بررسی «جامعه شناسی فتنه‌ی 88 » در گفت‌وگو با علی ربانی(3)؛
وقتی ارزش‌ها کم رنگ می‌شوند...
وقتی که ارزش‌ها در جامعه تغییر یابد و مادی‌گرایی غلبه پیدا کند و یا هم‌چنین ارزش‌های انسانی، الهی و انقلابی کم‌رنگ شود، تبعیت از انسان منحرف و گمراه‌کننده هم به دنبال آن بیش‌تر می‌شود...

گروه فرهنگی - اجتماعی برهان؛ جریانهای اجتماعی به سبب ماهیت دگرگونساز خود، از گذشته تاکنون بخش عمدهای از تئوریپردازی متفکران به خصوص جامعهشناسان را به خود مشغول داشته و این با توجه به اشکال متنوع این رویدادها از جمله؛ انقلاب، کودتا، شورش و... مباحث و تعاریف مختلفی را به خود گرفته است.

 
فتنه به عنوان یکی دیگر از جریانهای اجتماعی، دلایل بسیاری را در ارتباط با چگونگی شکلگیری آن، به خود معطوف داشته که البته جنبهی عام دارد و میتواند در جوامع یکسان تلقی شود. چنانکه مشخص نبودن مرز میان حق و باطل، لغزش خواص، مخدوش شدن مرز دوست و دشمن، رویگردانی جریان فتنهگر از عقبهی مردمی، اجتماعی و.... از جمله عواملی است که میتواند آفت فتنه را موجب یا تقویت کند اما اینکه نقطهی آغازین شکلگیری فتنه کجاست و دلیل همراهی برخی افراد با آن چه میتواند باشد را با دکتر «علی ربانی»، مدیر گروه جامعهشناسی دانشگاه اصفهان به بحث نشستهایم.
 
با ابراز امیدواری نسبت به تحلیل درست و دقیق اتفاقهای ناخوشایند سال 88 از منظر جامعهشناسانه، گفتوگو را در ادامه مطالعه فرمایید:
 
*با توجه به طبقهبندی رویدادهای اجتماعی و مبحثی با عنوان «نظریهپردازی جامعهشناسی انقلاب»، جریانی تحت عنوان «فتنه» چگونه شکل میگیرد؟
 
مفهوم فتنه به لحاظ لغوی ریشهی اسلامی دارد و اطلاق به وضعیتی میشود که ابر جلوی ماه را بگیرد و این امر منجر به ظلمت و تاریکی شده که چیزی جز گمراهی افراد را هم به دنبال ندارد.
این وضعیت را در حوزهی اسلامی مرتبط با زمانی میدانند که شرایط گمراهی و تشخیص ندادن راه صحیح به گستردگی در جامعه ایجاد شود اما در مورد اینکه این وضعیت در چه شرایط و چه ویژگیهایی بهوجود میآید، باید در ابتدا در ارتباط با جریانهای اجتماعی و انقلابهای بزرگ توضیح داد که همه پس از آنکه تثبیت در مقابل دشمن خارجی را پشت سر گذاشتند و دشمن از نابودی آنها مأیوس شد، شرایط تازهای را پیش روی خود دیدند.
 
زمانی که انقلاب در جوامع به نتیجه رسید، اگرچه از شرایط بیرونی به نحوی در امان است اما از داخل با آفتی رو به رو می‌‌شود و این آسیب همان فتنهی برخی خواص است. به نحوی که برخی افراد که خود درون انقلاب بودهاند، بهتدریج و بنابر دلایل مختلف، از جمله منافع و کسب امتیاز و با ظاهرسازی و سعی در ماندن در مسیر انقلاب- محتوای آن را قبول نداشته و زیر پا میگذارند.
 
این جریان باعث می‌‌شود که برخی افراد عام نیز دچار گمراهی شوند و این به نگاه همین مردم به سمت سران فتنه باز میگردد؛ علت هم آن است که سران فتنه، افرادی هستند که سالها در مسیر انقلاب با حفظ ظاهر در حرکت بودهاند اما عمل آنها مرتبط با محتوا و باطن انقلاب نبوده است. این انحراف و خطر تنها متوجه جوامع دینی و اسلامی هم نیست. حتی در انقلابهای بزرگی هم که در قرن بیستم اتفاق افتاده، این معضل و آسیب دیده میشود.
 
