نقدی بر اختتامیه جشنواره فیلم فجر
داورها سیمرغ‌ها را در هوای سیاست پر دادند
سیاسی کردن جشنواره، تقسیم سیمرغ‌ها بادید جناحی، بی‌توجهی به استعداد‌های جوان، داوری‌های ضعیف و شائبه دار و عدم توجه به آثار با درون‌مایه ملی، جشنواره فیلم فجر سی و پنجم را تبدیل به جشنواره ناامیدی و افسوس کرد، جشنواره‌ای که قرار بود میعادگاه هنر و هنرمندان باشد، جولانگاه تصمیم‌سازی‌های سیاسی برای هنر شد و به‌حق هم باید جوایز چنین جشنواره‌ی را چهره‌های سیاسی به منتخبین اهدا می‌کردند.
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان/مسعود امیری کلیائی؛جشنواره سی و پنجم فیلم فجر در حالی به پایان رسید که از روز اول جولانگاه حاشیه‌ها و کج‌سلیقگی‌های متعددی بود، از ترکیب هیئت انتخاب و داوران، گزینش فیلم‌ها برای بخش مسابقه، افتضاح در سامانه فروش بلیت، تغییر محل کاخ جشنواره تا اعلام عجیب و بی‌موقع نامزدهایی که نحوه انتخابشان برای اهل هنر و رسانه جای سؤال شد.
 
این کج‌سلیقگی‌ها در پایان با اعطای سیمرغ‌ها به پایان رسید تا دوره‌ی سی و پنجم ضعیف‌ترین جشنواره فیلم فجر لقب بگیرد.
 
نکته‌ای که بیش از همه در اختتامیه جلب‌توجه می‌کرد حضور افرادی در ردیف اول صندلی‌های اختتامیه بود که قرابتی آن‌چنانی با عرصه سینما و فرهنگ نداشتند و اگر کسی بدون اطلاع قبلی نگاهی به‌ردیف اول این مراسم می‌انداخت آن را با میتینگ سیاسی جریانی خاص اشتباه می‌گرفت. محمدجواد ظریف وزیرامور خارجه، حسین فریدون مشاور ویژه رئیس‌جمهور و علی ربیعی وزیر کار و امور اجتماعی، شهین دخت مولاوردی و معصومه ابتکار در حالی در ردیف اول جای گرفته بودند که بسیاری از اهالی سینما به علت ضعف‌ها و مشکلات این دوره جشنواره از شرکت در اختتامیه کناره‌گیری کرده و صندلی‌هایشان خالی بود.
 
جشنواره‌ای که قرار بود جایگاه هنر و هنرمند باشد تبدیل به شوی سیاسی می‌شود، بر اساس سنتی که در این‌چنین جشنواره‌ها مرسوم است یک هنرمند باسابقه و از اهالی سینما مأمور به اهدای جوایز و قرائت اسامی آثار برتر می‌گردد اما در ایران محمدجواد ظریف در جایگاه وزیر امور خارجه نام بهترین فیلم از نگاه ملی را قرائت می‌کند و همچنین حسین فریدون و معصومه ابتکار برای اهدای سیمرغ‌ها به روی سن جشنواره می‌آیند.
 
جشنواره‌ای که از ابتدا قرار بود جنبه فرهنگی و ملی داشته باشد در دوره سی و پنجم جنبه‌ی دولتی و جناحی پیدا می‌کند و تریبون اختتامیه بدل به عرصه تقدیر بعضی هنرمندان از دولتمردان می‌شود، چنین اقداماتی نه‌تنها سبب افزایش اعتبار جشنواره نمی‌شود بلکه اعتبار و سابقه‌ی سه دهه‌ای آن را زیر سؤال برده و هنرمندان مستقل را نسبت به شرکت در آن دلسرد و ناامید می‌کند.
 
اهدای جوایز به افراد برگزیده در این دوره بوی سیاست زدگی داده و از منطق هنری هم پیروی نمی‌کند، گویی سیمرغ‌ها را به‌گونه‌ای تقسیم کرده‌اند که کسی دلخور به خانه نرود.
 
 چگونه است فیلمی چون ماجرای نیمروز که نظر مثبت منتقدین سرسخت و همچنین مخاطب عام را جلب کرده و حائز عنوان بهترین فیلم جشنواره شده فقط در رشته طراحی صحنه و لباس سیمرغ بلورین را دریافت می‌کند درحالی‌که این اثر از فیلم‌نامه منسجم، بازهای چشم‌نواز، کارگردانی و فیلم‌برداری قدرتمندی بهره می‌برد که بدون شک لایق دریافت سیمرغ بوده‌اند، شاید اگر نظر مخاطبین عام در انتخاب این فیلم به‌عنوان بهترین فیلم جشنواره و همچنین واکنش افکار عمومی نسبت به لیست عجیب‌وغریب نامزدهای سیمرغ و غیبت این فیلم در بین نامزدها نبود، این جایزه را به فیلم دیگری هبه می‌کردند.
 
شاید بهترین توضیح در مورد این انتخاب و سیمرغ بهترین فیلم برای ماجرای نیمروز سخن رضوی تهیه‌کننده آن بود که خطاب به ایوبی گفت: تدبیر کردید تا امید ما ناامید نشود!
 
و یا تولد سیمرغ جدیدی به نام استعداد درخشان و اعطای آن به فیلم خوش‌ساخت ویلایی‌ها درحالی‌که این فیلم هم در بین نامزدهای سیمرغ غایب بود.
 
کارگردان و عوامل این فیلم در اعتراض به داوری‌ها نه‌تنها در اختتامیه حضور پیدا نکردند بلکه در واکنش به اعمال سیاست در اهدای سیمرغ‌ها از پذیرفتن این جایزه سر باز زدند، منیره قیدی کارگردان ویلایی‌ها در  مورد چرایی عدم دریافت سیمرغ استعداد درخشان می‌گوید: من فیلم بد با کارگردانی بد ساخته بودم که لایق کاندیداتوری برای سیمرغ نبود، لذا چطور می‌توانستم به‌یک‌باره شکوفا شوم و جایزه خلق‌الساعه استعداد درخشان را دریافت کنم؟
 
این اتفاقات یعنی همان اعمال سیاست یکی به نعل یکی به میخ توسط دولت و راضی نگه‌داشتن همه به قیمت نزدیک بودن انتخابات و لزوم داشتن حمایت قشر هنرمند در بزنگاه 96، ناامید نکردن استعدادهای جوان و راضی نگه‌داشتن هنرمندان طرفدار جناح سیاسی خاص.
 
آقای ایوبی در مورد جشنواره فیلم فجر سی و پنجم گفته بودند که این جشنواره، تحقق سینمای امید بود، اما باید گفت نه‌تنها امید در سینما تحقق پیدا نکرد بلکه این دوره از جشنواره هم ازلحاظ مضمون فیلم‌ها، سیاه‌ترین دوره بلکه ازلحاظ دمیدن روح امید در بدنه سینما هم ضعیف‌ترین دوره بود.
 
سیاسی کردن جشنواره، تقسیم سیمرغ‌ها بادید جناحی، بی‌توجهی به استعداد‌های جوان، داوری‌های ضعیف و شائبه دار و عدم توجه به آثار با درون‌مایه ملی، جشنواره فیلم فجر سی و پنجم را تبدیل به جشنواره ناامیدی و افسوس کرد، جشنواره‌ای که قرار بود میعادگاه هنر و هنرمندان باشد، جولانگاه تصمیم‌سازی‌های سیاسی برای هنر شد و به‌حق هم باید جوایز چنین جشنواره‌ی را چهره‌های سیاسی به منتخبین اهدا می‌کردند.
 
شاید بهترین کلمه برای توصیف این جشنواره این جمله باشد که داوران دو تابعیتی، سیمرغ‌ها را در هوای سیاست پر دادند.*
 

*گروه فرهنگی و اجتماعی برهان/انتهای متن/

 


 





 
 
 
 
 

 

کد مطلب: 9683  |  تاريخ: ۱۳۹۵/۱۱/۲۳  |  ساعت: ۱۶ : ۵

نظرات ارسال شده
سفير فيلم
تبيين
پايگاه رصد انديشه‏هاي استرات‍‍ژيك
پايگاه هسته‏اي ايران