˜Ï ãØáÈ: 10610  |  ÊÇÑíÎ: ۱۳۹۷/۲/۱۶  |  ÓÇÚÊ: ۱۷ : ۵۲

معرفی نمونه ای الهام بخش از تبدیل علم به ثروت در دانشگاه؛

تجربه‌ی ایجاد سازوکار رسیدن به یک محصول دانش بنیان(2)

حتما شما هم اگر فارغ التحصیل دانشگاهی باشید، تصدیق میکنید که فاصله ی زیادی بین نیازهای واقعی جامعه با چیزی که در دانشگاه میگذرد وجود دارد. در این بین اساتیدی هستند که تمام سعی خود را میکنند تا از این فاصله کاسته و به سهم خودشان مسیر دانشگاه را به سمتی که فلسفه ی وجودی آن اقتضا میکند، هدایت کنند. دکتر فرشید رئیسی یکی از این افراد است که دستاورهای کاری او الگوی بارزی است از یک تجربه ی موفق برآمده از دل دانشگاه که اگر فراگیر شده و به صورت موج در آید، کشور ما با شتاب به سمت تحقق اقتصاد دانش بنیان حرکت خواهد کرد.

گروه اقتصادی اندیشکده برهان؛
 
 
پیشنهاد شما برای اصلاح سازوکار دانشگاه و سوق دادن آن به سمت تولید محصولات دانش بنیان چیست؟
 
من مشابه همین الگوی کاری که در عمل اجرا کرده ایم را پیشنهاد میکنم. باید برای هر دانشکده ای ماموریتی در راستای اولویت های فن آوری کشور تعریف و زمان بندی آن مشخص شود. به این معنی که پروژه های کاربردی و مشخصی برای دانشگاه تعیین شود و افرادی که دید اجرایی قوی دارند ناظر بر روند پیشرفت پروژه باشند. و اگر پروژه به نتیجه نرسید، بودجه آن دانشکده را کاهش دهند. در این صورت شما شاهد خواهید بود که بعد از چند سال هر کدام از دانشکده ها و دانشگاه ها خواهند توانست دستاوردهای بزرگی ایجاد کنند که با فروش محصولات آن کاملا از بودجه های وزارتخانه بی نیاز شوند. همین دانشگاه صنعتی خواجه نصیر، این توانمندی را دارد که صنعت خودروسازی کشور را متحول کند.
ما در همین شرکتی که در آن فعالیت می­کنیم، قبلا حدود 150 نفر پرسنل داشتیم و اکنون به دلیل شرایط اقتصادی حدود 50 نفر در آن مشغول به کار هستند. اگرشخصی به من به عنوان کسی که تجربه تدریس دانشگاهی دارم، بگوید که ما سالانه 50 نفر را که تازه دبیرستان را تمام کرده اند برای مدت 4 سال، در اختیار شما قرار میدهم تا علاوه بر آموزش، از نیروی آنها برای فعالیت های علمی و پژوهشی بهره ببرید، احساس میکنم که میتوانم دنیا را با آنها تغییر دهم. اگر دانشگاه هم همین نگاه را داشته باشد، میدانید چقدر میتواند سود عاید کشور کند؟
 
 این الگو جای دیگر هم اجرا شده است؟
 
به این شکل نیست. زیرا آن ها بخش صنعت را که مصرف کننده تولیدات دانشگاه است به صورت جدی در اختیار دارند. ولی ما چون صنعتی که به معنای واقعی کلمه مصرف کننده تولیدات دانشگاهی باشد در اختیار نداریم، باید به شکلی آن صنعت را خودمان به وجود بیاوریم. یعنی خودمان باید تصمیم بگیریم که چه زمینه ای را میخواهیم به نتیجه برسانیم.
 
اینطور به نظر میرسد که روند حرکت شما و تیم کاریتان، در جهت خلاف مسیر دانشگاه بوده است.
 
بله. متاسفانه دانشجویانی که روی این پروژه ها کار میکردند، چون بیشتر انرژی و توانشان معطوف به پروژه بود، نمره هایشان در دروس به خوبی برخی دیگر نمیشد، و نمره پروژه شان به دلیل طول کشیدن بیشترو نداشتن مقاله کسر میشد. آنها با همه این قضایا کنار می آمدند. الان همه ­ی این دانشجویان یا هنوز در کنار ما مشغول به کار و بسیار راضی هستند و یا اینکه خودشان شرکت تاسیس کرده اند. شاید تعداد این شرکت ها به 15 عدد برسد. بنابراین هیچکدام معتقد نیستند که متضرر شده اند و همه آن ها به نمره و به مقاله میخندند. آنها از لحاظ توان کاری به رشدی رسیده اند که پیشنهادهای کاری زیادی از صنعت به آن ها می­شود.
 
چند درصد اساتید چنین روشی را در دانشگاه در پیش گرفته اند؟
 
خیلی کم، شاید کمتر از 10 درصد. چون فشارهای زیادی در تقابل با این رویکرد در دانشگاه وجود دارد. اساتیدی که بخواهند با این روش عمل کنند باید هزینه هایی که از سیستم دانشگاه به آن ها تحمیل میشود را قبول کنند. مثل نمره کم کردن، عدم ارتقا و ... یا مثلا اساتید جدید که اگر مقاله نداشته باشند ، اخراج میشوند.
 
 
از نظر شما سیاستگذاری هایی که برای دانشگاه میشود کارآمدی و اثربخشی لازم برای تبدیل کردن آن به نهادی کارآفرین را دارد؟
 
کسانی که مشغول سیاستگذاری هستند از نظر من درک درستی از رسالت دانشگاه نداشته و بیشتر ترجیح میدهند کارهای ظاهری و تبلیغاتی کنند. مثالی از نحوه برنامه ریزی آن ها به شما میزنم؛ از وزارت علوم ابلاغ شده است که ما میخواهیم 5 دانشگاهمان جزو 200 دانشگاه برتر دنیا بشود. واقعا این چه جور برنامه ریزی است ؟
شما چکار دارید که 200 ام هستید یا 1000 ام؟ اگر رسالت شما حل مشکلات کشور است ، چه فرقی میکند که رتبه شما چندم باشد؟ این بی معنی است. شبیه این است که برای رسیدن به سلامتی، بگویید که میخواهم شبیه یوسین بولت بدوم! چرا؟ برای ظاهری سازی؟ هر کدام از این دانشگاه ها باید سود خودش را برساند. به جای این کارهای تبلیغاتی و آماری، کاری کنیم که مشکلاتمان حل شود.
 مثلا باید دانشگاه تکنولوژی ساخت خطوط تولید ماشین آلات خودروسازی را در بالاترین سطح بدست آورد، تا پس از مدتی ما در این زمینه به خودکفایی برسیم. ما چون در صنعت کار کرده ایم میدانیم که این کار شدنی است. ولی متاسفانه کسانی که در راس تصمیم­گیر هستند، فکر میکنند این کار عملی نیست. باید بگویند که جناب دانشگاه صنعتی شریف. من کاری ندارم که در دنیا اول هستی یا هزارم. همینطور، کاری به مقالات تو ندارم. فقط از تو میخواهم که بعد از 15سال کارخانه ی تولید محصولات نانو الکترونیک را راه اندازی کنی. اگر نتوانستی، من به دانشگاه دیگری بودجه خواهم داد که بتواند این کار را بکند. بعد خواهید دید که بعد از 15سال این اتفاق می افتد یا خیر.
ما در مجموعه کاری خودمان با این تعداد کم، بعد از 10 سال توانسته ایم نزدیک به 80 درصد تمام دستگاه هایی که برای تولید قطعات الکترونیک لازم است را تولید کنیم. با اینکه این بودجه ها را نداشته ایم و فقط از کمک حدود صد دانشجو بهره برده ایم. برنامه ریزی باید به این شکل باشد.
وقتی که شما به خودنمایی با مقاله بها میدهید، چه انتظاری از استاد و دانشجو دارید؟ وقتی استاد جدیدی که استخدام کرده اید، اگر 5 یا 6 تا مقاله ندهد اخراجش میکنید، او چه چاره ای دارد؟ وقتی به دانشجویی که سه سال کار کرده و قطعه ای را درست کرده است، بدلیل نداشتن مقاله و یا طولانی شدن زمان تحصیلش نمره کم میدهید ولی دانشجویی را که ظرف مدت 6 ماه توانسته است مقاله  بدهد نمره بالا میگیرد، چه انتظاری از این دانشگاه دارید که خروجی داشته باشد؟ مسئولان ادعا می کنند که برای فعالیت های اینچنینی امتیاز قائل شده اند، ولی در عمل اتفاقی نیفتاده است.
بنابراین باید دیدگاه اصلاح شود. ما متاسفانه چون یک سری مسائل را در تحصیلات اشتباه رفته ایم ، تا انتها با همان دید غلط  اشتباه میرویم.  خیلی دانشجویانی را که اینجا متوسط محسوب میشوند، در خارج از کشور به بهترین نحو مورد استفاده قرار میگیرند. در سفری که اخیرا به خارج از کشور داشتم مشاهده کردم که بسیار از آن ها تعریف میکنند. ما نحوه سنجیدن دانشجویان را به اشتباه، نمره در نظر گرفته ایم. بعد وقتی که میبینیم از خیلی از اینها در کشور کاری ساخته نیست، فریاد بلند میشود که به نخبگان رسیدگی نمیشود. داستان این نیست و ما مسیر را اشتباه رفته ایم.
 