چنانکه تحولاتی که پس از انقلاب صنعتی اتفاق افتاد، نهتنها مسیر اولیهی نهضت پروتستان را فراموش بلکه علیه آن هم اقدام کرد. این جریان را «ماکس وبر» در کتاب خود به تشریح میپردازد و عنوان میکند که روح سرمایهداری (آموزههای اخلاقی پروتستان) به تدریح از بین رفته و تبدیل به موجود بیجانی شده که از تکنولوژی، قفسی آهنین ساخته و اصول اولیهی انقلابی خود را فراموش کرده است.
 
زمانی که انقلاب در جوامع به نتیجه رسید، اگرچه از شرایط بیرونی به نحوی در امان است اما از داخل با آفتی رو به رو می‌‌شود و این آسیب همان فتنهی برخی خواص است. به نحوی که برخی افراد که خود درون انقلاب بودهاند، بهتدریج و بنابر دلایل مختلف، از جمله منافع و کسب امتیاز و با ظاهرسازی و سعی در ماندن در مسیر انقلاب- محتوای آن را قبول نداشته و زیر پا میگذارند.
 
 
*این تعریف با جریان اخیر شکل گرفته پس از انتخابات 88، نیز تطابق دارد؟
 
بله؛ در ارتباط با جامعهی خودمان، از آنجا که انقلاب ما بستری اسلامی داشته، باید این نکته را مورد توجه قرار دهیم که روح و باطن انقلاب چه چیزی بوده که در این شرایط دچار برخی مقابلههای جدی شده است.
 
عمدهترین مسألهای که روح انقلاب را تشکیل میدهد، آموزههای اسلامی است. بنابراین زمانی که مبانی اسلامی مورد بیمهری قرار گیرد یا با مخالفت صریح مواجه شود، اما همچنان نام انقلاب اسلامی به میان آید، به نوبهی خود نشان دهندهی شرایطی است که ما طی این چند سال اخیر با آن مواجه بودهایم. با روی دادن این جریان برخی که در گذشته همراه انقلاب بودهاند - اما به تدریج رویهای هم جهت با دشمنان انقلاب را در پیش گرفتهاند و با همسویی با آنان، محتوای انقلاب را نیز نادیده گرفتهاند- زمینه ساز بروز جریان فتنه میشوند.
 
از همه مهمتر شرایط فتنه از یک سو کسانی را نشان میدهد که عامدانه و از روی آگاهی از مسیر انقلاب اسلامی بیرون میروند و از جهت دیگر وضعیت مردم عام را میتوان مشاهده کرد که دچار گمراهی شده و حتی علی رغم علاقهمندی به مبانی اسلامی و انقلابی، اما پیروی از سران فتنه را در دستور کار قرار میدهند. وقتی که این دو نیرو در کنار همدیگر قرار گیرد، آسیبی جدی به جامعه و انقلاب اسلامی وارد میشود.
 
*در چنین شرایطی مردم عام هم با الگو قرار دادن برخی عوامل اصلی تحقق فتنه، فکر و عمل آنها را نیز برای خود برمیگزینند که در این میان به نوعی تشخیص مرز حق از باطل از بین میرود اما نکتهای که وجود دارد این است که آیا تمام کسانی که به دعوت فتنهگران لبیک گفتند و افرادی که در تجمعهای غیر قانونی آنان حضور پیدا کردند، همگی ضد انقلاب محسوب میشوند؟ یا اینکه میتوان بر مبنای نگاه جامعهشناسانه آنان را تنها معترضان اجتماعی و نه انتخاباتی نامید؟
 
رسول اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در حدیثی میفرمایند: «دو دسته پشت مرا میشکنند؛ یک دسته مربوط به عالمان پرده در است و دیگری هم انسانهای جاهل اهل عبادت را در بر میگیرد.» همین دو طیف نیز سد راه اسلام هستند و سبب گمراهی میشوند.
 
اگر بخواهیم این رویداد را در جامعهی اسلامی به تصویر بکشیم باید گفت؛ که در اینگونه جوامع- به هنگام شکلگیری فتنه- برخی انسانهای آگاهی هستند که در داخل جامعه از وجاهت بزرگی برخوردارند و در واقع جز بزرگان محسوب میشوند اما علی رغم همراهی ظاهری، اصول اسلامی را نادیده میگیرند. هنگامی هم که با برخی مردم علاقهمند به اسلام اما جاهل، در یک مسیر قرار میگیرند، جریانی بهوجود میآید که در مقابل نظام اسلامی خواهد ایستاد.
 
مشکلی که برای این گروه از مردم پیش میآید، دریافت نکردن و پی بردن به ضلالت و گمراهی همین سران و بزرگان پرده در است. دنبالهروی از همین افراد هم به نوبهی خود، بدون توجه به فهم، تعقل و شناخت، نتیجهای جز گمراهی را به همراه نخواهد داشت.
 
