11063 به مناسبت سالروز کشته شدن «کلنل محمد‌تقی پسیان» پسیان؛ در پی جدایی‌طلبی یا در اندیشه‌ی اصلاح؟ در باب انگیزه‌ها و جهت‌گیری قیام پسیان، روایت‏های متعدد و حتی متضادی وجود دارد. برای مثال، ملک‌الشعرای بهار، این حرکت را اقدامی مرکزگریز و جدایی‌طلب معرفی کرده، می‌نویسد: «کلنل محمدتقی‌خان آرزومند بود خراسان را استقلال بخشد و خود به ریاست جمهوری خراسان برقرار گردد.» <div class="alJ f12 lnH20 clr" style="margin: 5px; direction: rtl"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><b>گروه تاریخ&nbsp;اندیشکده&nbsp;برهان/ عرفان حکیمی؛ </b>محمدتقی&zwnj;خان، فرزند یاور محمدباقرخان عنایت&zwnj;السلطان، در سال 1309 هـ&zwnj;.ق. در تبریز متولد شد. از سال 1317 ق. تا 1323 ق. ابتدا در منزل و مکتب و سپس چند ماه در &laquo;لقمانیه&raquo; &zwnj;ـ&zwnj;اولین مدرسه&zwnj;ی تبریز&zwnj;ـ به تحصیل فارسی، عربی، منطق، مقداری از علوم جدید و زبان&zwnj;های خارجی پرداخت. در سال 1324، برای تکمیل تحصیلات عازم تهران و وارد مدرسه&zwnj;ی نظام شد. هنوز یک سال به اتمام دوره&zwnj;ی مدرسه مانده بود که با شروع طرح رفرم افواج قدیم، بر خلاف میل باطنی، از طرف وزارت جنگ از مدرسه فراخوانده شد و با درجه&zwnj;ی نایب دومی وارد خدمت نظام گردید.</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">پس از چندی، او با انحلال قشون جدید، به علت مشکلات مالی، مدتی خانه&zwnj;نشین گردید. طولی نکشید که از سوی معلم خود کلنل &laquo;کسترزیش&raquo; به &laquo;یالمارسون&raquo; سوئدی معرفی شد و به عنوان صاحب&zwnj;منصب داوطلب مدت 6 ماه در یوسف&zwnj;آباد خدمت کرد و با انجام خدمات ارزشمند توجه صاحب&zwnj;منصبان سوئدی را جلب نمود و به اخذ درجه&zwnj;ای که قبلاً در قشون داشت نائل گشت.</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">پس از آن، به سِمَت آجودان مترجمی ریاست گروهان راه همدان، که در آن زمان محل جولان اشرار بوده، مأمور می گردد. پس از آن برای کسب درجه&zwnj;ی یاوری در 14 ذی&zwnj;القعده 1331 ق. وارد مدرسه&zwnj;ی صاحب&zwnj;منصبان ژاندارمری شد و هنوز یک ماه به پایان این دوره مانده بود که به عنوان رئیس یک &laquo;اسکادران&raquo; جزء عازم مأموریت بروجرد شد و در اولین برخورد با الوار زخمی گردید.</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">او پس از جنگ&zwnj;های بروجرد، به جای ماژور &laquo;تورل&raquo;، به ریاست باطالیان همدان منصوب می&zwnj;گردد و تا چهارم محرم 1334 در آنجا خدمت می&zwnj;کند. پس از چندی، به اضطرار از کار کناره&zwnj;گیری کرد و برای درمان کبد عازم آلمان شد. در آلمان ابتدا وارد خدمت هوانوردی شد و تا مراحل پایانی پیش رفت، اما به علت بیماری از این کار بازماند، وارد پیاده&zwnj;نظام شد و تا هنگام شکست آلمان در جنگ جهانی اول در آنجا خدمت کرد. پس از 3 سال، در 29 ربیع&zwnj;الثانی 1338 به ایران بازگشت و پس از مدتی بیکاری، سرانجام به موجب حکم 176 مورخ غره&zwnj;ی ذی&zwnj;القعده 1338، به ریاست ژاندارمری خراسان منصوب و در 25 ذی&zwnj;الحجه 1338 در مشهد با این سمت مشغول انجام وظیفه می&zwnj;شود.<span dir="ltr">[1]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">هم&zwnj;زمان با انتخاب کلنل پسیان به ریاست ژاندارمری خراسان، قوام&zwnj;السلطنه سمت والی&zwnj;گری خراسان را عهده&zwnj;دار بود و در آن ایالت پهناور برای خود دستگاه عریض و طویلی به پا ساخته و حتی با جمع&zwnj;آوری قوا و مهمات و سلاح، نیروی نظامی قابل توجهی را تحت فرمان خود تدارک دیده بود.