البته ظاهرا در آئین نامه های ارتقای اساتید، امتیازاتی برای اساتیدی که قراردادهای خوب ارتباط با صنعت منعقد کنند در نظر گرفته شده است. آیا این امتیازات گره گشا نبوده اند؟
 
باید قرارداد ارتباط با صنعت تعریف شود. اتفاقی که در واقع می افتد این است که خیلی از اساتید از این طریق بودجه وارتقاء دریافت میکنند، ولی چیزی را هم به کسی تحویل نمیدهند! کدام صنعت حاضر است با دانشگاه قرارداد ببندد؟ من خودم کسی هستم که در بخش صنعت فعال هستم. بنده ابدا حاضر نیستم پولم را به دانشگاه بدهم، چون مطمئن هستم که پول از بین میرود. من پول نفت ندارم و باید آن را به صورت بهینه خرج کنم. کسی که در صنعت است به دنبال کسی میگردد که وقتی پول را گرفت، کار را به نتیجه برساند و دلسوزی کند.
 
 
به عنوان استادی که سابقه ی روشنی در فعالیت های علمی - تحقیقاتی دارید، در ایجاد ارتباط صنعت و دانشگاه گره کار کجاست؟ آیا این صنعت است که بودجه کافی برای خریدن خدمات علمی - پژوهشی دانشگاه را در اختیار ندارد؟ و یا این دانشگاه است که نمیتواند راه حل های کاربردی و بهینه به صنعت ارائه کند؟
 
از نظر من با توجه به شرایط کشور ما، دانشگاه باید قادر باشد با استفاده از پتانسیل هایی که در اختیار دارد، زمینه ساز ایجاد صنایع جدید شود. به عنوان نمونه همین کارهایی که ما کرده ایم، باعث ایجاد صنایعی شده است که به ما مراجعه میکنند تا مشکلاتشان را حل کرده و برایشان تحقیق بکنیم. زیرا این صنعتی است که خود ما آن را بوجود آورده ایم. صنعتی نیست که از خارج از دانشگاه آمده و هیچ درکی از آن نداشته باشد.
همچنین، ما طرحی پیشنهاد کردیم که خودمان سراغ صنایع برویم و از آنها بخواهیم فرصتی به ما بدهند تا به صورت مجانی، کیفیت خط تولید آن ها را بالا ببریم. چون خواه ناخواه دانشجو در دانشگاه پروژه کارشناسی و کارشناسی ارشد انجام میدهد و حل مشکل صنایع هزینه ی اضافه­ای به دانشگاه تحمیل نمیکند. اما زمانی که شما گره ای از مشکلات صنعت را باز میکنید علاوه بر اینکه میتوان هزینه مواد و تجهیزات لازم را از آن ها گرفت، اگر آن ها چند بار ببینند که واقعا دانشگاه قادر است مسائل واقعی را حل کند، قطعا در آینده بیشتر سراغ آن خواهند آمد. صنعت میخواهد که در زمان مشخص مشکلاتش حل بشود، ولی استادی که درگیر کلاس درس و مقاله است، جوابگوی نیاز صنعت نبوده و هزینه ی غیرقابل قبولی را به او تحمیل میکند.
 دانشگاهی که این همه نیروی مجانی در اختیار دارد، باید برای اعتمادسازی و گرفتن بازار تحقیقات، ابتدا خدمات خود را مجانی ارائه کند. وگرنه هرچقدر سمینار ارتباط دانشگاه با صنعت برگزار شود، هیچ اتفاقی نمی افتد. من به عنوان شخصی که دانشگاهی هستم، اگر مشکلی پیدا کنم، آن تعداد از اساتیدی که درکی از کار صنعتی دارند را میشناسم و با آن ها کار میکنم. ولی اینکه بخواهم بعنوان رئیس هیئت مدیره شرکت به صورت کلی به دانشگاه پروژه بدهم، با ساختار فعلی حاکم بر آن از نظر من خنده دار و بی معنی است.
 
اگر نکته ای باقی مانده است بفرمایید.
 
نظریه ای وجود دارد به نام نظریه بازی ها. در این نظریه دو نوع بازی مطرح میشود. بازی بی پایان و بازی متناهی. در بازی متناهی مانند فوتبال، قوانین، زمان پایان و معیار برد و باخت مشخص است. تیمی که بیشتر گل بزند برنده است. اما در بازی بی پایان هیچکدام از این موارد مشخص نیست. کسب و کارها و حتی کشورها در بازی نوع دوم هستند. نمیتوان برای آن برنده تعریف کرد. زیرا نه قواعد در آن مشخص است و نه زمان. یعنی اینطوری نیست که دانشگاهی ادعا کند که برتر است. بازی بی پایانی که ما در دانشگاه ها میکنیم این است که قرار است سودی به مملکتمان برسانیم. اصلا مهم نیست که الان چه رتبه ای به ما میدهند، زیرا اتفاق نظری روی این معیارها وجود ندارد. شما نمیتوانید شاخصهای کمی در این قضیه تعریف کنید. بنابراین معتقد هستم وزارت خانه ما باید دیدگاه خود را در این زمینه مورد بازبینی قرار دهد.

 

 

*گروه اقتصادی اندیشکده برهان/ انتهای متن|

 

ÇäÊåÇí ÎÈÑ / اندیشکده برهان

áíä˜ ãØáÈ: http://borhan.ir/ NSite/FullStory/?Id=10610