زمانی که مسیر جامعه بهوسیلهی مبانی اصلی و تعریف شدهی نظام و همچنین رهبری جامعه به درستی روشن و مشخص میشود، کسانی که از این مسیر فاصله دارند، هرچه قدر هم بزرگ باشند اما حرفشان قابل اعتنا و مورد پذیرش نخواهد بود؛ چرا که جدایی آنان از مسیر اصلی نشان دهندهی گمراهی آنان است. به عنوان مثال این توضیح را در مورد جامعهای همچون ملل اسلامی میتوان اینگونه بیان داشت که در دیگاه شیعه با کمک اصولی چون فهم، شناخت و تعقل و با تکیه بر اصل ولایت فقیه میتوان این افراد و چرایی اینکه این بزرگان دچار گمراهی و انحراف شدهاند را تشخیص داد. چرا که این اصل امامت و ولایت است که نفاق و اختلاف را در جامعهی اسلامی از بین میبرد.
 
مشکلی که برای گروهی از مردم پیش میآید، دریافت نکردن و پی بردن به ضلالت و گمراهی همین سران و بزرگان پرده در است. دنبالهروی از همین افراد هم به نوبهی خود، بدون توجه به فهم، تعقل و شناخت، نتیجهای جز گمراهی را به همراه نخواهد داشت.
 
*بنابراین با توجه به این مباحث، به سبب جامعهشناختی نیز معتقد هستید که آنتیتز جریان فتنه را باید بر مبنای اصل مشترک مورد توافق قرار داد؟ و در جریان فتنهی اخیر چهطور؟
 
بله؛ ما اساساً با توجه به مبانی اعتقادیمان، وظیفهی امامت و رهبری را نگهداری جریان اصلی میدانیم که توسط اسلام و پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) گذاشته شده و بر این مبنا انحراف بزرگ مسلمانان را زمانی میدانیم که از مسیر امامت و ولایت جدا شدند. بنابراین در تشخیصی که رهبر جامعه میدهد، باید همراه شد تا بتوان جامعه ولایی داشت.
 
*در مورد شکلگیری جریانهای معارض همچون انقلاب، فتنه و... بر مقولهی اخلاقیات و معنویات عموم تأکید میشود. بر این مبنا، این اصل چگونه میتواند در تضعیف یا تقویت شکلگیری یا منع این رویداد، به ایفای نقش بپردازد؟
 
به طور کلی آغاز نقطهی انحرافی به این مسأله برمیگردد که عدهای که در مسیر نظام هستند، دچار لغزشهای اخلاقی و شخصیتی میشوند و به دنبال آن کسب برخی امتیازات شخصی همچون ثروت، کسب قدرت و... باعث شده که آنها روندی حتی مخالف با اهداف نظام را در پیش گیرند. این همان چیزی است که از آن به عنوان تبعیت از هوای نفس و ارزشهای مادی یاد میکنیم که همین هم شروعکنندهی یک جریان انحرافی بزرگ میشود.
 
از طرف دیگر در مورد عموم مردم همچنین اتفاقی میافتد؛ وقتی که ارزشها در جامعه تغییر یابد و مادیگرایی غلبه پیدا کند و یا همچنین ارزشهای انسانی، الهی و انقلابی کمرنگ شود، تبعیت از انسان پردهدر، منحرف و گمراهکننده هم به دنبال آن بیشتر میشود.
 
در مقابل این جریان اما اگر فرد توجهش به همان مسیر اصیل و مبنایی باشد، به طور طبیعی مثلا در بستر جامعهی دینی، همه پیروی از رهبری جامعه و ولایت را در پیش خواهند گرفت. بنابراین جدا شدن از ارزشهای الهی، چه برای بزرگان جامعه و چه برای عموم مردم، نقطهی ضلالت و انحراف محسوب میشود.
 
 
 
*نبود احساس تعلق در فرد به جامعه و به نوعی گوشهگیری او از محیط خود، به عنوان عنصر نارضایتی، عاملی مؤثر در شکلگیری جریانهای متضاد و متقابل با سیر جامعه میشود. بر این مبنا، آیا در فتنه حضور چنین عاملی نقش اساسی میتواند داشته باشد؟
 
طبیعی است که وقتی حرکتی مخالف شروع شود و جریانی انحرافی بروز یابد، افرادی که از اساس با مبانی انقلاب مشکل داشتهاند فرصت را غنیمت میشمرند و از این نکتهی انحرافی به قولی به طور مجانی سواری میگیرند. تئوریهای انقلابی از این رویداد تحت عنوان (prarider) نام میبرند.
 
