˜Ï ãØáÈ:
3927
|
ÊÇÑíÎ:
۱۳۹۱/۶/۲
|
ÓÇÚÊ:
۱۳ : ۲۳
اولین نشست تخصصی پیرامون «اجلاس شانزدهم جنبش عدم تعهد»(2)؛
اقتدار جنبش عدم تعهد در سایهی وحدت
بحران هویت، چالشهای درونی، بحران انسجام و مسائل بیرونی از جمله دلایل عدم وحدت در جنبش عدم تعهد است. به نظر میآید که نباید توقع داشت در کوتاهمدت یا حتی میانمدت این مسائل به صورت کامل و حتی قابل توجهی حل شود، اما میتوان از همین ابتدا گامهای کوچکی را برداشت تا به آن نقاط جدیتر برسیم.
گروه بینالملل برهان؛ جنبش عدم تعهد (NAM) سال1961 میلادی در بحبوحهی دوران جنگ سرد با تلاش «جواهر لعل نهرو» نخستوزیر فقید هند، «سوکارنو» از اندونزی، «جمال عبدالناصر» از مصر و «ژنرال تیتو» از یوگسلاوی با هدف وحدت بین کشورهایی بنیان گذاشته شد که نه در اردوگاه کمونیسم و نه در اردوگاه کاپیتالیسم قرار داشتند. این کشورها هدف اصلی خود را مقابله با امپریالیسم گذاشتند. اجلاس شانزدهم این جنبش قرار است شهریور ماه در تهران برگزار شود. برگزاری این اجلاس در این برههی تاریخی حساس میتواند برای ایران ظرفیتهایی را ایجاد کند که در صورت برنامهریزی برای آن میتوان به نحو مطلوب از آن استفاده کرد.
گروه بینالملل برهان برای بررسی ابعاد مختلف این موضوع نشستی با حضور «دکتر جعفر حقپناه» و «دکتر طیبه واعظی» از کارشناسان پژوهشکدهی مطالعات راهبردی برگزار کرده است که مشروح آن در 3 قسمت ارائه خواهد شد. قسمت دوم این نشست تخصصی با عنوان «چالش های پیش روی جنبش عدم تعهد » پیش روی شماست. در قسمت اول با عنوان میزان تاثیرگزاری جنبش در معادلات جهانی، ظرفیت های این جنبش بررسی شد.
آقای دکتر به نظر شما، در حال حاضر چه چالشهایی پیش روی جنبش عدم تعهد وجود دارد؟ و راههای برونرفت از این چالشها چیست؟
حقپناه: چالش اصلی را باید در درون جنبش جستوجو کرد. در حال حاضر مجموعهی اعضای غیرمتعهدها طیف وسیعی از دولتهایی با اهداف، ایدهها، ساختار قدرت و میزان قدرت متفاوت هستند که متأسفانه با وجود گذشت حدود 6 دهه از حیات جنبش نتوانستهاند به یک مرز مشترک در درون خود دست پیدا کنند تا لااقل اختلافها و چالشهای اولیهی آنها با همدیگر حل شود. در حال حاضر اختلافهای ارضی و ایدئولوژیک عمیقی میان بعضی از اعضا وجود دارد، به گونهای که حتی خیلی از کشورهای لیدر و اصلی غیرمتعهدها همواره به این موضوع متهم میشدند که شما چپگرا یا راستگرا هستید.
برای مثال، کوبا همواره از جانب برخی کشورهای محافظهکار متهم به چپگرایی میشود و متقابلاً بعضی از کشورهای عربی به عنوان جریان غربگرا شناخته میشوند. در واقع این کشورها نتوانستهاند حتی در زمینهی مسائل عمده، مثل توسعهنیافتگی، تغییر نظام نابرابر تقسیم کار جهانی، بحث گردش آزاد اطلاعات و اخبار یا محیط زیست، به مرزهای مشترک برسند. البته بخشی از این موضوع به ناکارآمدی ساختار و سازمان جنبش برمیگردد، ولی به هر حال چالش اصلی در درون این کشورهاست و بیم آن میرود که اگر وضعیت به این صورت پیش رود، قدرتهای اصلی غیرمتعهدها، مثل هند یا مالزی، در آینده از مجموعهی جنبش جدا شوند و خودشان را در بلوکبندیهای جدید قدرت، مثل گروه 20، مطرح نمایند.
اگر این اتفاق بیفتد، جنبش دچار چالشهای مضاعفی خواهد شد. اگر لااقل در حوزهی ایجاد یک بازار مشترک اقدامهایی انجام میدادند، حداقل دستاوردهای آنی و ملموسی برای غیرمتعهدها به وجود میآمد که مانع از واگراییهای درونی آنها میشد. چالش بعدی به محیط نظام بینالملل باز میگردد که به جنبش عدم تعهد تحمیل میشود. با اینکه امروز همچنان نظام شکلگرفته و نهاییشدهای نداریم، اما نظام بینالملل به قدرتهای کوچک همواره این راهبرد را دیکته کرده است که از راه سیاست اتحاد و اتصال به قدرتهای بزرگ باید برای خودشان امنیتسازی کنند.
متأسفانه خیلی از اعضای غیرمتعهدها در این دام افتادهاند؛ یعنی به جای اینکه آن سازوکار اتحاد و ائتلاف را در درون خودشان تعریف کنند و بلوکبندیهای منطقهای ایجاد نمایند، به سمت این رفتهاند که با قدرتهای بزرگ خودشان را تثبیت کنند. این موضوع باعث شده که غیرمتعهدها در زمینهی کارکردهای امنیتی خود و کمک به استقلال و ثبات اعضای جنبش بیشتر دچار ناکارآمدی شوند. وقتی این دو چالش اصلی با همدیگر تلاقی پیدا میکند، یک علامت سؤال خیلی جدّی پیرامون ادامهی حیات واقعی و نه اسمی جنبش به وجود میآید.
واعظی: بنده فکر میکنم که بزرگترین و اولین چالشی که جنبش عدم تعهد با آن مواجه است چالش هویت است. در واقع نظام تکقطبی امروز، جنبش عدم تعهد را دچار بحران هویت کرده است. این بحران هویت تا حد زیادی از عنوان عدم تعهد ناشی میشود. وقتی بعد از جنگ سرد این جنبش اقدام به بازتعریف خود کرد، این بازتعریف باید به شکلی تحول هویتی آن را نشان میداد. در درجهی اول لازم بود که متناسب با تغییر رهیافتهای جنبش عنوان آن هم تغییر کند.
ضمن اینکه بعد از جنگ سرد از نظر محتوایی عدم تعهد رویکرد اقتصادی را در پیش گرفت و دنبال مسائل توسعهای بود، ولی از همین لحاظ هم به نظرم با مشکلاتی روبهرو شد، از جمله اینکه وظایف، رویکردها و اهداف این جنبش با گروه 77 تداخل و همپوشانی پیدا کرد و خیلی از کشورها نظرشان این بود که این دو جنبش و گروه در هم ادغام شوند.
همچنین این جنبش باید جایگاه سیاسی خود را بعد از جنگ سرد بازتعریف میکرد. قبل از جنگ سرد، عدم تعهد در واقع گروه سومی بین بلوک شرق و غرب بود، ولی در دنیای بعد از جنگ سرد اصلاً مشخص نیست جایگاه سیاسی این جنبش کجا باید باشد. سؤال اینجاست که این جنبش در مقابل یک ابرقدرت قرار دارد یا اینکه قطبی از نظام چندقطبی آینده است.
چالش دیگر جنبش عدم تعهد همین مسائل درونی است که آقای دکتر به آنها اشاره کردند. در واقع ناهمگونیهای موجود بین این کشورها و تفاوت ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی آنها باعث ناکارآمدی این جنبش شده است.
این امر باعث میشود که اقتصاد این کشورها مکمل یکدیگر نباشد و رویکردهای اقتصادی آنها بینتیجه بماند، چون نگاه تمامی کشورهای عضو به خارج از جنبش است و آنها سعی میکنند نیازهایشان را خارج از جنبش برطرف نمایند. ضمن اینکه هر کدام از این کشورها عضو گروهبندیهای منطقهای کوچکتری هستند که عموماً اهداف اصلیترشان را در چارچوب آن سازمانها دنبال میکنند، نه در چارچوب جنبش عدم تعهد. حتی در سازمان ملل هم وقتی که قرار است کشورها رأی بدهند، به خصوص کشورهایی که اعضای غیردائم شورای امنیت هستند، نه به عنوان عضوی از عدم تعهد، بلکه به عنوان یک کشور رأی میدهند و در پی منافع شخصیشان هستند.
بنابراین چالش بعدی را میتوانیم بحث تفوق منافع ملی بدانیم. این موضوع هم به خاطر این است که جنبش نتوانسته خود را به معنای واقعی برای کشورهای عضو تعریف کند. بحث دیگر، تعدد کشورهای عضو است. در اولین کنفرانس تأسیس جنبش عدم تعهد تنها 29 کشور عضو آن بودند که رویکردهای کم و بیش نزدیکی به همدیگر داشتند، ولی به مرور زمان فقط تعداد این کشورها زیاد شد، بدون اینکه تغییری در کیفیت اهداف و اشتراکهای آنها ایجاد شود. بنابراین چالش بعدی نبود یک ساختار مناسب برای هماهنگی این کشورهاست.
نظام بینالملل به قدرتهای کوچک همواره این راهبرد را دیکته کرده است که از راه سیاست اتحاد و اتصال به قدرتهای بزرگ باید برای خودشان امنیتسازی کنند. خیلی از اعضای غیرمتعهدها در این دام افتادهاند؛ یعنی به جای اینکه آن سازوکار اتحاد و ائتلاف را در درون خودشان تعریف کنند و بلوکبندیهای منطقهای ایجاد نمایند، به سمت این رفتهاند که با قدرتهای بزرگ خودشان را تثبیت کنند.
اگر اصل ضرورت حضور چنین مجموعهای را بپذیریم و بخواهیم ظرفیتهای آن را در نظام بینالملل و حل بحرانهای منطقهای، فرامنطقهای و جهانی در نظر بگیریم و همچنین نگاهی به چالشهای فراروی این جنبش بیندازیم، به نظر میرسد بزرگترین چالش این جنبش نبود یک رویکرد وحدتمحور بین اعضای آن میباشد. آیا راهکارهایی وجود دارد که بتواند این وحدت رویه را، چه در هدف و چه در عمل، بین اعضای جنبش به وجود آورد؟
حقپناه: خانم دکتر به درستی به دلایل نبود این وحدت رویه اشاره کردند. بحران هویت، چالشهای درونی، بحران انسجام و مسائل بیرونی جنبش از جملهی این دلایل به شمار میروند. بنابراین به نظر میآید که نباید توقع داشت در کوتاهمدت یا حتی میانمدت این مسائل به صورت کامل و حتی قابل توجهی حل شود، اما میتوان از همین ابتدا گامهای کوچکی را برداشت تا به آن نقاط جدّیتر برسیم. بخشی از این موضوع نیازمند تجدید نظر در ساختار جنبش است.
در حال حاضر جنبش حتی فاقد دبیرخانهی دائمی و مستقلی است که اغلب نهادهای بینالمللی از آن برخوردارند. یکی از مصوباتی که در اجلاس پانزدهم مطرح است و پیشزمینهی آن ماه پیش در تهران فراهم آمد، ایجاد یک دبیرخانهی دائمی است که کارگروههای تخصصی در درونش داشته باشد و بر اساس آن بتواند موضوعات غیرسیاسی را هم پوشش دهد. اگر این اتفاق رخ دهد، امر تسهیلگرانهی مهمی صورت گرفته است و به نظر میآید که همین گام کوچک میتواند منشأ نتایج بزرگی باشد.
مسئلهی دوم به موقعیت برخی کشورهای برتر و پیشرو در میان غیرمتعدها برمیگردد. همیشه کارکرد جنبش وابسته به دولتی بوده که طی آن 3 سال خاص رهبری جنبش را بر عهده داشته است. بعضی از کشورها دستگاه پویا و سیاست خارجی فعالتری دارند و از اعتبار و موقعیت منطقهای و بینالمللی مطلوبتری برخوردار هستند و توانستهاند به مثابهی یک لوکوموتیو بقیهی واگنهای غیرمتعهدها را به دنبال خودشان بکشند. در دورهای کوبا، در مقطعی یوگسلاوی و در زمانی هند این نقش را بر عهده داشتند و ما امیدوار هستیم که در دورهی جدید ایران بتواند از عهدهی این مهم به خوبی برآید.
البته این موضوع مشروط به اما و اگرهای زیادی است و بنده فکر میکنم مقدار زیادی از موفقیت جنبش برمیگردد به اینکه کشورهای اصلی چطور بتوانند با همدیگر در مسائل اصلی به توافق برسند تا صحن اجلاس از محل مناظرهی آنها به محلی برای همکاری و تعامل تبدیل شود. در واقع قدرتهای منطقهای هر کدامشان دولتهای پیرامونی کوچکتری دارند که از آنها دنبالهروی میکنند. از این جهت فکر میکنم این موضوع در جای خودش به طور قطع مؤثر خواهد بود.
مسئلهی دیگر اینکه خوشبختانه در حال حاضر ارتباطات میان کشورهای جنوب یا اعضای غیرمتعهد نسبت به گذشته خیلی بیشتر شده و نوعی خودآگاهی و میل به شناخت و آگاهی از ضرورت تعامل با یکدیگر در بین آنها به وجود آمده است. امروز فقط باید به هدایت و ساماندهی این گرایش اندیشید. در حال حاضر اگرچه در حوزهی اقتصادی چشمانداز امیدوار کنندهای از تعاملات تجاری و مالی بین این کشورها وجود ندارد، اما در حوزههای فرهنگی وضعیت به صورت بالقوه امیدوار کنندهتر است.
فرضاً همین کشورها میتوانند به تبادل دانشجو بپردازند، در حوزههای رسانهای اقدامهای جدّیتری را سامان دهند، در فضای مجازی به همدیگر کمک کنند و در مجموع به انباشت و تجمیع قدرت نرم مجموعهی غیرمتعهدها همت گمارند. از این منظر وضعیت مقداری امیدوار کنندهتر است و امیدواریم که در میانمدت به گامهای جدّیتری در این زمینه برسیم.
واعظی: به نظر میرسد که نمیتوان «وحدت» را به معنای خاص کلمه در مورد جنبش عدم تعهد به کار برد و بنده فکر میکنم در بهترین حالت تا حدودی منافع و اهداف این کشورها نزدیک و هماهنگ خواهد شد. وقتی بحث وحدت مطرح میشود، الگویی مثل اتحادیهی اروپا یا در حد پایینتر آن، سازمانهایی مثل ناتو، به ذهن میرسد. به همین خاطر بنده فکر میکنم برای رسیدن به همان حداقلها و نزدیک شدن به منافع و اهداف، لازم است یک خانهتکانی اساسی انجام شود و در استراتژیها و حتی شرایط عضویت کشورها بازنگری صورت گیرد، چون در حال حاضر کشورهایی عضو این جنبش هستند که شرایط عضویت مصوب در سال 1955م. را ندارند.
بنابراین شرایط موجود باید مقدار بیشتری با واقعیتهای زمان مطابقت کند و اگر لازم باشد، تعدادی از کشورها باید حذف شوند. در واقع باید کمیت را قربانی کیفیت کرد تا جنبش بتواند به اهداف مد نظرش برسد. بعد از آن هم لازم است تغییر و تحولی در بحث ساختار تصمیمگیری جنبش انجام شود و ضمانت اجرایی برای تصمیمها به وجود آید تا فعالیتهای جنبش از حد بیانیه و قطعنامه فراتر رود. در مرحلهی بعد، وقتی که این کشورها به حداقلی از اشتراکها در اهدافشان برسند، باید بر سر این اهداف بحث کنند تا در چارچوب گفتمان جنوبـجنوب به یک تفاهم و رویکرد منسجم دست یابند.
به این ترتیب، این جنبش در ارتباط با شمال میتواند منافع و خواستههای خودش را مطرح کند. با توجه به کلیت مطالبی که عرض کردم، به نظر میرسد در حال حاضر نمیتوان در جنبش عدم تعهد نسبت به بحث وحدت به معنای خاص کلمه خوشبین بود.
باتشکر از اینکه وقت خود را در اختیار «برهان» قرار دادید/انتهای متن/
ÇäÊåÇí ÎÈÑ /
پایگاه تحلیلی تبیینی برهان