<span dir="ltr">[2]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">قبل از کلنل، رئیس ژاندارمری خراسان محمدحسین میرزا جهانبانی، داماد وثوق&zwnj;الدوله (بردار قوام) بود و عملاً تمام اختیارات ژاندارمری در دست قوام قرار داشت.<span dir="ltr">[3]</span>&nbsp;بنابراین ورود کلنل و اقدامات و اصلاحاتی که توسط وی در ژاندارمری خراسان به عمل آمد به هیچ وجه خوشایند مذاق قوام نبود. از این رو، بارها کدورت&zwnj;ها و اختلافاتی بین قوام و کلنل پسیان به وجود آمد.<span dir="ltr">[4]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">به هر حال، کلنل با جدیتی که در کار داشت توانست امور ژاندارمری را سر و سامان داد و علی&zwnj;رغم مخالفت&rlm;ها و کارشکنی&rlm;هایی که از سوی قوام و اطرافیانش صورت می&rlm;گرفت، موفق شد در مدت کوتاهی از ژاندارمری نیرویی متشکل و منسجم و منظم پدید آورد که قادر بود نظم و امنیت را در خراسان و مرزهای شرقی برقرار سازد.<span dir="ltr">[5]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">با انجام کودتای 1299 ش. و ریاست&zwnj;الوزرایی سید ضیاءالدین اوضاع تغییر کرد. سید ضیاء، که اکثر سیاست&zwnj;مداران کهنه&zwnj;کار را بر کنار، دستگیر و زندانی می&zwnj;کرد، به کلنل دستور داد قوام&zwnj;السلطنه را دستگیر و توقیف نماید.<span dir="ltr">[6]</span>کلنل نیز بر طبق دستور دولت مرکزی روز 13 فروردین 1300 ش. قوام را دستگیر و زندانی نمود و پس از ضبط و ثبت اموال و سلاح&zwnj;هایی که جمع&zwnj;آوری کرده بود، با رسیدن دستور اعزام وی به تهران از سوی دولت، او را به تهران فرستاد.<span dir="ltr">[7]</span>&nbsp;پس از دستگیری قوام، کلنل محمدتقی&zwnj;خان پسیان از سوی سید ضیاء به عنوان کفیل ولایت خراسان منصوب شد.<span dir="ltr">[8]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">بدین ترتیب کلنل پسیان فرصتی یافت تا برنامه&rlm;های اصلاحی خود را در ولایت خراسان آغاز نماید. وی برنامه&rlm;های وسیعی برای انجام اصلاحات در خراسان طرح&zwnj;ریزی نمود و با تلاش و کوششی که انجام داد نظم و امنیتی بی&zwnj;سابقه در خراسان برقرار گردید. او حکام و فرمانروایان سابق را عزل نمود و به جای آن&zwnj;ها حکام جدیدی که اکثراً از معتمدین کلنل و افسران ژاندارمری بودند منصوب کرد. بیش از 50 نفر از اعیان و اشراف و تجار مشهد دستگیر و زندانی شدند و بسیاری از کارکنان آستان قدس رضوی، که متهم به اختلاس بودند، از کار برکنار و محبوس گشتند.<span dir="ltr">[9]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">این روند دوام چندانی نیافت و پس از سقوط کابینه&zwnj;ی سید ضیاء، احمدشاه با صدور دست&zwnj;خطی کلنل محمدتقی&zwnj;خان پسیان را از سمت والی&zwnj;گری خراسان عزل نمود.<span dir="ltr">[10]</span>&nbsp;مهم&rlm;تر اینکه احمد قوام را از زندان آزاد و مأمور تشکیل کابینه کرد. وصول این اخبار به کلنل کافی بود تا وی به عاقبت کار خویش بیمناک گردد و چنین بپندارد که قوام سریعاً در صدد انتقام بر خواهد آمد.<span dir="ltr">[11]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><div class="inbodySotitr"><div class="sotText"><div dir="rtl" style="text-align: center"><span style="color: #ff6600"><span style="font-family: Tahoma"><strong>علی&zwnj;رغم اینکه کلنل پسیان با مفاهیم جمهوری و دمکراسی و حکومت مردم آشنایی داشت، هیچ گاه در پی جدایی&zwnj;طلبی و تأسیس یک جمهوری خودمختار در خراسان نبود. وی تحت شرایطی در مصدر امور خراسان قرار گرفته بود که ایران وضعیتی بسیار بغرنجی را سپری می&rlm;کرد....</strong></span></span></div></div></div>&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">با تشکیل کابینه&zwnj;ی قوام&zwnj;السلطنه، موقتاً نجدالسلطنه به کفالت حکومت و کلنل محمد&zwnj;تقی&zwnj;خان هم کمافی&zwnj;السابق به ریاست اداره&zwnj;ی ژاندارمری خراسان منصوب گردیدند و علی&zwnj;رغم اختلافات اولیه، که منجر به دستگیری و توقیف نجدالسلطنه از سوی کلنل گردید،<span dir="ltr">[12]</span>موقتاً اختلافات برطرف شد و ماهی چند هم بدین منوال گذشت، اما به تدریج طرفداران کلنل، که از حکومت نجدالسلطنه ناراضی بودند، مشکلاتی برای وی ایجاد کردند، به گونه&rlm;ای که وی چندین بار تقاضای استعفای خود را از هیئت دولت نمود، ولی استعفایش پذیرفته نشد. بالاخره با متشنج شدن اوضاع و انفجار چندین بمب در مشهد مجبور به کناره&zwnj;گیری گردید و اداره&zwnj;ی خراسان عملاً به دست کلنل افتاد و تعدادی از اهالی، ضمن تحصن در تلگراف&zwnj;خانه، خواستار واگذاری رسمی حکومت خراسان به کلنل شدند.<span dir="ltr">[13]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">قوام به خواسته&zwnj;های تحصن&zwnj;کنندگان توجهی ننمود و صمصام&rlm;السلطنه بختیاری را به عنوان والی خراسان منصوب کرد.<span dir="ltr">[14]</span>صمصام&rlm;السلطنه، که خود هیچ گاه به خراسان نرفت، طی تلگرافی در تاریخ 9 اسد 1300 ش. کفالت ایالت خراسان را تا زمان ورود خود به کلنل پسیان واگذار کرد.<span dir="ltr">[15]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">اگرچه این تلگراف تا حدی باعث تسکین خاطر کلنل شد، ولی در باطن هنوز نسبت به انتقام&zwnj;جویی قوام بیمناک بود. به همین علت، با ارسال تلگرافی به صمصام&zwnj;السلطنه، ضمن بیان نگرانی خود، از وی &laquo;به نام شرافت و درست&zwnj;قولی ایلیاتی&raquo; خواست تا ضمانت نماید که &laquo;کابینه&zwnj;ی حاضره به مواعید خود وفا خواهد نمود.&raquo; صمصام&zwnj;السلطنه نیز در پاسخ به وی اطمینان داد که مورد اطمینان و اعتماد او است و قول داد که در مرکز از کلنل حمایت خواهد نمود.<span dir="ltr">[16]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">با ردوبدل شدن تلگراف&zwnj;های مذکور اوضاع تا حدی آرام شد و کلنل دستور تدارک برنامه&zwnj;ی استقبال از صمصام&zwnj;السلطنه را صادر کرد و مهیای پذیرایی از وی شد،<span dir="ltr">[17]</span>اما در این میان تلگراف سوم صمصام&zwnj;السلطنه رسید که طی آن &laquo;قول ایلخانی&raquo; خود را مسترد داشته بود.<span dir="ltr">[18]</span>آذری در این باره می&zwnj;نویسد:</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&laquo;بعدها معلوم شد صمصام&zwnj;السلطنه گفته بوده اگر به عزیمتم رضایت بدهید، من در حفظ قول ایلخانی خود، پابرجا و نسبت به اجرای آنچه وعده داده&zwnj;ام کوشا خواهم بود و چنانچه درباره&zwnj;ی این جوان وطن&zwnj;پرست خیال&zwnj;های دیگری دارید، امری علی&rlm;حده و در این صورت من استعفا می&zwnj;دهم و استعفای صمصام&zwnj;السلطنه فوراً مورد قبول حکومت وقت (قوام) واقع شده بود.&raquo;<span dir="ltr">[19]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">با استعفای صمصام&zwnj;السلطنه وضعیت نه چندان آرام خراسان وارد مرحله&zwnj;ی تازه و حادی شد و رویارویی با دولت مرکزی حتمی گردید. علی&zwnj;رغم نظر آذری، قوام از ابتدا به فکر حل بحران از طریق نظامی نبود و در این میان تلگراف&zwnj;ها و پیام&zwnj;های دلجویانه&zwnj;ای نیز برای کلنل فرستاد،<span dir="ltr">[20]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">اما وضع به حدی بحرانی شده و کلنل تا آن حد بیمناک شده بود که نه این پیغام&zwnj;ها و نه وساطت برخی از جمله کلنل گلروپ و... ثمری نبخشید.<span dir="ltr">[21]</span>بالاخره کار بالا گرفت و دولت کلنل را متمرد و مجنون معرفی کرد. کلنل هم قوام را خائن و مغرض خواند.<span dir="ltr">[22]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">در پی این وقایع، روابط مشهد با تهران قطع شد. متحصنان در تلگراف&zwnj;خانه، که از آن کار مأیوس شده بودند، به ادارات دولتی هجوم آوردند و امور شهر را در دست گرفتند.<span dir="ltr">[23]</span>با این حال، عملاً هیچ جنگی میان نیروهای اعزامی دولت و نیروهای ژاندارمری درنگرفت. توضیح اینکه قبل از رویارویی این 2 نیرو، دوستان کلنل به او خیانت کردند و کلنل پسیان طی جنگ کوتاهی با اکراد قوچان کشته شد.<span dir="ltr">[24]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">پس از مرگ کلنل، ماژور اسمعیل&rlm;خان بهادر، یار وفادار کلنل، قیام را ادامه داد. ماژور اسمعیل&rlm;خان &laquo;شب 15 صفر، مطابق 24 میزان 1300، از طریق اردوگاه خود با یک عده ژاندارم مسلح ساعت 5 از شب گذشته غفلتاً به شهر وارد شد. محمودخان نوذری (یار خائن کلنل) کفیل ایالت را در دارالایاله دستگیر و به اردوگاه طرق اعزام و توقیف نمود.&raquo;<span dir="ltr">[25]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">اما در همین احوال محمودخان نوذری صاحب&zwnj;منصبان اردوی اسمعیل&zwnj;خان را جمع کرد و آن&zwnj;ها را مطیع خویش ساخت. اسمعیل بهادر با آگاهی از این واقعه در خانه&zwnj;ی آیت&zwnj;الله&rlm;زاده خراسانی تحصن کرد و سرانجام در نتیجه&zwnj;ی مذاکرات با دولت به او اجازه داده شد که از ایران خارج شود.<span dir="ltr">[26]</span>پس از آن، نظام&zwnj;السلطنه به عنوان والی خراسان تعیین شد و در روز 29 صفر 1340 وارد مشهد شد و اداره&zwnj;ی شهر و ایالات را به دست گرفت.<span dir="ltr">[27]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">بدین ترتیب واقعه&rlm;ای که در تاریخ معاصر به &laquo;قیام کلنل پسیان&raquo; یا &laquo;انقلاب خراسان&raquo; معروف است پایان یافت. آنچه در سطور پیشین ذکر آن رفت شرح مختصری از زندگی و وقایع مربوط به قیام محمدتقی&rlm;خان پسیان بود، اما برای تبیین ابعاد و زوایای مختلف این واقعه&zwnj;ی تاریخی و پاسخ&zwnj;گویی به مباحثی که در مورد کلنل پسیان و قیام وی وجود دارد، ضروری است انگیزه&rlm;ها و اهداف قیام خراسان بررسی گردد. همچنین باید برخی ناگفته&rlm;ها در این زمینه تشریح شود.</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">در باب انگیزه&zwnj;ها، اهداف و جهت&zwnj;گیری قیام خراسان (کلنل پسیان) روایت&rlm;ها و قضاوت&rlm;های متعدد و حتی متضادی وجود دارد. برای مثال، ملک&zwnj;الشعرای بهار حرکت کلنل پسیان را اقدامی مرکزگریز، جدایی&zwnj;طلب و جمهوری&rlm;خواه معرفی می&zwnj;کند و می&zwnj;نویسد: &laquo;کلنل محمدتقی&zwnj;خان آرزومند بود خراسان را استقلال بخشد و خود به ریاست جمهوری خراسان برقرار گردد.&raquo;<span dir="ltr">[28]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">بهار در اثبات ادعای خود به تلگرافی استناد می&rlm;کند که کلنل به محمودخان نوذری مخابره کرده است. نظر به اهمیتی که این تلگراف داراست، عیناً نقل می&zwnj;شود: &laquo;آقای ماژور محمودخان راپورت تلگرافی نمره&zwnj;ی... را ملاحظه کردم. همان طوری که سابقاً هم دستور داده&zwnj;ام، در راه شیروان پست بگذارید و کاملاً اقدامات و عملیات سردار بجنوردی را به توسط قاصدین مخصوص تحت تفتیش آورید. تا به حال که کلیه&zwnj;ی امور بر وفق مرام گذشته، امیدوارم بیرق جمهوری خراسان را من بر دوش بکشم، محمود و اسمعیل هم جناحین او را محافظت بکنند. همه روزه منتظر اقدامات شما هستم.&raquo;<span dir="ltr">[29]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">اما علی آذری نظری کاملاً متفاوت ارائه می&rlm;دهد. وی تلگراف مذکور را جعلی و ساخته&zwnj;ی محمودخان نوذری می&zwnj;داند. وی مدعی است محمودخان نوذری با این کار سعی داشته است خیانت خود به کلنل را موجه جلوه دهد و چنین وانمود کند که چون کلنل قصد تجزیه&zwnj;ی ایران را داشته از وی جدا شده است.<span dir="ltr">[30]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">آذری حتی معتقد است:</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&laquo;تنها چیزی که به مخیله&zwnj;ی کلنل محمدتقی&zwnj;خان خطور نمی&zwnj;کرد همانا جمهوری&zwnj;خواهی خراسان بود.&raquo;<span dir="ltr">[31]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><div class="inbodySotitr"><div class="sotText"><div dir="rtl" style="text-align: center"><span style="color: #ff6600"><span style="font-family: Tahoma"><strong>نکته&zwnj;ی مهمی که درباره&zwnj;ی قیام خراسان وجود دارد مربوط به جریانی است تندرو که با نام &laquo;حزب ملیون خراسان&raquo; از آغاز قیام به کلنل پیوست. نیاز متقابلی که کلنل و حزب مذکور به یکدیگر داشتند و همانا یکی از مهم&zwnj;ترین اهداف هر 2 مقاومت در برابر دولت مرکزی بود، باعث نزدیکی بیشتر و همکاری آن&zwnj;ها در طول قیام گردید</strong></span></span></div></div></div>&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">با بررسی اسناد و شواهد موجود، مشخص می&rlm;شود نه بهار و نه آذری هیچ کدام تحلیل دقیق و روشنی از اهداف و جهت&zwnj;گیری&zwnj;های قیام کلنل پسیان ارائه نمی&zwnj;دهند. در مورد قیام، واقعیت این است که کلنل محمد&zwnj;تقی&zwnj;خان پسیان شخصاً فردی آزادی&zwnj;خواه و خواستار اصلاح و ترقی جامعه&zwnj;ی ایران بود و دوست و دشمن وی به این حقیقت معترف&rlm;اند. کلنل طرفدار استقلال و آزادی واقعی و دمکراسی بود و &laquo;غالباً می&rlm;گفت با این سیستم، که به حکم جبر کهنه و فرسوده شده است، کار مملکت اداره نخواهد شد. باید این اساس بی&rlm;بنیان عوض شود و پایه&zwnj;های روزگار تازه&rlm;ای از نو پی&zwnj;ریزی گردد تا مردم نفس راحتی بکشند و مزه&zwnj;ی استقلال واقعی و آزادی حقیقی را، آن طوری که در دمکراسی&zwnj;های ممالک متمدن مرسوم و رواج کامل دارد و من خود چند سالی طعم لذیذ آن را چشیده&zwnj;ام، بچشند.&raquo;<span dir="ltr">[32]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">او در جایی دیگر می&rlm;گوید:</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&laquo;ما باید ریشه&zwnj;های ننگین خیانت را از جا کنده، اصول &quot;اریستوکراسی&quot; را از مملکت نابود سازیم، عزم آهنین ما سلاسل و قیودات ارتجاعی را از هم گسسته و تمام موانع و عوائق را بر هم شکند.&raquo;<span dir="ltr">[33]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">با این حال، کلنل هیچ گاه آشکارا از ایجاد دولتی خودمختار و جدایی&zwnj;طلب در خراسان سخن به میان نیاورد. اما در مورد قیام کلنل پسیان این تمام ماجرا نیست. نکته&zwnj;ی مهمی که درباره&zwnj;ی قیام خراسان وجود دارد مربوط به جریانی است تندرو که با نام &laquo;حزب ملیون خراسان&raquo; از آغاز قیام به کلنل پیوست. نیاز متقابلی که کلنل و حزب مذکور به یکدیگر داشتند و همانا یکی از مهم&zwnj;ترین اهداف هر 2 مقاومت در برابر دولت مرکزی بود، باعث نزدیکی بیشتر و همکاری آن&zwnj;ها در طول قیام گردید، اما این به معنای وحدت تمامی مواضع و اهداف نبود. حزب ملیون خراسان، که در اوایل قیام کلنل در مشهد تشکیل شده بود، آشکارا گرایش&zwnj;های بلشویکی داشت.<span dir="ltr">[34]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">اعضای این حزب عمدتاً از ترک&zwnj;های تبریزی و قفقازی بودند که آرمان اصلی آن&zwnj;ها ایجاد یک جمهوری خودمختار در خراسان بود.<span dir="ltr">[35]</span>&nbsp;البته کلنل به هیچ وجه تحت تأثیر مطلق آن&zwnj;ها قرار نداشت و با توجه به شخصیتی که داشت در بیشتر مواقع مستقل تصمیم می&zwnj;گرفت. برای مثال، زمانی که اعضای حزب ملیون از کلنل خواستند مذاکرات با دولت مرکزی و شوکت&zwnj;الملک (علم)، حاکم قاینات، را خاتمه دهد و در خراسان جمهوری اعلام کند، کلنل از پذیرش آن امتناع کرد.<span dir="ltr">[36]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">پس از مرگ کلنل، حزب همچنان فعال بود و با تفویض رهبری قیام به ماژور اسمعیل&zwnj;خان، وی را به ادامه&zwnj;ی قیام تشویق کردند.<span dir="ltr">[37]</span>&nbsp;با ادامه&zwnj;ی قیام به رهبری اسمعیل&zwnj;خان، پرچم&zwnj;های سرخ به نشانه&zwnj;ی جمهوری&zwnj;طلبی برافراشته گردید.<span dir="ltr">[38]</span>گفته&zwnj;ی پریداکس، کنسول انگلیس در مشهد، نیز حاکی از آن است که تبلیغات حزب ملیون در مشهد آشکارا رنگ بلشویکی و جمهوری&zwnj;خواهی داشت.<span dir="ltr">[39]</span></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">بنابراین در یک جمع&zwnj;بندی می&zwnj;توان چنین نتیجه گرفت: علی&zwnj;رغم اینکه کلنل پسیان با مفاهیم جمهوری و دمکراسی و حکومت مردم آشنایی داشت، هیچ گاه در پی جدایی&zwnj;طلبی و تأسیس یک جمهوری خودمختار در خراسان نبود. وی تحت شرایطی در مصدر امور خراسان قرار گرفته بود که ایران وضعیتی بسیار بغرنجی را سپری می&rlm;کرد؛ خرابی&rlm;ها و نابسامانی&rlm;های حاصل از جنگ جهانی اول اوضاع اسفناکی در خراسان &zwnj;ـ&zwnj;و البته در تمام ایران&zwnj;ـ به وجود آورده بود.</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">مشروطیت، که تلاش&rlm;های فراوانی برای استقرار آن انجام شده بود، به انحراف کشیده شده بود و عملاً کشور از فقدان حکومت و حاکمیتی مقتدر و یکپارچه رنج می&rlm;برد. بدیهی است که در چنین وضعیتی هر شخصیت وطن&rlm;پرستی در فکر اصلاح امور خواهد بود، ولو دامنه&zwnj;ی این اصلاحات در منطقه&rlm;ای محدود و محصور به استان و ولایت محل اقامت او باشد. بنابراین انجام برخی اصلاحات از سوی کلنل پسیان و درگیری&rlm;ها و کشمکش&rlm;های وی با برخی دولتمردان نمی&rlm;تواند و نباید ملاک قضاوت قرار گیرد و حکم جدایی&zwnj;طلبی برای کلنل پسیان و یاران و هم&zwnj;قطاران وی صادر گردد. (*)</span></div><div><span style="font-size: 12px"><br clear="all" /></span><div id="ftn1"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><strong><span dir="ltr">پی&zwnj;نوشت&zwnj;ها</span>:</strong></span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[1]</span>- برگرفته از شرح حال خودنوشته&zwnj;ی کلنل محمدتقی&zwnj;خان پسیان.</span></div></div><div id="ftn2"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[2]</span>- علی آذری، قیام کلنل محمدتقی&zwnj;خان پسیان در خراسان، تهران، انتشارات صفی&zwnj;علیشاه، چاپ هشتم، 1368، ص 184. </span></div></div><div id="ftn3"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[3]</span>- حسین مکی، تاریخ بیست&zwnj;ساله&zwnj;ی ایران، تهران، چاپ چهارم، 1363، ص 398.</span></div></div><div id="ftn4"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[4]</span>- ن. ک. به: علی آذری، همان، صص 185 و 186.</span></div></div><div id="ftn5"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[5]</span>- پیشین، صص 255 و 256.</span></div></div><div id="ftn6"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[6]</span>- پیشین، صص 202 و 203.</span></div></div><div id="ftn7"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[7]</span>- پیشین، صص 205 تا 211.</span></div></div><div id="ftn8"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[8]</span>- کاوه بیات، انقلاب خراسان (مجموعه&zwnj;ی اسناد و مدارک سال 1300 ش.) به کوشش، تهران، مؤسسه&zwnj;ی پژوهش و مطالعات فرهنگی، چاپ اول، 1370، صص 1 تا 3.</span></div></div><div id="ftn9"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[9]</span>- غلامحسین میرزا صالح، گردآورنده و مترجم، جنبش کلنل محمدتقی&zwnj;خان پسیان بنا بر گزارش&zwnj;های کنسولگری انگلیس در مشهد، تهران، نشر روایت، چاپ دوم، 1370، ص 45. </span></div></div><div id="ftn10"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[10]</span>- محمدتقی بهار (ملک&zwnj;الشعرا)، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم، 1371، ج 1، ص 140.</span></div></div><div id="ftn11"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[11]</span>- آذری، قیام کلنل محمدتقی&zwnj;خان پسیان در خراسان، همان، صص 229 و 230.</span></div></div><div id="ftn12"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[12]</span>- بهار، همان، ص 141. </span></div></div><div id="ftn13"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[13]</span>- مکی، همان، صص 455 و 456.</span></div></div><div id="ftn14"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[14]</span>- بهار، همان، ص 142. </span></div></div><div id="ftn15"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[15]</span>- همان&zwnj;جا.</span></div></div><div id="ftn16"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[16]</span>- برای اطلاع از متن تلگراف&zwnj;ها، ن. ک. به: آذری، قیام کلنل محمدتقی&zwnj;خان پسیان در خراسان، همان ص 231 و 232.</span></div></div><div id="ftn17"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[17]</span>- پیشین، ص 233.</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div></div><div id="ftn18"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[18]</span>- همان&zwnj;جا. </span></div></div><div id="ftn19"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[19]</span>- پیشین، ص 234.</span></div></div><div id="ftn20"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[20]</span>- در این مورد ن. ک. به: محمد دهنوی، &laquo;برگ&zwnj;هایی از تاریخ&raquo; درج در تاریخ معاصر ایران، کتاب چهارم، تهران، مؤسسه&zwnj;ی پژوهش و مطالعات فرهنگی، چاپ اول، 1371، صص 232 تا 236.</span></div></div><div id="ftn21"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[21]</span>- بهار، همان، صص 148 و 149.</span></div></div><div id="ftn22"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[22]</span>- پیشین، ص 150.</span></div></div><div id="ftn23"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[23]</span>- پیشین، ص 152.</span></div></div><div id="ftn24"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[24]</span>- ن. ک. به: آذری، قیام کلنل محمد&zwnj;تقی&zwnj;خان پسیان در خراسان، همان، صص 326 تا 349.</span></div></div><div id="ftn25"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[25]</span>- بهار، همان، ص 157.</span></div></div><div id="ftn26"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[26]</span>- پیشین، ص 158.</span></div></div><div id="ftn27"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[27]</span>- همان&zwnj;جا.</span></div></div><div id="ftn28"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[28]</span>- همان&zwnj;جا. </span></div></div><div id="ftn29"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[29]</span>- همان&zwnj;جا.</span></div></div><div id="ftn30"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[30]</span>- آذری، قیام کلنل پسیان در خراسان، ص 442. </span></div></div><div id="ftn31"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[31]</span>- پیشین، ص 439.</span></div></div><div id="ftn32"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[32]</span>- پیشین، ص 246.</span></div></div><div id="ftn33"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[33]</span>- پیشین، ص 305.</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div></div><div id="ftn34"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[34]</span>- میرزا صالح، همان، ص 140. </span></div></div><div id="ftn35"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[35]</span>- بیات، همان، سند شماره&zwnj;ی 126، صص 190 تا 192.</span></div></div><div id="ftn36"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[36]</span>- میرزا صالح، همان، ص 145.</span></div></div><div id="ftn37"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[37]</span>- آذری، قیام کلنل پسیان در خراسان، همان، صص 367 تا 373.</span></div></div><div id="ftn38"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[38]</span>- میرزا صالح، همان، ص 162.</span></div></div><div id="ftn39"><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px"><span dir="ltr">[39]</span>- پیشین، ص 163.</span></div><div dir="rtl"><span style="font-size: 12px">&nbsp;</span></div><div dir="rtl"><strong><span style="font-size: 12px">*عرفان حکیمی؛ پژوهشگر تاریخ معاصر/ انتهای متن|</span></strong></div></div></div></div>