همین نکته در مورد فتنهی اخیر جامعهی خودمان به خوبی نشان میدهد که این افراد که از ابتدا با انقلاب و اسلام سرناسازگاری داشتند، چگونه و بر اساس انگیزههای مختلف با فتنه همراه میشوند درحالی که پیش از این به دلایلی در انزوا به سر میبردند.
 
*عامل درونی شکلگیری فتنه چهقدر اهمیت دارد؟
 
توجه داشته باشید؛ علاوه بر عامل خارجی که نقش هدایتگری و حمایت مالی فتنه را برعهده داشت ما تأثیرات عامل درونی را نیز میبینیم. خود عامل درونی به دو بخش قابل تقسیم است، اول اصحاب فتنه که رهبر عزیز انقلاب این لقب را بر آنان نهادند و بازی آنان در پازل عامل بیرونی و خارجی بود و دوم نقش ناراضیان اجتماعی و همراهی آنان با فتنهگران بود. ما به هیچ وجه نباید نقش ناراضیان اجتماعی را نادیده بگیریم بلکه باید نقش آنان را ارجح بر تمام عوامل بدانیم و مورد بررسی قرار بدهیم.
 
*ناراضیان اجتماعی چگونه شکل میگیرند؟
 
الآن عرض میکنم. برای تکمیل پاسخ سؤال قبلی به همین بسنده میکنم که درصد بالایی از شکل گیری فتنهی سال 88 را عامل درونی و ناراضیان اجتماعی برعهده گرفتند. اما در پاسخ به سؤال شما باید بگویم که هر انقلابی دچار ضعفها و سختیهایی میشود که تنها با صبر و همت مردم میتوان آنان را مرتفع کرد و انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده بلکه بیشتر از دیگر انقلابها با مشکل و سختی مواجه شد زیرا به فرمودهی امام راحل در انقلاب ما شرقی و غربی معنا ندارد و ما باید روی پای خودمان میایستادیم و همین طور بایستیم اما در این بین با وجود گذشت 32 سال از انقلاب اسلامی ایران و رسیدن نظام به مقام ثبوت انتظارات مردم از مسؤولان نیز بیشتر میشود.
 
اگر زمانی به عنوان مثال با بمباران ارومیه از سوی رژیم بعث عراق، دزدان به غارت منازل و اموال مردم دست میزدند و حکومت توان جلوگیری از آنان را نداشت مردم هم توقعی نداشتند چرا که شرایط را میدیدند و میدانستند که کشور در چندین جبههی داخلی و خارجی در حال جنگ است اما امروز این برای مردم قابل قبول نیست که قمه کشان و متجاوزان جان و مال و ناموس مردم به راحتی در خیابانها سد راه زنان و دختران شوند و کسی با آنان کاری نداشته باشد که اگر چنین اتفاقی افتاد میتوان گفت اعتماد مردم نسبت به اقتدار نظام از بین میرود.
 
مثال دیگر، اگر فردی در نظام جمهوری اسلامی مورد مطالبهی رشوه از یک دستگاه یا سازمان دولتی قرار گیرد خود را در یک پارادوکسیکال میبیند که با اسلامیت نظام در تناقض است و این علتی برای پدیدار شدن یک ناراضی اجتماعی است.
 
هر انقلابی دچار ضعفها و سختیهایی میشود که تنها با صبر و همت مردم میتوان آنان را مرتفع کرد و انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده بلکه بیشتر از دیگر انقلابها با مشکل و سختی مواجه شد
 
 
*آقای دکتر چگونه میتوان این آسیبها را از بین برد؟
 
حقیقتش این است که باید مسؤولان مربوط به این سؤال پاسخ دهند اما من باید همین جا از شما تشکر کنم که اصلاً به سراغ علم جامعهشناسی برای حل این مشکل آمدید و بعد هم باز باید بگویم که در کشور ما علم جامعهشناسی یک علم فانتزی و یا بهتر بگویم انتزاعی محسوب میشود که نگاه کاربردی مسؤولان به این علم را میطلبد یعنی باید از کارشناسان جامعهشناسی برای فهم بیشتر آسیبها استفاده کرد و از آنان برای رفع آسیبها کمک گرفت. ما تاکنون حتی اقدام به شناخت آسیبها هم نکردهایم چه برسد به اینکه وارد مرحلهی اجرایی شویم.(*)
 
*علی ربانی؛ مدیر گروه جامعهشناسی دانشگاه اصفهان/انتهای متن/
 
 
 
 
 

کد مطلب: 870  |  تاريخ: ۱۳۹۰/۲/۵  |  ساعت: ۱۵ : ۲۴

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران