بررسی و تحلیل تفکر «لیبرالیسم فرهنگی»
«سیاست فرهنگی» به‌جای «رهاسازی فرهنگی»
سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران چیست؟ و تمایزش با سیاست رهاسازی در چه است؟ شاید بتوان گفت، تولید «خوراک فرهنگی سالم و جلوگیری از خوراک فرهنگی ناسالم و مضر» اساس سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است که بارها از سوی رهبر معظم انقلاب بدان اشاره شده است
گروه فرهنگی- اجتماعی برهان/ مجتبی صمدی؛ تعیین راهبرد و سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران بارها از سوی رهبر معظم انقلاب، در دیدار با نخبگان و مسئولین نظام بیان شده است. اما هشدار به رهاسازی در حیطه‌ی نظام فرهنگی، این‌بار با ادبیاتی متفاوت[2] و نیز سایر اعضای هیئت دولت یازدهم نشان از ضرورت توجه ویژه به این خطر و سیاست داشت. ایشان در این تأکید، تلاش نمودند تا دولت و مردم را از یک تغییر سیاست فرهنگی آگاه نموده و به مسیر اصلی برگردانند. اما این راهبرد چه بوده است و این تغییر مسیر و تغییر سیاست چیست و به کجا ختم خواهد شد، مطلبی است که در این نوشتار تا حد امکان بدان اشاره خواهیم نمود.[1] و با یک تذکر ویژه به وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی
 
رهاسازی فرهنگی به‌مثابه یک سیاست فرهنگی
 
رهبر معظم انقلاب در سخنان خود موضوع مراقبت از تولیدات و محصولات فرهنگی را مورد اشاره قرار دادند و به‌طور مصداقی به موضوع چاپ کتاب و محصولات فرهنگی و ممیزی آن اشاره می‌نمایند: «در همه‌ی دنیا مراقبت از محصولات فرهنگی و کتاب و مانند این‌ها وجود دارد؛ کجای دنیا است که وجود نداشته باشد؟ یک‌جا را به من نشان بدهید.»[3] و این درست نقطه مقابل سیاستی است که به رها شدن و آزادی در عرصه تعیین سیاست اشاره دارد. نکته اینجاست که این اشاره گویای مسیر جریان سازی، مدیریت و سیاست‌گذاری فرهنگی در کشور، پیرامون مدل‌ها و نظریات متعددی است که تقویت‌کننده این سیاست بوده که یا تصویب‌شده و یا به اجرا درآمده است، اما آبشخور اصلی این رویکرد و نتیجه آنچه می‌تواند باشد؟
 
چهار رویکرد اصلی در اتخاذ سیاست
 
ریچارد ویتینگتون[4] به‌عنوان یکی از نظریه‌پردازان مباحث استراتژی، رویکردهای پایه‌ای را برای شکل‌گیری استراتژی و راهبرد استخراج کرده و برشمرده است، این رویکردها به‌نوعی مبنای بسیاری از تمایزگذاری‌های سیاستی است که شامل موارد ذیل است:
 
1. رویکرد عقل‌گرا یا رویکردی کلاسیک، قدیمی‌ترین و تأثیرگذارترین رویکرد مبتنی بر برنامه‌ریزی عقلایی است که در آن برخورداری از حداکثر سازی سود در بلندمدت مبنای اتخاذ سیاست است.
2. رویکرد تقدیرگرا، به رویکرد تحولی نیز معروف است، به‌نوعی همان قانون جنگل و نظام بازار را مبنای سیاست‌ها قرار می‌دهد، چنانکه در آن حداکثر سود، جهت دهنده به این سیاست‌هاست؛ یعنی این بازار و انتخاب بازار است که تعیین‌کننده موفقیت است نه مدیران و تصمیماتشان.
3. رویکرد عمل‌گرا یا فرآیندی بر ماهیت پیچیده انسان تأکید دارد و روندی عمل‌گرایانه را مدنظر قرار می‌دهد و مبنای سیاست‌ها را چندوجهی و روبه تکامل می‌بیند.
4. رویکرد نسبی‌گرا یا سیستمی، سیاست‌هایی چندوجهی است و کاملاً متغیر که نسبی بودن در آن‌ها مشهود است. علاوه بر اینکه انسان در این رویکرد دارای اهمیت است انطباق با محیط اجتماعی نیز از ضرورت‌های آن به حساب می‌آید.[5]
 
علی‌رغم اینکه سیاست‌های فرهنگی نظام‌های لیبرال بر مبنای بازار و تجارت و اقتصاد معرفی می‌شود اما مواردی مشابه در اتخاذ توسعه و ترویج سایر فرهنگ‌ها نمایان کننده رویکردهای دیگری برای این نظام‌هاست.
 
رهاسازی فرهنگی، قانون جنگل و بازار آزاد
 
حال اگر با مختصاتی که رهاسازی فرهنگی دارد، یعنی زمانی که اصول سیاستی کشور در حیطه فرهنگ مدنظر قرار نگیرد و یا فلان تئاتر، فلان فیلم، فلان کتاب، فلان نشریه که با مبانی انقلاب و مبانی اسلام مخالف است، جلویش گرفته نشود و با آن برخورد نگردد[6]، البته به این بهانه که امکان حضور و طرح همه این مباحث در جامعه باید فراهم باشد و خود مردم یا جامعه خوب یا بد بودن را ترجیح داده و انتخاب کنند، بیش از هر چیز رویکرد تقدیرگرا یا تحولی را به‌عنوان مبنای سیاست فرهنگی به ما می‌نمایاند. البته به‌نوعی می‌توان اتخاذ این سیاست را ناشی از نوع تفکر مدیران و مجریان از تعریف فرهنگ دانست که تعریف آن‌ها با تعریف حاکمیت جمهوری اسلامی متفاوت است و این رهاسازی را رقم‌ زده است. ذکر این نکته ضروری است که علی‌رغم اینکه سیاست‌های فرهنگی نظام‌های لیبرال بر مبنای بازار و تجارت و اقتصاد معرفی می‌شود اما مواردی مشابه در اتخاذ توسعه و ترویج سایر فرهنگ‌ها نمایان کننده رویکردهای دیگری برای این نظام‌هاست. چنانکه توهین به هولوکاست خط ممنوعه حضور فرهنگی است و توهین به پیامبر اسلام (ص) در چنین نظام‌هایی نشان از آزادی تفکر و احترام به آزادی بیان دارد. لذا می‌توان گفت روشنفکران ما و متفکران و مدیران ما در دام ساده‌سازی سیاست فرهنگی افتاده‌اند.
 
سیاست فرهنگی
 
برای روشن شدن موضوع باید به تعریف سیاست فرهنگی اشاره کنیم، سیاست فرهنگی به مجموعه تصمیم‌ها، برنامه‌ها، رویه‌ها و اقداماتی اشاره دارد که از سوی سازمان‌ها اعم از دولتی و غیرانتفاعی، عمومی، مدنی و دولت‌ها برای شکل دادن به‌نوعی نظم نمادین، از طریق فرآیندهای فرهنگی به‌صورت نهادی و سازمان‌یافته گفته می‌شود. و هدف آن‌ها چیزی جز ایجاد نوعی از اجماع و وفاق فرهنگی منطبق با ارزش‌ها و باورهای مشترک نیست.[7] پس در جمهوری اسلامی ایران که با انقلاب اسلامی ایجاد شده و در جامعه ایرانی- اسلامی با مؤلفه‌های هویتی ویژه خود شکل گرفته و در حال تکامل است، سیاست‌های فرهنگی نیز می‌بایست مؤثر و در این راستا تعریف گردند. اما سیاست‌های فرهنگی دارای خصلت‌هایی هستند که ضرورت توجه بیش‌ازپیش را در تحلیل و ارزیابی اثرات برنامه‌ای می‌طلبند:
 
1. محدود به دولت‌ها نیستند؛ سیاست‌های فرهنگی کشور سیاست‌هایی مشخص و در راستای نظام جمهوری اسلامی است و آمدوشد دولت‌های اصلاح‌طلب،‌ اصولگرا و ... تأثیری بر آن ندارند. لذا یک دولت و یک ساختار وزارتی نمی‌تواند و اصلاً نباید در آن دخالت کند.
2. محدود به تصمیمات رسمی و مصوب نیستند؛ چنان‌که در شاکله کلی جامعه بروز و ظهور می‌یابند و با قوانین و آیین‌نامه‌ها نمی‌توان آن‌ها را محدود کرد و یا مصادره به مطلوب نمود.
3. همه حوزه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور را شامل می‌شوند؛ یعنی به‌طور مثال وقتی یک کالایی وارد کشور شد نیز باید مبتنی بر این سیاست باشد، چراکه اثرگذاری و تأثیرات فرهنگی و اجتماعی آن به‌مراتب دارای ابعاد ویژه‌تر و متمایزتری است. به‌نوعی می‌توان گفت که سیاست فرهنگی بخشی از فرآیند تولید و توزیع و اعمال قدرت در جامعه است که از سوی ارکان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قابل نادیده گرفتن نیست.
4. با سیاست‌گذاری فرهنگی که از شناخت مسائل، ارائه راه‌حل، تصمیم، اجرا و ارزیابی را شامل می‌شود، متفاوت است.
 
اساس سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است که بارها از سوی رهبر معظم انقلاب بدان اشاره شده است؛ البته در این بین، «مبانی انقلاب اسلامی و مبانی استقلال کشور، امام (ره) و مانند این‌ها باید محفوظ باشد»
 
مؤلفه‌های اساسی سیاست فرهنگی:
 
هر سیاست فرهنگی در هر انتخابی که صورت می‌گیرد و مبتنی بر هر رویکرد سیاستی که باشد، خود دارای مؤلفه‌هایی هست که با انتخاب هرکدام از این رویکردها این مؤلفه‌ها نیز تغییر پیدا می‌کند:
1. محافظت (اینکه کدام اثر ارزشمند است؟) مثلاً در سیاست رهاسازی هیچ کالایی ارزشمند نیست مگر اینکه بازار خوبی داشته باشد.
 
2. خلق و تولید کالاهای فرهنگی، مثلاً در سیاست رهاسازی هر کالایی می‌تواند تولید شود، چراکه تنوع را فراهم می‌کند و آن کالایی باقی می‌ماند که بازار را در اختیار داشته باشد.
3. انتشار و پخش و حتی مقررات گذاری و قانون‌گذاری؛ به‌عنوان مثال در سیاست رهاسازی دولت تمامی اختیارات در حیطه انتشار و پخش و یا بخشی از آن را به تولیدکنندگان واگذار می‌کند و جنبه نظارتی خود را در برخورد با متخلفین کنار می‌گذارد.
4. پژوهش و تحقیقات؛ حیطه‌های پژوهشی در سیاست فرهنگی بیشتر مبتنی بر گزارش‌ها و آمار شده و از جنبه سیاست پژوهی دور می‌شود.
5. تعلیم و تربیت و آموزش؛ به‌عنوان مثال در سیاست رهاسازی می‌تواند حیطه آموزش و تربیت فعالان فرهنگی و تولیدکنندگان کم‌کم از دخالت دولت رها و به بازار آزاد آموزشی سپرده شود.
6 حمایت عمومی؛ به‌عنوان مثال در سیاست فرهنگی رهاسازی حمایت از فعالان متعهد فرهنگی به حداقل خود رسیده و حتی عرصه‌هایی که متولی خاصی ندارند کم‌کم به فراموشی سپرده می‌شود.[8]
 
سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی
 
اما سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران چیست؟ و تمایزش با سیاست رهاسازی در چه است؟ شاید بتوان گفت، تولید «خوراک فرهنگی سالم و جلوگیری از خوراک فرهنگی ناسالم و مضر»[9] اساس سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است که بارها از سوی رهبر معظم انقلاب بدان اشاره شده است؛ البته در این بین، «مبانی انقلاب اسلامی و مبانی استقلال کشور، امام (ره) و مانند این‌ها باید محفوظ باشد»[10]. همان‌طور که آمد، این بیان راهبردی صریح و درست در راستای اهداف نظام است که به‌صورت کاملاً صریح بدان اشاره شده است. راهبردی که تمامی سیاست‌گذاران فرهنگی کشور باید آن را مبنا و چارچوب خود برای تصمیم‌گیری و اجرا قرار دهند. اما آیا وضعیت فرهنگی کشور و تولیدات و محصولات و حتی مقررات گذاری‌ها در این مسیر قرار دارد؟
 
نتیجه‌گیری
 
اما در جمع‌بندی باید بیش‌ازپیش به این موضوع توجه داشته باشیم که سیاست فرهنگی موضوع ساده‌ای نیست که برنامه ریزان و مجریان با فرض و اتخاذ رویکردهای سیاستی بازار آزاد بخواهند تنوع و تکثر فرهنگی را در جامعه رقم بزنند چراکه اساس سیاست فرهنگی، اولویت‌گذاری‌هاست و مشکل اصلی افتادن در دام ساده‌سازی این سیاست‌هاست، و این چیزی است که در الگوهای دموکراتیک لیبرال مورد توجه قرار نمی‌گیرد.
 
نکته مهم دیگر، رصد و تمایز گذاری برنامه‌ها و اجرائیات دولت در حیطه فرهنگ است که آیا از سیاست صریح جمهوری اسلامی که همانا تولید خوراک فرهنگی سالم و جلوگیری از خوراک ناسالم است، پیروی کرده است یا خیر؟ این موضوع چنان دارای اهمیت است که رهبر معظم انقلاب بیان کردند که «گاهی اوقات مشکلات فرهنگی موجب شده که من شب خوابم نبرده؛ به‌خاطر مسائل فرهنگی؛ یعنی اهمیت مسائل فرهنگی این‌جور است». مسئله دیگر که باید در دستور کار سیاست‌گذاران قرار گیرد، اتخاذ تعریفی مناسب از فرهنگ برای جمهوری اسلامی ایران است، چراکه مبنای سیاست‌گذاری فرهنگی کشور و نیز نظام برنامه‌ریزی و مقررات گذاری فرهنگی نیز خواهد بود. و این امر به همت و تلاش نظریه‌پردازان و تئوریسین‌های انقلاب اسلامی و جبهه علمی فعالان انقلاب بستگی دارد.
  

پی نوشت ها:

 

[1]. این هشدار در 4 شهریورماه 1394 و در دیدار با اعضای هیئت دولت یازدهم صورت گرفت.
[2]. علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در دولت یازدهم
[3]. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت یازدهم، 4 شهریور 1394
[4].ریچارد ویتینگتون، استاد رشته بازاریابی و مدیریت راهبردی دوره‌های کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه وارویک است. وی دارای تالیفات متعددی در حوزه مدیریت استراتژیک است
[5]. ویتینگتون، ریچارد (1391). چیستی راهبرد؛ درآمدی بر الگوهای شکل‌گیری راهبرد، ترجمه بهمن حاجی پور و ماجد ناجی، تهران: سمت
[6]. برداشتی از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای هیئت دولت یازدهم، 4 شهریورماه 1394
[7]. فاضلی، نعمت‌الله (1392). نگرشی نو به سیاست فرهنگی؛ سیاست فرهنگی از دیدگاه مطالعات فرهنگی، تهران: تیسا،، صص 311-350
[8]. Varela, X., Taking Cultural Policy Seriously, Prepared for the Short Course on Culture Industries, Technologies، and Policies, Annual Meeting of theAmerican Political Science Association, 2006, p2
[9]. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت یازدهم، 4 شهریور 1394
[10]. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت یازدهم، 4 شهریور 1394

 

*گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/انتهای متن/

کد مطلب: 8955  |  تاريخ: ۱۳۹۴/۷/۷  |  ساعت: ۱۲ : ۲۵

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران