در دفاع از آن با همکاری کلنل هیک انگلیسی، کمیته‌ی آهن را تشکیل داد.[17] سید ضیا خاستگاه اشرافی نداشت و به خوبی می‏توانست نقش یک رهبر انقلابی را ایفا کند؛ ضمن اینکه چیره‏دستی‏اش در روزنامه‏نگاری به وی امکان نوشتن و صدور بیانیه‏های انقلابی و عوام‌فریبانه را می‏داد.
 
پس از انتخاب رهبران نظامی و سیاسی کودتا و تمهید مقدمات لازم، سرانجام در بامداد سوم اسفند 1299 عده‏ای از نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان وارد تهران شدند و بدون اینکه با مانعی جدی روبه‌رو شوند، در عرض چندین ساعت تهران را فتح کردند. اکنون نسخه‌ی دوم قرارداد 1919 محقق شده بود. دولتی، به ظاهر مقتدر، اما وابسته که توانایی برآورده‏سازی خواسته‏های انگلیسی‏ها در منطقه را دارا بود، در ایران روی کار آمد.
 
اما دیر زمانی طول نکشید که انگلیسی‏ها برکشیده‌ی خود را پایین آوردند. از نظر تاریخی، دو روایت در خصوص علت برکناری رضاشاه از سلطنت و تبعید وی ذکر شده است. به طور خلاصه، روایت نخست معتقد است رضاشاه پس از مدتی نسبت به ارباب خویش تمرد کرد و مستحق تنبیه شد؛ اما روایت ثانی تمرد را بهانه‏ای بیش نمی‏داند و بر این باور است که زمان وداع رضاشاه فرا رسیده بود و «کشتیبان را سیاستی دگر آمده بود.»
 
به هر تقدیر، علت برکناری رضاشاه در ماهیت واقعه تغییر ایجاد نمی‏کند.؛ چه مسئله‌ی اساسی این است که باور به هر یک از روایات مذکور نتیجه‏ای یکسان دارد و آن برکناری رضاشاه به دست انگلستان است، اما چگونگی این رخداد به صورت خلاصه به شرح ذیل است:
 
تنها چهار روز پس از حمله‌ی قوای آلمان به خاک روسیه، سر ریدر بولارد، وزیر مختار انگلستان، در ایران به همراه اسمیرنوف، سفیر روسیه در تهران، با رضاشاه دیدار کردند و از خواستند دستور اخراج اتباع آلمانی از ایران را صادر کند؛ در حالی که سفرای انگلستان و روسیه اتباع آلمان را به جاسوسی و خرابکاری علیه متفقین متهم کرده و از رضاشاه تقاضای اخراج آن‌ها را نموده بودند؛ رضاشاه، بی‌خبر از وقایع پشت پرده، در مقابل نمایندگان انگلیس و شوروی چنین استدلال کرد که فعالیت آلمانی‏ها در ایران محدود به کارهای ساختمانی و امور بازرگانی است. بنابراین برای برآوردن خواسته‌ی‏ آن‌ها عجله به خرج نداد. چندی بعد خواسته‌ی انگلستان و شوروی به صورت اولتیماتوم مطرح شد و یک هفته‌ی بعد، یعنی 3 شهریور 1320، نیروهای ارتش شوروی از شمال و انگلیسی‏ها از جنوب وارد خاک ایران شدند و ضمن نقض بی‏طرفی ایران، عملاً خاک این کشور را اشغال کردند.
 
از نظر تاریخی، دو روایت در خصوص علت برکناری رضاشاه از سلطنت و تبعید وی ذکر شده است. به طور خلاصه، روایت نخست معتقد است رضاشاه پس از مدتی نسبت به ارباب خویش تمرد کرد و مستحق تنبیه شد؛ اما روایت ثانی تمرد را بهانه‏ای بیش نمی‏داند و بر این باور است که زمان وداع رضاشاه فرا رسیده بود و «کشتیبان را سیاستی دگر آمده بود.»
 
اشغال‏گران نه قطع رابطه با آلمان، بلکه استعفای رضاشاه را پیش‏شرط عدم اشغال تهران اعلام کردند. بنابراین، نه تنها ادامه‌ی حکمرانی رضاشاه منتفی، بلکه تداوم حکومت پهلوی نیز مورد تردید واقع شد. در چنین وضعیتی، تمام تلاش‏ها رضاشاه و نخست‏وزیر تازه منصوب‌شده‌ی وی، محمدعلی فروغی، در تکاپو و تلاش برای جلب رضایت انگلستان برای جلوگیری از فروپاشی حکومت پهلوی متمرکز شد.
 
اما در سوی دیگر میدان انگلیسی‏ها گزینه‏های دیگر را روی میز داشتند. در این میان، حتی سپردن مجدد سلطنت به خاندان قاجار مطرح شد. برای این کار حتی آنتونی ایدن، وزیر امور خارجه‌ی انگلستان، با محمدحسن میرزا، ولیعهد احمدشاه در دوران سلطنت و مدعی تاج و تخت سلسله‌ی قاجار و پسرش حمید میرزا، دیدار و گفت‌وگو کرد.[18] تلاش برای نشاندن نواده‌ی قاجارها تا جایی ادامه یافت که مشخص شد حمید میرزا حتی قادر به تکلم به زبان فارسی نیست و نمی‏تواند گزینه‌ی مناسبی برای حکومت باشد.[19] بنابراین، انگلیسی‏ها از سپردن حکومت به خاندان قاجار منصرف شدند و طرحی دیگر را به اجرا گذاردند.
 
طرح جدید، که در روس‏ها نیز در آن شریک بودند، تغییر رژیم از مشروطه به جمهوری بود. این طرح از سوی وزیر مختار انگلستان به محمدعلی فروغی، نخست‌وزیر وقت، اعلام شد.[20] انگلیسی‏ها حتی سپردن تاج و تخت به غلامرضای 18ساله، سومین فرزند ذکور رضاشاه، را نیز آزمودند؛[21] اما نهایتاً با تلاش‏های فروغی به ادامه‌ی حکومت پهلوی توسط ولیعهد رضاشاه، یعنی محمدرضا، رضایت دادند. محمدرضاشاه آن‌قدر گزینه‌ی مناسبی بود که انگلیسی‏ها بار دیگر در مرداد 1332، با هم‌دستی آمریکا، کودتای دیگری ترتیب دادند تا سلطنت وی ادامه یابد.(*)
 
 پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. احمد کسروی، تاریخ مشروطه‌ی ایران، انتشارات میلاد، تهران، 1385، ص 107 تا 109.
 
[2]. سر دنیس رایت، ایرانیان در میان انگلیسی‏ها، ت‍رج‍م‍ه‌ی‌ ک‍ری‍م‌ ام‍ام‍ی‌، ن‍ش‍ر و پ‍ژوه‍ش‌ ف‍رزان‌ روز‏‫‏، تهران، 1385، ص 375.
 
[3]. ابراهیم صفایی، اسناد مشروطه، نامه‏های وکیل‏الدوله، سخن، بی‏تا، ص 42 و 43.
 
[4]. روزنامه‌ی اخبار مشروطیت و انقلاب ایران؛ یادداشت‌های حاجی‌میرزا سید احمد تمجیدالسلطان تفرشی‌حسینی در سال‌های 1321 تا 1328 هجری: به انضمام وقایع استبداد صغیر، به کوشش ایرج افشار، انتشارات امیرکبیر‏‫، تهران، 1386‏، ص 333.
 
[5]. نهضت مشروطه‌ی ایران بر پایه‌ی اسناد وزارت امور خارجه، ص 155.
 
[6]. آرشیو مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‏های سیاسی، سند شماره‌ی 31.
 
[7]. صفایی، اسناد مشروطه، همان، ص 101.
 
[8]. پیشین، ص 179.
 
[9]. همان.
 
[10]. محمدعلی همایون کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران، انقراض قاجار و استقرار پهلوی، ترجمه‌ی حسن افشار، نشر مرکز، تهران 1380، ص 129.
 
[11]. جواد شیخ‌الاسلامی، سیمای احمدشاه قاجار، نشر گفتار، تهران، چاپ سوم، 1375، ص 118.
 
[12]. شیخ‏الاسلامی، همان، ص 157.
 
[13]. حسین مکی، زندگانی سیاسی احمدشاه قاجار، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، تهران، 1370، ص 71 و 73.
 
[14]. حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‏های سیاسی، تهران، 1370، ج 2، ص 151.
 
[15]. پیشین، ص 134 تا 151.
 
[16]. ن. ک به: عباس هاشم‏زاده محمدیه، اسنادی نویافته از زندگانی سیدضیاءالدین طباطبایی یزدی، گنجینه‌ی اسناد (نشریه‌ِ سازمان اسناد ملی ایران)، سال دوم، دفتر سوم و چهارم، پاییز و زمستان 1371، ص 130 تا 150 و دولت‌آبادی، همان، ج 4، ص 114 و 115 و 219.
 
[17]. امیل لوسوئور، زمینه‌چینی انگلیس برای کودتای 1299، ترجمه‌ی ولی‌الله شادان، انتشارات البرز، تهران، 1373، ص 35.
 
[18]. دنیس رایت، همان، ص 389.
 
[19]. یادداشت‏های هارولد نیکولسون، نقل از: دنیس رایت، همان ص 389 تا 390.
 
[20]. نقل از: محمدعلی سفری، قلم و سیاست، از استعفای رضاشاه تا سقوط مصدق، انتشارات نامک، تهران، چاپ دوم، 1379. ص 16.
 
[21]. باقر عاقلی، ذکاءالمک فروغی و شهریور 1320، انتشارات علمی و سخن، تهران 1367، ص 103.

 

*عرفان کریمی؛پژوهشگر تاریخ معاصر/انتهای متن/

کد مطلب: 5641  |  تاريخ: ۱۳۹۲/۵/۱۶  |  ساعت: ۱۱ : ۴۴

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران